دکتر

وقتی میری دکتر حتما باید خودت دکتر باشی تا بتونی حالیش کنی چته،بفهمی چی میگه وچیکارا باید بکنی!

حکایت الهمدل-رابین هود وطنی

آورده اند که رضا شیر نامی که به واسطه ی ریسک بالا و شجاعت در زمین خواری از ثروتمندان شهرتی به هم رسانده بود این گونه عمل می نمود که با شناسایی هکتارها زمین از افراد متمول ،جماعتی از مردم بی بضاعت به دنبال خود به راه می انداخت و با قدم زدنی شجاعانه مانند شیر؛زمینهای ثروتمندان را قواره بندی می نمود و در قبال مبلغی اندک آنها را صاحب ملک می کرد.ملت هم بلافاصله شبانه اقدام به دیوار کردن زمین  ها می کردند وادعای مالکیت می کردند.

اما روز بعد که ثروتمندان به سرو صدا می پرداختند رضا شیر که همه را در برابر کار انجام شده قرار داده بود با چرب زمانی آمیخته به شجاعت اندکی از پول دریافتی را به ثروتمندان می داد و مابقی را بعنوان کارمزد بر می داشت.

می گویند خوب یا بد خیلی از مردم فعلی شهر به خاطر همین اقدامات رضا شیر صاحب خانه شده اند و جالب اینکه خوراک رضا شیر فقط سرمایه ی پولداران بوده و هرگز حتی موردی از هاپولی کردن زمینهای افراد محتاج ،ناتوان و سالخورده در سابقه اش دیده نمی شود اما در عوض کارنامه ای سنگین در کل کل و در افتادن با ثروتمندان دارد.  

حکایت الهمدل – تریپ

چنین نقل کرده اند که اکبر نامی که به ظاهر خویش اهمیت بسیار می داد،کلاه شاپویی بر سر می گذاشت و اتوی شلوارش خربزه را قاش می کرد درکاروانسرایی پای میزان (ترازو)می ایستاد واجناس را وزن می نمود.در پایان روزهم دو تومان مزد می گرفت وشبها هم دوستان را به کافه دعوت می کرد وهر شب چهار تومان خرج رفیق بازی و عیاشی می کرد.

حکایت اکبر ژیگول و خرجهای بیش ازدرآمدش زبانزد مردم شده بود وهمه را شگفت زده کرده بود.اکبر قصه ی ما علیرغم شغل دونی که داشت وخرجهایی که می کردعده ای را به تجسس واداشت تا ازرموز کارش سر درآورند.

در نهایت گندش در آمد که با اینکه اکبرآقا اجناس را دقیق وزن می کرد ومی خرید اما هنگام فروش با دستکاری فاکتورها بروی اوزان اجناس می کشید و کم فروشی می کرد و ما به التفاوت را در جیب مبارک می گذاشت.خلاصه اینکه اکبر آقا با اون دک و پز و ظاهر مردم کش راهی نظمیه شد و داستانش به انتها رسید.

خوشا به حالتان

آی آدمای حاشیه ی کویرومرکزایران خوشا به حالتان که برف را می بینید وشادمانید.کاش ما هم...!

((بچه ی کوهپایه))

تیمار

هر چند پرستاری حرفه ای دشوارو کارحضرت فیل است اما مراقبت از یک سرطانی مهربان و مظلوم کجا و تیمار کردن یک سرطانی غرغروی،بدهن ناسزا گو کجا!؟

فقط خدا

تو مجلسی یکی بهم گفت:ببخشید پایم پلاتین دارد،مجبورم دراز کنم و فوری خودش را ولو کرد.فقط خدا حالم را می دانست که با چه مشقتی از یک ساعت پیش، برای رعایت ادب با پای مصنوعی چهار زانونشسته بودم.