8/6
بالاخره درد کمر وادارم کرد که از بیمارستان مجهزرضوی نوبت اینترنتی بگیرم.طوری ازشهرستان حرکت کردم که راس ساعت 8 صبح دربیمارستان انتظارآمدن دکتر را می کشیدم.اماعلیرغم تمام هماهنگیها نه تنها دکترنیامد بلکه حاضربه پاسخ دادن به گوشیش هم نشد.سئوالهای پی در پی من ازمنشی هم بجزاعصاب خرد کنی توفیری برایم نداشت.بالاخره تنها به این امید که شاید ظهرامروزدکتر دیگری به بیمارستان بیاید آنجا را ترک نمودم.از آنجایی که از بیمارستان دیگری هم دررابطه با درد کمرم وقت گرفته بودم تصمیم گرفتم خودم را به آنجا برسانم اما ازدست اقبال عجیب من، دکتر مورد نظرم به دلیل عمل فوری که پیش آمده بود عازم اتاق عمل شده بود.این بود که تصمیم گرفتم هرطوری هست مدارکم راقبل عمل به رویت او برسانم تا نظرش را جویا شوم.
بماندکه چه پیله ای کردم تابالاخره دکتربا لباس عمل پیشم آمدتا به حرفهایم گوش دهدامابعدازاظهارتش درمورد پیشگیریهاوتوصیه ی آب درمانیش فهمیدم بنده خدا تکنیسین اتاق عمل است ودکتراصلی مشغول عمل می باشد.به ناچاردست ازپا درازتر به بیمارستان رضوی برگشتم اما جالب این بود که بازازدکترخبری نشد.وقتی از بنده خدایی سئوال کردم در این بیمارستان به این بزرگی دکتری پیدا نمی شود که مراویزیت کندبهم آدرس یک بخش دیگر از بیمارستان را داد که وقتی خودم را آنجا رساندم متوجه شدم دقایقی قبل ویزیتش تمام شده وبیمارستان را ترک کرده است.باز برگشتم سرجای اولم وازمنشی سئوال کردم که آیا دکترهای شما مطب خصوصی ندارند تا برای ملاقات نزدشان بروم که جواب شنیدم تمامی دکترهاعصرها درمطب خود می نشینند اما چون امروز پنج شنبه است همگی تعطیل هستند!
تنها نکته ای که بعد این همه دوندگی به ذهنم رسید این بود که امروزروزمن نیست و فایده ای نداردوباید بی خیال شوم. بنابراین سوارواحد ویژه حرم شدم تا حداقل به زیارت بروم وبعد به شهرستان برگردم.دراتوبوس با خود فکرمی کردم بهتراست تمام فکرم را بروی زیارت متمرکز نمایم تا این همه در به دری بر خلوتم با امام رضا(ع) تاثیر نگذارد.وقتی وارد صحن حرم شدم ناخودآگاه چشمم به عده ای زن چادرسیاه افتاد که دسته جمعی ازمحلی به نام دارالشفا خارج می شدند.تودلم گفتم: بزاراین همه جا را که رفتم اینجا راهم امتحان کنم.وارد دارالشفا شدم و ازروی لیست متوجه شدم دکتر در رابطه با مریضیم حاضر است.به نزد آقایی رفتم که نوبت می دادو وقتی شماره خواستم گفت:بفرما این هم بیستمین شماره خدمت شما،خیلی خوش شانس تشریف دارین چرا که همه ی دکترای ما درنوبت کاریشان تنها بیست مریض را ویزیت می کنند که آخریش شما بودی!
ومن ناباورانه درصف ویزیت دکتر ایستاده ام تا بعد این همه علافی و دربه دری نتیجه بگیرم.حقیقتش این است که تا به همین مرحله هم که نوبت به من رسیده ودکترهم هست خودش موفقیتی نسبت به تمام ساعات قبلی محسوب می شود وحتم دارم ازاین احساس وفضای خوب نتیجه ی خوبی هم عایدم خواهد شد.شاید قسمتم بعداین همه آوارگی بوده یا شاید ...
درهمین افکارغوطه ورم که منشی داد می زنه:شماره بیست.شماره ی بیست کیه؟بیاد جلوکه نوبتشه!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و