خودمم
زنگ زد. گفت: حسش هست یک دوری بزنیم؟
پرسیدم: تنهایی؟ گفت: آره.
از پله ها که پایین رفتم دیدم عیالش در ماشین نشسته،با تعجب پرسیدم،گفتی تنهایی!؟
گفت: آره . خودمم!کسی دیگه ای نیست!؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ ساعت 1:52 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و