طبق روال معمول
چرا رنگ وروت این قدرزرده!؟رژیم داری!؟لاغر شدی!اینا صحبت هایی بود که کم وبیش ازبهمن ماه 93 به گوشم می رسید ومن التفاوت چندانی به آنها نمی کردم.نوروز 94 فرا رسید و طبق روال چند سال گذشته تهران گردی را در پیش گرفتیم.حالا از غذاهای وافری که می خوردم لذت لازم را نمی بردم که هیچ، روزبه روزهم لاغرتر می شدم.در مجموع اشتهایم هم زیاد بود.بازدید از منزل دکتر حسابی،پل طبیعت،آرامگاه عبدالعظیم حسنی وبرج میلاد و... حاصل نوروز گردی امسالمان بود.
از تهران که زدیم بیرون هوسمان کرد شبی را درسوئیت های چشمه علی دامغان بگذرانیم که بدک نبود.صبح هم دریک تصمیم ناگهانی جاده دیباج – گلوگاه را درپیش گرفتیم وعلیرغم خرابی فراوان مسیر،سرازیک منطقه ی بکرو زیبای شمال در آوردیم که خستگی راه را از تنمان در آورد.در نهایت بعدازعبوراز جنگلی زیبابه گلوگاه گرگان رسیدیم.با رفتن به اسکله در خلیج گرگان ساعتی را به تماشای دریا و پرندگان شکاریش پرداختیم.بعد دریا ابتدا به گرگان و برای شب مانی به علی آباد کتول بسنده کردیم.صبح هم به سوی رامیان رفتیم واستخر زیبای چشمه گل راهم به فهرست بازدیدمان اضافه نمودیم.سپس ازیک جاده ی زیبابه مثابه خوش ییلاق گام درجاده آزاد شهرگذاشته وجای همگی خالی ناهاررا دراکبر جوجه شاهرود صرف کردیم.در نهایت هم سرشبی به سبزوار رسیدیم واین درحالی بود که تعطیلات نوروز هنوزبه پایان نرسیده بود.
عجیب اینکه به طورغیرمعمولی اشتهایم زیاد شده بود وبیشترنصف شبها بلند می شدم وسربه جون شیرینهای خانگی خوشمزه می گذاشتم .علیرغم اینکه این نداهاهمچنان به گوشم می رسید:چرا این قدر زرد شدی!؟رژیم گرفتی!؟
جالب موضوع اینکه به خاطرآسم مزمنی که سالها دچارش بودم تقریبا اکثرمواقع تحت نظر پزشکم ولی دکترم هم زیاد به لاغری من توجهی نمی کرد.حتی یک باریادم هست که بهش گفتم:دکتر همه میگن خیلی لاغر شدم،چه کنم!!آقای دکتر که اتفاقا رئیس بیمارستان سبزوارهم بود جواب داد:بهتر!حالا وزنت کم شده و آسم کمتر اذیتت می کنه.البته بنده خدا یک جورایی راست می گفت ولی جواب کامل و محکمی نمی دادمثل پیشنهاد یک چک آپ کلی یا سونوگرافی یا سی تی اسکن و...
چند صباحی بعد کاربه جایی رسید که ازفرط لاغری به اصطلاح تنبان برپایم بند نمی شد وهمه ی لباسهایم برایم گشاد شده بود.روزی هم پدرعلت لاغریم را پرسید که واقعا جوابی برایش نداشتم.بالاخره تصمیم گرفتم فردا به نزد یک دکتر دیگربروم.دکتر عمومی (جوکار)انتخابم بود وبه محض ویزیت وبا شناخت قبلی که ازمن داشت چکاپ کلی و سونو گرافی نوشت.
{ادامه دارد}

نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و