6
صاحب خانه!جسم راخودت به عاریه دادی وخودت هم می ستانی.
چه سخته واسه ما بی خانمانی!
صاحب خانه!جسم راخودت به عاریه دادی وخودت هم می ستانی.
چه سخته واسه ما بی خانمانی!
آخرین حلقه ی توسل خداست.انگارهرگز ازلی درکار نبوده است!
عجب اشتباهی!شادیها را با بنده اش تقسیم می کردم و مشکلات را با خدا شریک می شدم.
من وتو واوکه ما شویم بازهم به گرد پای خدا نمی رسیم.
سخت پذیرم،امااگر بپذیرم،ناگزیرم نپذیرم غیرآنچه پذیرم!
اولین جلسه شیمی درمانی مرحله جدید را که گذراندم با اینکه حال و بهبودی نسبتا خوبی داشتم و امیدهایم زیاد شده بود آن چنان دچار تب،لرزودرد شدم که سختی راه دوباره به خاطرم آمد.با اینکه هرگزازیاد خدا غافل نشده بودم اماچنین به نظرم آمد که شاید موفقیت مقطعی که نصیبم شده بود،می طلبید تلاشم برای نزدیکی به خدا بیشترشود که به گمانم آن طور که باید همت لازم را ننموده بودم.
به هرحال با یک یاد آوری درقالب رنج ونا امیدی برای چندین روزوشب متوالی بعد شیمی درمانی خدایم به خوبی آگاهم کرد که قادراست آنچه به تدریج وکم کم شامل حالم کرده به چشم زدنی بستاند.
البته طریق معرفت هم ایجاب می نماید که با سیر صعودی و تعالی روح تضرع ونیایش ها به درگاهش افزون شود تا به نتایج بهتری رهنمون گردی واین یعنی خالصانه تردرراهش گام برداشتن با عزم وهمت بیشتر.
عزیزانی که این مطالب ناقابل را دنبال می کنند به یاد داشته باشند که تجربیاتم در این راستا آسان به دست نیامده پس حداقل شما بزرگواران برای وجود نازنین خودتان هم که شده قدردان فرصت هایتان باشید برای هرچه نزدیک تر شدن به پروردگارمان.
ضمن اینکه امید است بااین پست دلیل نبودن هایم در روزهای اخیر موجه شده باشد و توانسته باشم عذرخواه تمام قد در برابراین همه لطف و خوبی هایتان باشم.
((خدا یارتان))
پی نوشت:هرچندهنوز زود است ابرازنظردراین خصوص اما با توجه به اینکه امروزدومین جلسه ی شیمی درمانی دوره ی جدید را گذارنیدم اما حضور فعلیم دراینترنت گواهی است برمثبت بودن احوال عمومی ام که جای شکر فراوان والبته رعایت جوانب احتیاط را دارد.