شب یلدا ی من و ...

تقدیم به اسیران قلب یخی

به آنانی که باهمند ولی یکه اند

آنهایی که وفارا به خیانت باختند

سنگ دلان خوش خط وخال روزگار

ناامیدان درراه مانده ی خیره سر

نامردمان تن پرورفریبکار

سوداگران جان ومال وناموس

هرزه تنان ملعبه ی این وآن

همانانی که دست بزنی دارند

کسانی که برعقده ی خویش پای فشارند

تو سری زنندگان حق خور

احمقکان عاقل نما

دل آزردگان خطه ی نامردی

شرکای دیو صفت زندگی

آنانی که لبخندی زورکی برچهره دارند

و مابقی هم قطارانم!

یلدایــــــــــتان مبـــــــــــــارک !


(( مترسک شب چله ))

 

 

 

شب هفت ماندلا

آقا نلسون توی این شب هفتمی الهی که نوربه قبرت بباره!ما حالیمونه که بیست وهفت سال حبس کشیدن چقدرمشقت داره و چه قدراذیت شدی وچه قده بزرگوارهم بودی که دست آخرمسببینش روهم بخشیدی.ایول!فقط داداش ماندلا کاش به همین جماعت حاضر حالی می کردی که بابا جان آپارتاید همیشه ازته به بالا نیست بلکه گاهی وقتا جریان معکوس میشه.یعنی اگراوضاع حاضر به گونه ای می شد که سفید پوستا دراقلیت قرارمی گرفتند و رنگین پوستا هم دست بالارا می گرفتند و هر کاری دلشون می خواست می کردند بازهم مصداق آپارتاید بود وحق وناحق برقرار می شد.تو این نود و پنج سالی که از خدا عمر گرفتی هی می خواستی جار بزنی که آپارتاید سفید و سیاه،شهری و روستایی و بالا و پایین نداره و از طرف هر کی تبعیضی روا بشه اصولا آپارتاید به حساب میاد ودر اصل مرضیه که اساسش مشکل داره اما کو گوش شنوا!؟

تا میگی آپارتاید همه میگن طفلکی کاکاسیاه ها ومرض ببره این سفید پوستا رو!می دونیم خیلی تلاش کردی اما آخرهم نتونستی حالی خیلی ها کنی که معنی آپارتاید یا همون تبعیض؛ ستم و اجحاف هستش که ممکنه از طرف هر کسی اعمال بشه.راستش نلسون خدا بیامرز،خواستیم چار کلام باهات گپ بزنیم تا شاید ازباردلمون کم بشه!حقیقتش ما چند تا جوان شهری هستیم که بالاخره به هر فیلمی که بود دستمون برای استخدام یه جایی بند شد و خیلی هم راضی هستیم فقط خداوکیلی یک رئیس به تورمان خورده که چپ و راست با فرامین قرون وسطایی اش خناقمون کرده.این بنده خدا که به قول خودش تو یه جایی ازهمین مملکت چند سال پیش به چوپانی مشغول بوده حالا ازشانس ما براساس شایسته سالاری سرازپست ریاست درآورده اما هنوز حال وهوای چوپانی توسرشه طوری که ما رو گاگول وبع بعی به حساب می آورد وهرگونه که با بهایم رفتارمی کرده ایضا درحق ما هم به همچنین!ماندلا جون نزارسفره ی دلم رو واست باز کنم و بگم همین آقای رئیس که اتفاقا خودش را ساده زیست و محصول شرایط سالم می داند چه مال و منالی به هم زده و از صدقه ی سر همین پست و مقام چه قارونی شده!همین آقای به اصلاح ساده زیست هر روزی هم فرصت دستش میاد از موعظه هم غافل نمی شه و ماها رو به رفتارخوب و سالم دعوت میکنه.البته همه اش این نیست، فقط کافیه بدونی که اگرآقا پسراش هم دستوری فرمایش نمایند باید فورا اجرا شود وگرنه توبیخ ، کسرحقوق واحیانا اخراج هم بدنبال خواهدداشت.به هر حال این طیف تنهایی به این نتیجه رسیده اند که چون سواره اند پس باید هرکاردلشون خواست بکنند وچون خیلی هم نازک طبع هستند اگر کسی بهشان نه بگوید به ساده زیستیشان برمی خورد!

ماندلا خان کاش قبل اینکه سرت روبزاری زمین و بمیری یه توک پا میومدی طرفای ما و با این بنده خداها یک گفتمان می کردی تا بلکه حالیشون بشه که خودشان عین آپارتایدن!اصلا آپارتاید پیش این جورآدما لنگ می اندازه.اما خوب شد که نیامدی وگرنه اینجا این قدرسرت شلوغ می شد و اونقدر آپارتاید آپارتاید به گوشت می خورد که خدای ناکرده و زبونم لال همین جا سکته رو می زدی و تونود تا جان به جان آفرین تسلیم می کردی.آره داداش،راحت با همین خیال بخواب و فکر کن به کل آپارتاید رو ریشه کن کردی،آخه آرزو برا مرده که عیب نیست!

خدا بیامرزدت نلسون ماندلا،هرچند که رفتی اما امیدواریم همین هایی که به ظاهرخودشون رودرغمت شریک می دونند به خودشان بیایند و فکرنکنند که آپارتاید فقط مال قاره ی سیاه است بلکه هرکسی و توهرپست ومقامی اگر تبعیضی قائل بشه حتما اِند آپارتایده و مشکل دار خواهد بود!

خیرگی در مه

حوالی ساعت دوازده و نیم شب بود که به پای گردنه ی خوش ییلاق(شاهرود) رسیدم.اکثر ماشینهای سنگین در کنار جاده ایستاده بودند تا مه حاکم بر گردنه زوده شود.خیرگی در پیش گرفتم و با شجاعت احمقانه ای پیچ ها رادرنوریدم تا به بالای گردنه رسیدم.یک کیلومتری که طی کردم آنچنان برشدت مه افزوده شد که روی کاپوت ماشین دیده نمی شد.در سکوت محض و تاریکی مطلق درست وسط جاده مجبوربه توقف شدم.برای لحظه ای، ترس له شدن توسط ماشین های عبوری احتمالی دغدغه ام گردید .فضا اشباع شده ازمه ورطوبت بیش ازحد تصور بود ولی به ناچار خودرو را ترک کردم تا بلکه محلی امن برای پارک خودرو بیابم.

بسان آدمی نابینا،کورمال کورمال با کمک قدم زدنهای میلی متری توانستم حاشیه ای برای پارک بیابم.با ترس و اضطراب فراوان و البته ریسک بالا،خودرو را درکنار جاده متوقف کردم.هر چند که چراغ های خودروروشن بود اما خطر حمله ی حیوانات وحشی و سقوط به دره چند ساعتی مشغولیات ذهنم شد.

سرانجام با کم شدن مه،ماشین های سنگین به کمک مه شکن های قوی شروع به عبور و مرور کردند و قیافه های بهت آور آنان بعد از دیدن من تماشایی بود!من هم در پناه یکی از آنها توانستم حوالی چهار صبح از گردنه پایین بیایم.به یاد ندارم در طول عمرم اینچنین خریت وحشتناکی کرده باشم.امیدوارم هرگز فراموشم نشود که وقتی شجاعت چاشنی خریت می شود نتایج غیر قابل باورودهشتناکی درپی خواهد داشت!   

حکمت تنهایی

گفت:با منی؟

با مکث و احتیاط پاسخ دادم:آری!

همان تردید کافی بود که تنها بمانم.

پند استاذ

درمحاوره ای میان من واستاذ زبان به تذکرگشودم که استاذ عالی جاه،گرفلانی به قدرت رسد چوگرگ چیره بررمه،رحم بربیت المال ننماید وهمه راغل وغم نماید.

استاذ با خاطری مکدرپاسخ داد:خموش!فقط زمانی می توانی برمسند قضاوت نشینی که چوگرگ غالب برگله باشی و گوسفندی ندری!

((لطایف الهمدل فی آدینه الحاضر))

روزمرگی هفت

حق مسلم،نه گفتنی و نه شنیدنی،بلکه گرفتنی است!

روزمرگی شش

این باردیگه روسیاهی به زغال نموند،اینو(نلسون ماندلا) بعد یک عمرنشان داد!

روزمرگی پنج

دیگه حسش نیست،نوشتن رو میگم ؛این همه گفتن ودریغ ازاصلاح یا اندکی تغییر!اما به هرحال خوب خودمونو خالی کردیم.

روزمرگی چهار

چراهمیشه یه طرف دنیاغرق جشن وجشنواره وآرامشه واون طرف دیگه مالامال تنش،استرس وبحران!؟

روزمرگی سه

ای تو روحت،دنیای زیبای دروغین!

درخواست یک همشهری

طبیعت دوستان عزیزسلام

باعنایت به اینکه یکی ازهمشهریان دلسوز،پا فرا گذاشته تا درجهت کمک به مشکلات زیست محیطی تعدادی ازگونه های جانوری(جبیر- منطقه شیراحمدسبزوار)اطلاع رسانی وطلب کمک نماید لذا برخود ضروری دانستیم عین درخواست رادرمعرض دید قراردهیم تا گامی درجهت همدلی و فراراز روزمرگی برداشته باشیم.ضمنا چون متن درخواست به لهجه ی غلیظ محلی نوشته شده،به طورخلاصه عرض می کنیم برای اطلاع از چند و چون ماجرا به آدرس پایین مطلب مراجعه فرمایید تا گوشی دستتان بیاید.

 

 آی هوار!

جماعت سبزواریهای مقیم اینترنت و غیرذالک

درست د جلو چشم شما، د منطقه ی شیراحمد ،چارنفرآدم وهم روفته ین ومخن حیونای زوبون بیسته را بار بزنن وازاینجه بابرن.

د ای وسط آدم خوبا هوم که تعداشا فعلا کمه، دلشا د پی همی آهوهاست.خاب تکلیف معلومه،نمخه چو وردره و ورردشا کنه تا باگ رِزِن،

خیلی مودبانه با همی اینترنت،ایمیل،یادداشت ونویشته های سیخ بزنه تا بی خیال رون بلکه خدا بخاهه، همه چیز به سرجاش ورگرده.

های جماعت د خو نفته و فراموش نکنه ای حیوونا(جبیر)سرمایه ی سبزواره.وخزه بیای به آدرس پایین واز پشتی اونا کنه که اوضاع خیلی خرابه ها!مونتظرتایم.             ((تاوپلج))

                 

 http://poormohebbi.blogfa.com                                

 

روزمرگی دو

چرا همه اش ما تو صف هستیم؟دیگران مگه نون نمی خورند!؟

روزمرگی یک

هی گوسفند،به کجا چنین شتابان!