نهمین  سالگرد

دلتنگی

کودک چند ساله من است که بعد از رفتنت

خوب بزرگش کرده ام

پ ن . تو برادرمی

هشتمین سالگرد

بهشت بی گمان

کوچه ای دارد که در ان

ان ها که از دوری کسی مرده اند

غروب ها

دور هم می نشینند

و بلند بلند گریه می کنند ...

پ ن : تو برادرمی

هفتمین سالکرد

تو جان منی

وداع جان آسان نیست

ششمین سالگرد

ای در دلم نشسته  از تو کجا گریزم ...ا

ای در دلم نشسته

از تو کجا گریزم ...

پنجمین سالگرد

 

یادت مانا عزیز دیروز و هنوز

چهارمین سالگرد

 

دلتنگم

و خیال تو

پونه ای خشک است

در دستانم

که هر چه بیشتر

خردش می کنم

عطرش بیشتر زندگی را در بر می دارد

سومین سالگرد

 

شاید یک روز

به ندیدنت

به نشنیدن صدایت

و به جای خالی ات عادت کنم

اما فراموش کردنت

هنری است

که اصلا ندارم ...

دومین سالگرد

تو هنوز آنقدر جوانی که مرگ

مطمئن نیست

درست آمده باشد

و هنوز

آن قدر زنده ای که من

برایت پیراهنی تازه خریده ام

سالمرگ ...

 

دیوانه ای را تصور کن

هی می گوید

من دیوانه نیستم

همان قدر محکم می گویم

تو نرفته ای ...

درد نوشته ...

 

دوستان سلام امروز بعد از گذشت یازده ماه در بین دست نوشته هایی از علیرضا خیلی اتفاقی به ایمیل و وبلاگ او دست یافتم . یازده ماه از رفتن علی رضا خوب گذشت . کلامی نیست جز بغض خفه کننده ...

روحت شاد و جات همیشه سبز برادر خوبم ....

 

امیر  ششم تیرماه نود و شش

 

می شناسمش

مانده عطری غریب

از نیستی اش ....