بارالها! چون در این زمانه ی زبون آدمی را خوار و به دور از آدمیت یافتم پس:

 

سگم ساز تا استخوان پای نا اهلان به دندان گیرم باشد که دگر حقی ز کس ضایع نسازند!

 

گاوم ساز که در مواجه با اجحاف ها،نا بخردیها و نابسامانیها به جز خوراک به چیزی نیاندیشم!

 

خرم سازتا توان بارکشی ناملایمات روزگار یابم بی آنکه ناسپاسی بر من مستولی گردد!

 

گرگم سازتا در کشاکش آورد با متظاهرین چنگ بر صورتشان زنم تا سیرت زشتشان هویدا شود!

 

خدایا هر چه خواهی آن کن ولی آدمم نساز که خسته ی انسانیت،تظاهر و ریا ام.