برای آقای معلم

چهره ها غمین،سیاهی رخت برحضار،اشکها آویزان،فضا آکنده ازضجه،بازار وداع داغ داغ،بچه ها پرپرزنان ومردوزن سردرگریبان.

این بارخاک سرد پذیرای قامت مادرآقای معلم شده است.آقای معلمی که ازفرط اندوه هجران،به مدد عصا خویش را سرپا نگاه داشته است.

دیرزمانی نیست که وبلاگ دلنوشته های آقای معلم در گوشه ی وب ما جا خوش کرده اما حضورو لطفش خیلی واقعی تر از حال و هوای دنیای مجازیست.

اینک که آقای معلم در سوگ مادربه سرمی برد بی شک ازکسی کاری بر نمی آید مگرسرتسلیم فرود آوردن برمشیت الهی و البته ابرازهمدلی.

ما نیز به رسم رفاقت جهت تسکین آلام آقای معلم این پست و نظراتش رابه همدلی وطلب آمرزش برای آن عزیزازدست رفته اختصاص می دهیم.

{خدایش بیامرزدش} – (آمین)

ما وقع

- فکر می کنم تماشای شب تا به صبح هیچ رسانه ی دیجیتالی به اندازه ی مانیتور بالا سرمریض با اون شماره ها،نمودارها و بوق زدنهای ممتد نفرت برانگیز و استرس زا نباشه!

- واقعا از درک اینکه چه طوری جراح قلب هر شب بعد از پنج تا عمل شام می خوره،قاصرم.شایدم شبا جیگر میل میکنه!

- وقتی بابت هزینه های بیمارستان پوستت می کنند دائم این پیام بازرگانی از جلو چشات رژه میره:کاش همه ی این پولها صرف سلامت و خورد و خوراکم می شد تا بیماری!

- وقتی چشات به بچه ی یک ماهه می افته که دارند برای عمل قلب آماده اش می کنند از بیماریت پاک فراموش می کنی!

- وقتی اول کاری ازت برای رضایت امضا می گیرند در حقیقت به همه اجازه می دی هر کار دلشون خواست با تو بکنند و تو هم نباید جیکت در بیاد!

- تک تک مفاد منشوربیمارهمونهایی هستند که پشیزی نمی ارزند!

- در بیمارستانها دکتر،پرستار و خدمه خوب هم یافت می شوند اما خیلی به ندرت!

- خدمات درمانی که چی بگم، خدمات تحتانی هم به حساب نمیاد!

- حالا که بیمارستانها تو مایه ی بقالی ها سیر می کنند چونه زدن فراموشت نشه،همگی راه می یاند فقط باید اهل معامله باشی!

- نون ماست خونه به از چلو گوشت مریض خونه!

- حواست باشه قلبی که دستکاری بشه حساس،زود رنج و آسیب پذیرترمی شه!

- تابیاد قلب بیمارراه بیافته قلب همراهاش مشکل دار می شه!

- پشت دراتاق عمل جولانگاه تسبیح،ذکر،آیه الکرسی ،اشک ورازونیازبا خداست؛حتی اونایی که تو این مایه ها نبودند!

- تراژدی مادرانه:مادری با لبخند زورکی بچه سه ساله اش را به اتاق عمل می برد و دائم بهش می گه چیزی نیست عزیزم اما بعد سپردنش به جراح قلب میاد بیرون ازفرط ناراحتی غش می کنه.میدونی چه جیگری می خواد این کارا!

- وقتی با یک جنازه بسته بندی شده تویه آسانسورهمسفرمی شی گذرازهرطبقه یک قرن طول می کشه اونم تو یک سکوت پرهیاهوداخلی!      

ول

گفتم:چرا دریا این جوری وله،کوغریق نجات؟کودریابان؟

گفت:ای آقا!این همه خشکی وله وفریاد رسی نیست تو گیردادی به دریا!