زنبور بی عسل
همه مون خوبیها را از بدیها براحتی تشخیص می دهیم. ادعاها می کنیم،کتابها می نویسیم و مرز بین تاریکی و روشنایی
را معلوم می کنیم. اما وقتش که می شه باز اشتباه می کنیم. آنهم چه اشتباهی،اشتباه جبران ناپذیر.
تابستون رو میگم که تن به دریا می سپاریم. آیا فکر کرده اید مرگ با چه عظمتی در برابر تن نحیفمان قد راست کرده!
آیا این نشان از وادادگی ما در برابر هیبت های لایتناهی نیست؟آیا این تسلیم در برابر عظمت ها نمی باشد؟
هراز گاهی یکی را دریا می بلعد و ما باز باور نداریم. هنوز کور کورانه ادعای شناخت اندیشه ها را داریم ولی احمقانه در میدان عمل جان می سپاریم.
شایدم بر دانسته هایمان نادانیم! همین الان که این سطوررا می خوانیم باز اندکی مکث و تامل،ولی زمانش که برسه باز تن به دریا می سپاریم.
اگر باور ندارید به کوچک و بزرگ،مرد وزنی بنگرید که در دریای نادانیهای دانسته ی خویش غوطه ورند!!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و