فلسفه ی چای
لذت نوشیدن چای بستگی خاص به هم پیالگی با همنشینت دارد. اصولا کمی آب داغ+ رنگ می شود چایی که می تواند عطر اسانس یا آتیش نیز
مکملش گردد. چای بهانه ای است برای دور هم بودن واین مصاحبت چای است که خستگی مان را می زداید و گرنه چای همون آب رنگی داغ بیش نیست!
دم عصری که مادرتان چای را بساط می کند خود خاستگاه صحبت های زیبا گاهی توام با غیبت های آنچنانی و نقد وبرسی همسایه ها و اقوام دور و نزدیک را
مهیا می سازد.
چایی که در داخل ماشین توسط عیال تعارفتان می شود محبتی لیوانی است که نثارتان می شود.
هنگامیکه عرق ریزان بساط آتیش می کنید و چای آتشی با طعم دود نوش جان می فرمائید ما حصل رفاقت خود و دوستان را به لذت تمام می نوشید.
کوهنوردی که به تنهایی به قله صعود کرده شریک هم پیاله ی خودش را از طبیعت دوست داشتنی اش انتخاب می کند و لطف چای را با طبیعت تقسیم می کند.
و از این دست نویسنده ای که لذت آشامیدن چای را با کتابهایش شریک می شود یا همان خانم لرد انگلیسی با آن همه دنگ فنگ تجملات صرف چای عصرانه ترجیح
مید هد چای را با سکوت اطرافش هم پیالگی کند.
خلاصه اگر هنگام سر کشیدن چایی به هر نحوی دوستی نیافتیدو احساس تنهایی مطلق فرمودید بدانید که چایی نمی نوشید بلکه زهر مار دارید کوفت می کنید
کسی که با این همه دوست داشتنی های دور وبرش نتواندبا کسی یک استکان چای کنار بیاد نه تنها مستحق انزوا است بلکه انزجار دیگران را نیز به جان می خرد.
بیایید هیچگاه تنهایی چای ننوشیم و هم پیاله ای بر گزینیم تا طعم واقعی دوست داشتن را در آن تجربه کنیم!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و