هم تختی 4و3
دیروزیکی دیگه ازهم تختی ها وهم دردها به درود حیات گفت وازپیش ما رفت.درسته که هرزگاهی خبرای خوب از درمان مریضا به گوشمون میرسه اما وقتی تختی خالی مونه وخبری ازبیمارش نیست می فهمیم که یکی دیگه روازدست دادیم.اگرچه بهمون مدام توصیه میشه که افکار منفی رو به خود راه ندیدیم ودر محیط های ماتم زده قرار نگیریم اما در واقع برای همه امکان پذیر نیست.چه طورمیشه به همدرت که هفته ها کنارت تحت درمان بوده و یک دفعه غیبش زده فکر نکنی.
آقای آرومی بود وچند هفته ای بودکه تزریق روکنارهم می گذروندیم.ظاهراحالش بدک نبود وتواین مدت ندیدم که ازدست روزگارناله کنه البته شایدمرامش تو تنهایش باحضوردرجمعش فرق می کرد اما همه به خوبی ازش یاد می کنند.خدا قرین رحمتش کنه.حیف شد!
اما چند وقتیه که یه هم تختی دیگه کنارمون می خوابونند که طفلک حال و روزمساعدی نداره وخیلی ناامیدهستش.البته حقم داره چون به محض دریافت دارو بلافاصله نفسش تنگ میشه و به داروها واکنش دردناکی نشون میده،طوری که نیاز به ماسک اکسیژن ومراقبت ویژه پیدا می کنه.اگه بگم حال این بنده خدادرسایر بیمارها تاثیر نمی زاره گزافه گفته ام.به خصوص اینکه خودم چندین باراززبونش شنیدم که میگه فایده نداره،بعد این همه اذیت ومخارج زیاد بازم رفتنی هستیم.
این شرایط پسا تحریم هم معرکه ای شده،اکثر داروهای شیمی درمانی ازشمول بیمه خارج شدند والبته گران ونایاب شده اند وحسابی باعث آزارمحتاجان چشم انتظار.خدا خودش لطفی بکنه وگشایشی بفرماید تا گره ازحال بیماران بازبشه.این بنده خدا که اوائل دوره ی درمانش رو می گذرونه می گه حساسیتش به داروها به خاطر نبود بنیه ی مالی وخرید مارک های معتبر داروست.به هرحال براش آرزو می کنیم هرچه زودتر بدنش با داروها وفق پیدا کنه وکمتراذیت بشه تا هم تختی هاش هم زیاد لطمه ی روحی نخورند.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و