تشکر ویژه من ازخدا وشما

بیستم اردیبهشت پارسال بود که تن به عمل جراحی سپردم تا بلکه ازشربیماری رهایی یابم.بعد ازعمل نیز به مدت یک سال تمام به شیمی درمانی مشغول شدم تا رسیدم به امروز.اینک نتیجه ی یک سال شیمی درمانی را طی سی تی اسکن به پزشک معالجم ارائه دادم تا نظرش را بدانم.

پزشک معتقد است که تومورهای موجود دربدنم نه کوچیک شده اند ونه پیشرفت داشته اند.به عبارت دیگر وضعیت من با بیماریم یر به یر است ولی اینکه سایر اعضا ی بدنم درگیر نشده خود پیشرفت مثبتی ارزیابی می شود.

پس بر من لازم شد که مثل همیشه ازخدا وشما دوستان بزرگوار سپاسگزاری درخوری به جا آورم چرا که دراین یک سال گذشته تنهایم نگذاشتید وهرکدام به طریقی دراین مبارزه یاورم بودید.

قرار شده به مدت دوهفته به بدنم استراحت بدهم تا بعد آن پزشک بسته به مشورت با سایرهمکارانش رژیم دارویی جدید و نحوه ی ادامه ی درمانم را مشخص نماید.

من بار دیگرازخداوشما تشکر می نمایم و فرصت پیش آمده را غنیمت می دانم تا قوتی شود برای احیای رگ و پیوندهایم تا در سایه توکل وامید بازهم بتوانم ادامه ی طریق دهم.یادم نباید برود که اوضاع می توانست خیلی بدتر باشد اما بازهم شکر که توانستم یک سال دیگردرکنار شما دوستان همدل بمانم.

من،شما،خدا

آقا درپایان فصل دوم درمان رسیدیم به آن نقطه ای که بازباید تن به سی تی اسکن بسپارم تا وضعیت بیماری،کاهش یا روند رشدآن یا احتمالا بهبود وضعیت سرطانم مشخص بشه.

بی تعارف،شدیدا واساسی نیازمند دعاهای برگرفته شده ازدل های پاکتان هستم چرا که به عینه اززمان گرفتاری به این معضل اثرش را دیدم وهرلحظه هم می بینم.

آقایی کنید،بزرگواری کنید وهرگونه که صلاح می دانید مرا ازدعاها وآرزوهای نابتان محروم نفرمایید که الان وقتشه تا بعد یک سال اندکی ازدردهایم کاسته شودیا شایدم به مدد شما دوستان موفقیت مورد نظرحاصل آید.

خداهم که حاضروناظرهستش وبه یقین دریای بیکران رحمتش پیش روی همه ی ماست.

التماس دعا وخیرببینید.

((همدل))

برق گرفتگی

وقتی این سری قبض مصرفی برق بدستم رسید انگاری برق سه فاز گرفته باشم راهی اداره برق شدم تا علاجش کنم اما از آنجایی که حضرات مسئول اداره ی برق نفسشان ازجای گرم بیرون می آمدوهرکدام ازحقوق های میلیونی آنچنانی برخوردار بودندپس ازحال وهوای زیردستان کاملا بی خبربوده ونتیجه ای عاید نشدوبرگشتم.ناگفته نمانددراین رفت و آمدها چیزهایی دریافتم که تا حدودی ازقبض برقم فراموشم شد.

جریان ازاین قراره که چون یکی ازآشنایان برای سالیان سال ریاست اداره ی برق را برعهده داشت به نحوی که درهمین پست هم چند وقت پیش بازنشسته شد وبه اجباربه ریاستش خاتمه داده شدواتفاقا ازباب ظاهر،کاملا بردارانه،موجه و قابل اعتماد می نمودودرمیان دوستان وهمسایه ها به صداقت ودرستی زبانزد بوداکثروابستگانش رااعم ازدور ونزدیک،شایسته یا غیر شایسته همه را درجای جای این اداره استخدام کرده که هرچند این نوع ازفساد، تازگی درادارات واستخدامی های مرسوم ندارد اما بحث سرعملکرد این فرد متشخص است که خیلی زیرکانه و برای سالیان طولانی خدمتش درعین راحتی به نحوی رفتار می کرده که همه به سرش قسم می خورده اند وایشان هم درکمال آرامش نهایت سواستفاده ازپست ومقامش را می برده است.

درحقیقت دیدن این نوع از انحراف بود که بدتراز برق گرفتگی اینجانب را ازخواب غفلت پراند که بی حکمت نیست بعضی ازمدیران و روسا سعی می نمایند به هرنحوی،صندلی ریاست را حفظ نمایند چون علاوه بربخوربخورهای مربوطه از مزایایی برخوردارند که هر گزنمی توان با خدمت صادقانه به چنین مزایایی دست یافت.

حال سئوال اینجاست که آیا با پا روی عزت نفس گذاشتن ودرپیش گرفتن زندگی مزورانه و تضمین زندگی ایده آل روال را ادامه دهیم بهتر است یا تن دادن به یک عمرزحمتکشی ودرجا زدن .فراموشتان نشود که گاهی مجبور می شوید به واسطه ی مشکلات روزگاربا همین دست آدم های ناموجه سروکار داشته باشید وبه اصطلاح ریشتان، پیششان گیر باشد.