وبلاگ من
آخ چه راحت شدم از اون کاغذ پاره هایی که توش شعرها می سرودم،جملات می نوشتم و دزدکی قایمشون می کردم حتی از بابا و مامان.
دفترچه های خاطرات را میگم با اون نقاشی های جگر سوز و جگر کشش. وقتی یاد نوشتن حروف انگلیسی که مخفف اسم دوستان بودتو اون دفترا می افتم
گاهی می خندم،گاهی سر تکان می دم و گاهی هم نیمچه افزایش ضربانی و گر گرفتن صورت شاملم می شود.
ای پدر سوخته دل! اما در حال حاضر اصلا عاشقی و شیدایی و یار غمخوار منظورم نیست چرا که موعدش گذشته تازه بعضی از اون خاطره نویسا
الان برا خودشون پدر و مادری شدند و مسئول تفتیش خاطرات بچه هاشون!
منظورم همین صفحه های الکترونیکی هستند که جور واجورند ولی همه شون باز یه جورایی خاطره سازند. خیلی راحت می تونی مخ بزنی یا مختو بزنند.
معلوم نیست طرفی که می گه خاطر خواهته مرد ،زنه،سیاهه ،سفیده اصلا آدم یا دراکولا!
بهر حال هر چی هست راهی که می تونی خودتو با دیگران قاطی بدونی ،زیر آبشو نو بزنی،کلاهشون رو بر داری و به ندرت دوستشون بداری.
اما عجیب اینه که گاهی وقتا اون اتفاقی هم که قراره بیافته می افته اون دیگه دست وب،دفتر و زمین و زمان نیست،اون فقط دست خداست ،
منظورم دوستیه فارغ از همه ی تکلف هاش. قصد سفر می کنی و پنجه به ضریح می اندازی. یاد اون دوستی می افتی که ندیدیش و نمی شناسیش
ولی یواشکی پیغامی داده که به مرادش برسونی. می رسونی اما جالبه که مراد را می شناسیش اما مرید رو نه! ضرر که نداره کمک به همنوعه و تو هم شدی وسیله
ولی قبول کنید عجیبه، وسیله ی کی!؟
جالب اینه که اکثرا هم دوست دارند شناخته نشن در حالیکه همشون رو می شه براحتی از روی قلمشون ،نظرشون و حتی خواسته شون شناخت.
چه می شه کرد اینم همون دفتر خاطراته با این تفاوت که قبلا از پدر و مادر قایمش می کردیم ،این بار از خود خودمون!
اما در مجموع زیاد این دنیا ی مجازی هم بی راه نیست حتما هم لازم نیست بعنوان چاقویی قاتل ازش استفاده کنیم می شه اگه بخواهیم با هاش میوه پوست بگیریم،
طناب تنگ نظری و تنهایی را ببریم و شریک خوبیها ی دیگرون بشیم .
همش بسته به خودمونه ، می تونیم خیلی بی دردسر و کم هزینه زجر بدیم می تونیم هم لطف کنیم!
بالاخره هر چی هست آخ که چه راحت شدم از اون کاغذ پاره ها!!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و