حرمت
خیلی هاهم بااخذ کارمزدهای آنچنانی وبهره های آنچنانی تراسامی ائمه را یدک می کشند که گوشه اش خیلی بازه!
خیلی هاهم بااخذ کارمزدهای آنچنانی وبهره های آنچنانی تراسامی ائمه را یدک می کشند که گوشه اش خیلی بازه!
پی نوشت:از چهارراه که می گذرم یک فکرمدام آزارم می دهد:عجب قالپاقی بود!!
اراتمند:قالتاق
این حکایت ازنخستین دقایق توزیع نذری تقریبا در همه جا تکرارمی شه والبته که افراد بینوا ومستحق نیز کاسه به دست ناظرند تا شکم گنده ها بروند تا نوبت به آنها برسد.اما افسوس که با رفتن آخرین نفر،بانی نذری،دررا به زورمی بندد وهمزمان داد می زند : غذا تمام شد! در زدن و اصرار بی فایده اس،دیگر خبری ازغذا نیست وباید شانسشان را جای دیگرامتحان کنند.
{می گن بزرگان دین در خفا و ناشناسی غذا بین مستمندان توزیع می کردند و برای کسی تفاوت قائل نمی شدند.}
پناه بر خدا اون یکی را نیگا!سینی شیر کاکائو را بین این همه پیکان و پراید به اون ماشین شاسی بلند مالامال از آبجی لعبت تعارف می کنه اونم با چه چخ پخی!قبول باشه داداش!
{میگن بزرگان دین... ،این قسمت را ولش؛خدایی خیلی ضایع است تو این ایام!}
ایول، این زنجیرزن حسینی را ببین،نیم آستین با بازوانی کلفت دارای نقوش تاتویی به خط یاکوزا!زنجیر طلاش روببین که چه طوری وسط پشم های سینه اش می درخشه!
{میگن بزرگان دین در همه چیز از جمله پوشیدن البسه،رعایت وقارو برازندگی را می نموده اند}
هی آبجی مانکن عذادار!درسته که مدهستش اما اقلا امروز روسروپا سرخ نمی پوشیدی بهتر بود.کی به کیه، یهو دیدی عده ای ترا با سپاه شمرومشخصا حرمله اشتباه می گیرند وکاردستت می دند ها!
درست جلو چشم کلی نسا ماتم زده حسینی، دو تا جوان که جو گیر شده اند الکی الکی و شوخی شوخی به هم می پیچند و برای اینکه جلو قشرمونث محترم کم نیاورند،هر کدام سعی می کند پشت دیگری را به زمین برساند.اندکی بعد که کار بیخ پیدا می کند و مسئله جدی می شودآقایون لباس از تن بدرمی کنند تا به قول خودشان مردانه مبارزه کنند!
{میگن بزرگان دین همگی الگوی پرستیژ وخویشتن داری بوده اند و به خاطرحفظ دین قیام کرده اند}
پی نوشت:خدایی- پیغمبری این روزا بین دیده ها و شنیده ها بسیارتضاد نیستش؟