حرمت

طرف ماشینش راکه مزین به عبارات علمدار کربلا،یاحسین وابوالفضل هستش چنان دوبله توخیابان پارک کرده که اون سر ترافیک دیده نمی شه!

خیلی هاهم بااخذ کارمزدهای آنچنانی وبهره های آنچنانی تراسامی ائمه را یدک می کشند که گوشه اش خیلی بازه!  

تئوری قالپاق درمکتب قالتاقیسم

سرچهارراه ایستاده ام.ماشین اولی که می گذرد قالپاقش در می آید و با سرعت از ماشین دور می شود.ماشین پشت سری تا چشمش به قالپاق می افتداز سرعت خود می کاهد و سپس با یک زمانبندی مناسب از ماشین خارج و قالپاق را با مهارت و یواشکی برمی داردو زیر صندلی های خودرواش پنهان می کند.این کارآنچنان با برنامه ریزی وهوشمندی خاصی انجام می شود که مولای درزش نمی رود.اجرای برنامه،زمانبندی مناسب وکارآمدی در کسب مال حرام هر چند که قالپاق باشد نشان از نهادینه شدن این نادرست درامورجاریه دارد.امری که متاسفانه نشان از کمرنگ شدن ارزشها و عدم مسئولیت فردی دارد.کسی که اینچنین درکمین فرصتها است بی شک هرگز درپی رساندن مال به صاحبش نخواهد بود ودر انجام یک فعل نادرست لحظه ای درنگ نخواهد کرد.سابق براین قالپاق دزدی به نوعی دله دزدی به حساب می آمد اما در حال حاضر و با این شرایط اقتصادی ناجورارزش افزوده ای ازبرای سارقان و بالطبع مال باخته محسوب می شود.متصور شویم، چنانچه این راننده خلافکارتمام این کارهارادرجهت رساندن مال به صاحبش مرتکب می شدچه گلستانی که نداشتیم. نداشتن اندکی تردید دربرداشتن قالپاق ازیاد بردن قانونمداری وعدم مسئولیت روهم یاد آورمی شود.نکته آخراینکه همه اش نباید فرافکنی نمود که این سایرین هستند که همیشه مترصد فرصتهایی برای بروزناهنجاری می باشندبلکه بهترین فرصتها همانهایی هستندکه درهمه جا وبرای همه کس بسته به موقعیتشان حادث می شودتامحک خورندوسرافکندگی یاعزت خویش را عیان سازند.

پی نوشت:از چهارراه که می گذرم یک فکرمدام آزارم می دهد:عجب قالپاقی بود!!

اراتمند:قالتاق

شنیده ها و دیده ها

خیک ها برآمده،کمربندهاخونه آخر،کارتهای دعوت سردست و همگی در صف دریافت نذری.گاهی یکی از این گردن کلفت ها هوس می کند جا بزند وزودترغذا دریافت نماید اما دیگر سبیل کلفت ها با بد وبیراه و چشم غره مجالش نمی دهند و سرجایش می نشانندش.نوبت به هرکه می رسد هفت-هشتا غذا تحویل می گیره و با زحمت درماشین را باز می کنه و استارت که می زنه صدای حسین حسین سیستم صوتش، گوش فلک را کرمی کند.نهایت اینکه با یک تی کاف ماشین از جا کنده می شه و خاک و غبارنشان از ناپدید شدنش می ده.

این حکایت ازنخستین دقایق توزیع نذری تقریبا در همه جا تکرارمی شه والبته که افراد بینوا ومستحق نیز کاسه به دست ناظرند تا شکم گنده ها بروند تا نوبت به آنها برسد.اما افسوس که با رفتن آخرین نفر،بانی نذری،دررا به زورمی بندد وهمزمان داد می زند : غذا تمام شد! در زدن و اصرار بی فایده اس،دیگر خبری ازغذا نیست وباید شانسشان را جای دیگرامتحان کنند.

{می گن بزرگان دین در خفا و ناشناسی غذا بین مستمندان توزیع می کردند و برای کسی تفاوت قائل نمی شدند.}

پناه بر خدا اون یکی را نیگا!سینی شیر کاکائو را بین این همه پیکان و پراید به اون ماشین شاسی بلند مالامال از آبجی لعبت تعارف می کنه اونم با چه چخ پخی!قبول باشه داداش!

{میگن بزرگان دین... ،این قسمت را ولش؛خدایی خیلی ضایع است تو این ایام!}

ایول، این زنجیرزن حسینی را ببین،نیم آستین با بازوانی کلفت دارای نقوش تاتویی به خط یاکوزا!زنجیر طلاش روببین که چه طوری وسط پشم های سینه اش می درخشه!

{میگن بزرگان دین در همه چیز از جمله پوشیدن البسه،رعایت وقارو برازندگی را می نموده اند}

هی آبجی مانکن عذادار!درسته که مدهستش اما اقلا امروز روسروپا سرخ نمی پوشیدی بهتر بود.کی به کیه، یهو دیدی عده ای ترا با سپاه شمرومشخصا حرمله اشتباه می گیرند وکاردستت می دند ها!

درست جلو چشم کلی نسا ماتم زده حسینی، دو تا جوان که جو گیر شده اند الکی الکی و شوخی شوخی به هم می پیچند و برای اینکه جلو قشرمونث محترم کم نیاورند،هر کدام سعی می کند پشت دیگری را به زمین برساند.اندکی بعد که کار بیخ پیدا می کند و مسئله جدی می شودآقایون لباس از تن بدرمی کنند تا به قول خودشان مردانه مبارزه کنند!

{میگن بزرگان دین همگی الگوی پرستیژ وخویشتن داری بوده اند و به خاطرحفظ دین قیام کرده اند}

پی نوشت:خدایی- پیغمبری این روزا بین دیده ها و شنیده ها بسیارتضاد نیستش؟