فقر نگاری
1 جلو داروخانه زن میانسالی سعی می کند شرم پسر نو جوانش را بشکند و او را به گدای ترغیب کند و پسرک خجل بین دست دراز کردن و نکردن پیش
مردم مردد است.
2 زنی سیاه چرده و نحیف انبوه سیب زمینهای پلاسیده و خراب را شور می دهد بلکه بتواند یک کیلو سیب زمینی قابل خوردن و ارزان تر یافت نماید.
3 پیر مرد درمانده ای قبض پنجاه هزارو خورده ای تومان جهت بستری بیمارش در دست دارد. نه رویش می شودگریه کند و نه می تواند بال بال زدن جوانش
را نظاره باشد.
4 در مغازه ای یک برادر و خواهر کوچولو شاید با اختلاف سنی یک سال بر سر خوردن کلوچه ی دریافتی به جدال نفس گیر با هم می پردازند.
5 در پمپ بنزین دخترکی شاید کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی با روپوش مرتب مدرسه و در لا به لای ماشین ها مشغول به تکدی گری است.
6 رفتگرانی در انتهای شب سعی می کنند با روی برگرداندن از جمعیت کارشان را انجام دهند. پیمانکار می گوید: این ها جوانان دانشجو یا محصلی هستند
که برای در آوردن خرج تحصیلشان با ما همکاری می کنند. البته خیلی هم خجالتی اند.
7 دهها روز از مرگ پدر خانواده می گذرد اما هنوز بازماندگان از عهده ی خرید سنگ قبر و نصب آن بر مزار آن خدا بیامرز بر نیامده اند.
8 و...
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و