هم تختی

پسرک عقب مانده ی ذهنی را برای شیمی درمانی آوردند ودرست بغل تخت من خواباندند.مادرش شروع به آرام کردنش کرد.پرستار آمد وهرچه سعی کرد نتوانست رگ بچه را برای آنژکت پیدا کند.به ناچارازهمکارانش کمک گرفت.پرستارا دوره اش کردند اما فایده ای نداشت.

کودک گریه می کردوتنها کلمه ای راکه می توانست بیان کند درد بود که مدام بر زبان می آورد.قرارشدازپایش رگ گیری شود واین یعنی تحمل درد مضاعف.

صدای قرآنی که از هدفون می شنیدم زیاد کردم وچشمهایم را بستم تا شایداعصابم به هم نریزد اما سودی نبخشید.هیاهویی درکنارم برپا بود که نادید گرفتنش غیرممکن بود.چشمانم را گشودم.تخت بچه را غرق خون یافتم ولی هنوز نتوانسته بودند رگ پیدا کنند.قرار شدازپای دیگرش رگ بگیرند.

پناه برخدا!صدایی که ازحنجره ی طفل معصوم بیرون می آمد بی شباهت به ناله ی حیوانات نبود.همه بیماران ازدیدن صحنه وشنیدن فریادها منقلب شده بودند وحال خوبی نداشتند.هربارکه اقدام به رگ گیری می شد مادر کودک دست به دعا برمی داشت،انگار دستانش به سقف می رسید.

ازحال وهوای خودم فراموش کردم وشروع به دعا برای خلاصی کودک کردم.رگ گیری زجر آور بالاخره با پیدا شدن رگ ازپای کودک به اتمام رسید.مادر بچه را بلند کرد وبرای ادامه ی درمان به بخش برد.ملافه آغشته به خون را عوض کردند تا بیماربعدی بیاید.

جوانی درشت اندام بدون مووابروناشی از شیمی درمانی برتخت کناری جای گرفت.خیلی خوشحال شدم ازآمدنش چرا که حداقل تحمل درد را داشت.

وای خدای من،بازهم مشکل رگ گیری!ا این تفاوت که دیگراز سروصدا خبری نبود.ملافه غرق خون شد و من اعصابم...

 

پی نوشت:هزار بار شکر!حال این روزهایم خوب است.این احوال را مدیون خدا،لطف دوستان وعشق هستم.

آنچه این روزها کمی آزارم می دهد خواب رفتگی انگشتان دست وپاهایم است که ظاهرا ناشی ازتاثیرداروهای تزریقی می باشد البته گلایه ای نیست و آن راهم به تقدیروخواست پروردگار معطوف می دارم.هر چند که این بی حسی مدام انگشتان خیلی وقتها حتی مانع از دست به قلم شدنم می شود.

با اجازه ی دوستان بزرگوار می خواهم ازاین به بعد اندکی ازحال وهوای بیماری فاصله بگیرم تا به نوعی ازیکنواختی خارج شوم.

بی مزه

زندگی خیلی ها مثل برنج پاکستانی است.خوب قد می کشد،خوب می پزد اما بی مزه است!

1

درخصوصی ترین لحظات زندگی هم خدا را شریک بدان تا کامیابیت کامل شود.

2

محضرخدارایگان ترین،بروزترین وقابل دسترس ترین هاست.چرا مفت خوری نکنی!

3

اگر به تلنگربرنخیزی به درشتی بلندت می کند.

4

تا که زندگی رو باختیم،خدا را شناختیم!

5

خدا همیشه هست،این ماییم که خیلی وقتها غیبت داریم.