قصه ی شب- باغبان باشی


 

 

طفلکی باغبون قصه ی ما پانزده سال،شب و روز یک تیکه چوب را آب داد

 

و مراقبتش کرد. یک روز که از خواب بلند شد دید چوب خشکش یه درخت زیبا شده با شاخه های پریشون.

 

باغبون ذوق کرد و از اون به بعد بیشتر هوای درخت رو داشت. کم کم درخت به بار نشست و صبح به صبح یه گیلاس به باغبون

 

میداد. باغبون هم یواش یواش چینه خور درخت شد. گاهی تنگ غروب تو خط افق درختشو ورانداز می کرد و به خود می بالید که چی کار کردی؟

 

چی پرورش دادی؟

 

اما یه روز صبح روال همیشه و بعد از گفتن یا خدا تا که اومد گیلاس رو بزاره تو دهنش،دلش لرزید. آخه گیلاس اون روز یه طعم دیگه داشت،یه طعم بد.

 

توشک و دودلی زیر چشمی یه نگاه به درخت انداخت و ازش پرسید : خوبی؟ درخت گفت: عالی! باغبون: مطمئنی؟ درخت گفت:مگه نمی بینی!؟

 

اما از شما چه پنهون از اون روز به بعد گیلاسای درخت ،حال اولّ را نمی داد. آره عزیزانم،درخت گیلاس رو آفت زده بود. اونم از نوع خیلی ناجورش.

 

کرم ها از درون رگ و پیوند درخت را می زدند و درخت بی اعتنا دم از سلامت می زد. خودتون را بزارید جای باغبون. این همه زحمت کشید

 

 ولی حالا یه درخت به ظاهر قشنگ داره اما کرم زده.

 

غروب یه روز دلگیر باغبون بیلش رو تا کمر تو شن ها فرو کرد. دیگر علاجی نبود هَرَس،سَم و تله ی نوری دیگه جواب نمی داد.

 

باید می نشست و نگاه می کرد چه جوری این کرمهای لعنتی حاصل دست رنجش رو می خوردند و اون دیگه کاری از دستش بر نمی اومد.

 

بدتر از همه اینکه درخت هنوز فکر می کرد سالمه و این باغبون که بهش بی اعتناست.

 

این جوری شد که قصه ی تلخ درخت ما به سر رسید ولی باغبون ما خسته نشد،دنبال یک تیکه چوب می گشت که براش زحمت بکشه.

 

شاید این یکی دچار آفت نشه!!؟

 

 

((bihagh city))

 

 

 

 

ترانه های خیام  - صادق هدایت  

 

چون مرده شوم،خاک مرا گم سازید

 

احوال مرا عبرت مردم سازید

 

خاک تن من به باده آغشته کنید

 

وزکالبدم خشت سر خم سازید.

 

چون در گذرم به باده شوئید مرا

 

تلقین ز شراب ناب گوئید مرا

 

خواهید بروز حشر یابید مرا؟

 

از خاک در میکده جوئید مرا 

 

چندان بخورم شراب،کاین بوی شراب

 

آید ز تراب،چون روم زیر تراب

 

گر بر سر خاک من رسد مخموری

 

از بوی شراب من شود مست و خراب.

 

********

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

 

شادی و غمی که در قضا و قدر است

 

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

 

چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

 

********

رندی بزنی فاحشه گفتا:مستی

 

هر لحظه بدام دگری پابستی

 

گفتا:مردا،هر آنچه گوئی هستم

 

آیا تو چنانکه می نمائی هستی!

 

*******

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

 

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

 

فردا که ازین دیر کهن در گذریم

 

با هفت هزار سالکان سربسریم.

 

********

 

 

ماست چکیده ی ما!

 

 

این حکایت صرفاً جهت رو کم کنی جناب آلفرد هیچکاک معروف قلم زده شد!

 

 

برای خرید ماست چکیده پا به درون سوپر مارکت گذاشتم و دیدم فروشنده روی مخ یک خریدار

 

خیمه زده که بله ماست چکیده ی ما منحصر بفرده!  نمو نه اش همین آقاکه ازون طرف شهر میاد

 

 اینجا تا چکیده ی اعلا بخره! با پوزخندی مقداری ماست چکیده برای خودم در ظرف کشیدم.

 

در این حین شنیدم که فروشنده در حالت خفن به خریدار می گفت: بزار یارو) من( بره تا

 

ماست چکیده خوب بکشم. ظرف ماست را روی پیشخوون گذاشتم و به انتظار نوبت

 

حساب و کتاب ایستادم. انصافاً هم ماست چکیده چرب و چیلی براش ردیف و کلی جنس دیگه هم

 

 تو بار یارو بست . طرف هم ضمن تشکر بسیار از فروشنده و در حالیکه لبخند رضایت بر لب داشت

 

 نیم نگاهی با تمسخر به من انداخت و شب بخیر گفت. آخه مرد حسابی همینه رسم رفاقت! بعد یک عمر

 

خرید از در مغازه ات این طوری با ما راه میای! در حالیکه برافروخته بودم همراه با غُرغُرزیاد این

 

حرفارا بهش گفتم. او همه اش لبخند بر لب داشت. وقتی با دلخوری پول ماست را پرداختم،در آستانه ی

 

 درب مغازه برگشتم که بهش بگم: ای بی معرفت!دیگه اینورا نمی یام. فروشنده پیش دستی کرد و گفت:

 

عنایت داشتی که ظرف ماست های چکیده را با هم عوض کردم! برو خوونه حالشو ببر. با نگاه به ظرف

 

ماست تازه اونجا بود که متوجه عمق حادثه شدم و تو مرز بین خوش حالی و حیرت مغازه را ترک کردم.

 

 

))بیهق پرو داکشن((

 

 

یک نظر


 

سلام،خیلی خوش حالم دیدم رضایت دادی یادگاری ها رو از گنجه در آوردی ریختی تو میدون تا ما هم حال کنیم و در موردش نظر بدیم.

 

یادش بخیر دفتر خاطرات رو که با چی علاقه ای تو کلاس درس  آرامشکی قلم می ز دی،گاهی هم لو می رفتی،دُمتو می گرفتن و می انداختنت

 

 بیرون و باز تو می نوشتی!

 

 

گاهی وقتا که چشم بابا جونت می افتاد به رنگ های عاشقانه ی دفترت،گوشت رو می گرفت و با اُردنگی می فرستاد مدرسه بلکه آدم شی،ولی نمی شدی!

 

مامانی هم تو عالم جوونی همیشه به جمله ی ناقلا )حواست باشه( اکتفا می کرد و چشمک زن احتیاط آمیز بود.

 

 

برادرا وخواهرا هم که همیشه به چشم یوسف بهت نگاه می کردن البته اون قسمت که می خواستند بفرستنش ته چاه!

 

اگر بدونی این دفتر خاطرات چه ها که سر بشر در نیاورده،عده ای که دفتر خاطرات نداشتند با هزاران حرف ناگفته دق کردند و مردند.

 

اونایی هم که داشتن به جرم عشق وعاشقی کشتند.

 

اما حالا که اینترنت نویسی مد شده دیگه خیلی آسونه که معروف بشی،تا میای چند کلمه بنویسی طومار زندگیت را می پیچونند که

 

یارو آنارشیسته یا از بیماری آلزایمر رنج می بره. شایدم اسکیزو فرنیش عود کرده و مالیخولیایی شده!

 

حالا هر چی میگن بزار بگن پاشو سرنگ رو از بازوت در بیار و بریم دنبال اموراتمون.  بلکه بتونیم امشب با شکم سیر بریم دنیای هپروت.

 

در ضمن آپ هر روزه ات به درد عمه ات می خوره. از کمیت کم کن و به کیفیت اضاف کن .

 

 این جوری بنویسی ته می گیری و می شی هرز نامه!

 

 

نویسنده ی نظر:وجدان

 

آدرس: از ماست که برماست

 

نظر هم ، که نظر خودته!!

 

 

 

 

 

صلوات خاصه امام رضا(ع)  

 


 

 

بالا سر امام رضا) ع(  و به نیابت همه تون قرائت شد:

 

 

 

 

اَللّهُمَّ صَل عَلی عَلی بنِ مُوسی الّرِضا اَلمُرتَضی اَلاِمامُ التََّقُی النَّقی

 

 وَ حُجَّتِکَ عَلی مَن فَوقَ اَلارض

 

 

و مَن تَحتَ الثَّری اِلصِدّیقٌ الشَّهید صَلوةً کَثیرهً تامَه

 

زاکیّهً مُتواصِلهً ،مُتَواتره مُترادِفَه کاَفضَلَ ما

 

 

صَلَّیتَ عَلی اَحدٍ من اولیائِک بِرَحمتِکَ یا ارحَم الرَّحِمین. 

 

 

 

 

 

 

نایب الزیاره


 

 

همدلان عزیز این جور که بوش میاد رومون باز عزیز یا شایدم خیلی زیاد شده چرا که

 

امام هشتم باز طلبید . اگر قسمت باشه فردا ساعت 3 تا 4 عصرآویزون ضریح علی بن موسی الرضا) ع(

 

هستم. بالاخره یک تک امام تو ایرون داریم که خیلی آقاست و هیچ کسی رو ناامید نمی کنه. دیر و زود

 

داره اما سوخت و سوز نداره. الغرض خوش به سعادت خودم،باور کنید اراده کنم 3/5 ساعت  بعد از start

 

پابوس آقا هستم. نمی گم که حسودیتون بشه ولی به خدا حال می ده و جای بالیدن داره.

 

بهر حال اگه یادتون بود و قسمتی هم بودهمون ساعاتی که گفتم نیت کنید یه حمد وسوره و توکل به خدا.

 

باور کنید یاد حضرت هم دگرگونت می کنه چه برسه به اجابت دعای دل خالص وپاک.

 

ناگفته نمونه که فردا1800 تا کار جلوم ریخته تا ببینیم زور کدوممون بیشتره! هر چند که ما پشتمون به امام رضا گرمه.

 

در ضمن خیلی ریسک وحشتناکیه! اگر تو این جاده های ایمن و با این ماشین های لنگ در هوا نمردیم ،فردا این موقع

 

 آپ علی بن موسی الرضا خواهیم بود. ان شا الله.

 

 

نایب الزیاره همه ی همدلان همدل. یا حق.

لطفاً بت زهر مار نباشید!   

 

در معیت دوستان و خا نواده ی محترم تشریف می برید تا از طبیعت زیبا حظ وافر ببرید. نه می خندید،نه با بچه ها بازی می کنید

 

 و نه از اصول خوش مشربی چیزی بارتونه. حتی چایی که بهتون تعارف می شه با یک حالت خاص از تو سینی بر می دارید

 

تا کلاستان به هم نخوره.

 

خلاصه شب که می شه پت به مت می گه: اََََََََََََه اَه ،دیگه ما باشیم با اینا بیایم بیرون. می گی از دماغ فیل افتادند. ایکبیریا!

 

و این یعنی جمع بندی پایان یک روز مفرح وشاد که این طوری خودتو تو دل دیگرون جا کردی.

 

 

بابام جان،عوض اینکه مثل بت زهر مار همه را از خودت برنجونی محض رضای خدا: 

 

 

1 قبل ازبیرون رفتن دو سه تا جوک یاد بگیر و تمرین کن تا بتوونی تو جمع بیان کنی.

 

2 یک شعر مشتی مردونه حفظ کن تا پیش ریش سفیدا بخوونی و سر بلند شی.

 

3اگر خدا صوتی بهت عنایت کرده نه اینکه تا چشمت به چمن افتاد بزنی زیر آواز ولی می تونی زمزمه اش کنی.

 

4  فقط کافیه یک کم با بچه ها همدل شی و دست در دست هم، عمو همو زنجیر باف بازی کنی تا بهترین عمو زنجیر باف بچه ها ی دنیا  بشی.

 

5 اگه عکاسی،حین عکاسی از ژست عکاسای دیگه هنگام عکاسیشون عکس بگیر و صاف برو تو دلشون.

 

6 اگه منگول تشریف نداری حداقل پاشو یک قر،ادای قر را بریز حتماً مقبول می افته.

 

7 وقتی یه ترانه پخش می شه تو هم لب بزن،سر ودستی تکون بده ،به همه بگوکه تو هم آدمی آخه!

 

 

اگر واقعاً هیچکدوم از موارد بالا را نمی تونی انجام بدی اقلاً از خوونه بیرون نیا که باور کن

 

مصیبت محسوب می شی و نیومدنت از اومدنت برای خیلیا بهتره!!!؟

 

حداقل بنزین که حروم نمی کنی  ) ایکبیریه وامونده!!(    

 

 عصر جمعه ی بیهق

در خواستی 4  شعرای بیهق


 

برای خوندن این اشعار  خودتان را زیاد اذیت نکنید.

چون فک اهل بیهق را هم پایین آورد چه برسد به شما غیر بومی ها!

 

عَمو جان عمر بشر یَک رِز گوس

 

اِز تو تا مرگ،هَمَش یَک اِنجوس

 

وِ اَجل بی که چی جور خَپ کِرده

 

نمتِنی بِش بینی،او یک نِشگوس

 

 

ترجمه:

عزیزم عمر بشر خیلی کوتاهست

 

فاصله ی تو تا مرگ خیلی کم است

 

و مرگ  در کمین است

 

وتو اورا ناچیز و کوچک می بینی

 

شعر بالا سروده ی آقای اخوان است.

 

****************

 

این هم گوشه ای از ذوق شاعری آقای خلیلی به نام دختر همسایه:

 

دخترِ هَمسَیَرِ باگا عشق تو مُرِ دِ گور مِنَه

 

دِ اینجِ در بدر مِنَه دِ اُنجِ گور به گور مِنَه

 

بَسکه میجّزُم اِز غَمِت،نِه شَو دِرُم،نِه روز دِرُم

 

ای دل وامُندَه بُرات یِکسَر گورّ گور مِنَه

 

ترجمه:

به دختر همسایه بگو عشق تو آخر مرا می کشد

 

عشق تو مرا آواره و در بدر هر جا کرده

 

از هجر دوریت شب و روزی ندارم

 

این دل بی چاره دائم برایت می تپد

 

********************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تولستوی


 بنا به در خواست یک همسفر با وفا:

 

لیف نیکولایویچ) لئو( تولستوی نویسنده ی واقعگرا و یکی از بزرگترین رمان نویسان و نویسندگان قرن نوزدهم

 

 در سال 1828 در مرکز روسیه) یاسنا یا پولیا نا( به دنیا آمدو در سال 1910  در ) تولا( چشم از جهان فرو بست.

 

پدرش از اشراف و مادرش

 

 شاهزاده بود و همین ویژگی طبقه ی اورا از نویسندگان روسی هم نسلش جدا می کرد. به علاوه او از معدود نویسندگان

 

روس است که گزارش جامعی از طبقه ی اشراف روسیه در رمان هایش ارائه داده است.

 

 تولستوی کودکی اش را در کنار سه برادر و یک خواهرش در مسکو گذراند. در دو سالگی مادر و در نه سالگی پدرش را از دست داد

 

و از آن پس عمه اش اورا بزرگ کرد. وی بعدها در دانشگاه قازان حقوق خواند اما وقتی فکر کرد تحصیلاتش بیهوده است آن رانیمه کاره

 

رها کرد. در جوانی آدمی عیاش و خوشگذران بود.مدتی بعد داوطلبانه به ارتش پیوست و به عنوان افسردر ارتش خدمت کرد. تولستوی

 

اولین اثرش را در سال 1851 نوشت وهنگامی که اولین رمانش -کودکی - در سال بعد چاپ شد شهرتی به هم زد و جایگاهش در ادبیات روسیه

 

 تثبیت شد. در سال 1855 به پترزبورگ و از آنجا به املاکش برگشت و از ارتش کناره گیری کرد. سی وچهار ساله بود که با دختر بیست ساله ی

 

 یک پزشک ازدواج کرد. اوچندی بعد با بسیاری از مکاتب فلسفی آشنا شد و دوران دوم زندگی اش را در تب و تاب روحی پشت سر گذاشت.

 

در سومین دوره ی زندگی اش که از سال 1889 شروع شد چنان اخلاقگرا ومذهبی شد که خود برای فرزندان روستائیان در املاکش مدرسه ای

 

راه انداخت و به اصلاحاتی به نفع دهقانان در املاکش پرداخت. در اواخر عمر نیز به دنبال لغو مالکیت بود و می خواست همه ی زندگی و

 

 آثارش را به مردم ببخشد و به خاطر این عقیده نیز دائما با خانواده و همسرش کشمکش داشت.

 

آثار: مرگ - اعتراف - آناکارنین - بابا سرژی - چه باید - انتقام شوهر - تارخ دیروز - هنر چیست - حاجی مراد - اسیر قفقاز -

 

جنگ و صلح - دوران کودکی - ترانه های گرترز - قزاقها - زناشویی ناجور - ارباب و نوکر - شاه و عابد - طمع باعث مرگ است و....

 

 

آل پاچینو


 

 

با نام آلفردو پاچینو در سال 1940 در نیویورک به دنیا آمد پس از آنکه پدر بنایش خانواده را رها کرد وی

 

که دو سال داشت توسط مادر،پدر بزرگ و مادر بزرگش بزرگ شد. در 17 سالگی مدرسه را ترک کرد و

 

 به شغل های مختلفی هم چون تحویل جنس در محل-کنترلچی-باربری و سرایداری روی آورد.

 

سپس پس انداز او به وی اجازه داد تا در مدرسه بازیگری هربرت برگهاف وزیر نظر چارلز لافتن بازیگری را آموزش ببیند.

 

در سال 1968 در اجرای نمایش سرخپوستها برانکس را می خواهند برنده جایزه امی شد.

 

در 1969 در اجرای صحنه ای از آیا ببر کروبات می زند جایزه تونی) معادل جایزه اسکار در تئاتر(

 

را ربود. در 1972 در پدر خوانده نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل بود.

 

به واقع او از ستارگان برجسته سینمای دهه ی 70 هالیوود بود.وی در کارنامه خود پنج نامزدی اسکار دارد.

 

برخی از فیلم های مطرح وی: پدر خوانده- سرپیکو - قانون برای همه - دیک تریسی و

 

عطر زن می باشد.

خیام به روایت صادق هدایت


 

 

خیام به اقتضای سن،چندین بار افکار و عقایدش عوض شده،

 

در ابتدا لا ابالی و شرابخوار و کافر و مرتد بوده و در آخر عمر

 

 سعادت رفیق او شده راهی به سوی خدا پیدا کرده و شبی روی مهتابی

 

مشغول باده گساری بوده،ناگاه باد تندی وزیدن می گیرد و کوزه ی شراب

 

 روی زمین می افتد و می شکند. آن وقت خیام برآشفته به خدا می گوید:

 

 

ابریق می مرا شکستی ربی

برمن در عیش را ببستی ربی

 

من می  خورم و تو می کنی بدمستی

خاکم به دهن مگر تو مستی ربی؟

 

 

خدا او را غضب می کند،فورا صورت خیام سیاه می شود و خیام دو باره می گوید:

 

 

ناکرده گناه در جهان کیست؟بگو

آن کس که گنه نکرده چون زیست؟ بگو

 

من بد کنم و تو بد مکافات دهی!

پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو

 

 

خدا هم او را می بخشد و رویش درخشیدن می گیرد و قلبش روشن می شود.

 

بعد می گوید: خدایا مرا بسوی خودت بخوان! آن وقت روح از بدنش پرواز می کند.

 

درخواستی 3-پیش بینی

 

 

 

بنا به درخواست جمعی از دوستان در خصوص پیش بینی انتخابات ریاست جمهوری:

 

 

پیروزی   دکتر محمود احمدی نژاد  برای یک دوره ی چهار ساله ی  دوم

 

 

را در سی و دو روز آینده به ایشان تبریک می گوئیم.

عزت نفس


 

 

 

برای برخورداری از عزت نفس بیشتر تجویز می شود:

 

 

1 بدون توجه  به نظر دیگران از بهترین لباس ها و آرایش استفاده کنید.

 

2 در هر مکالمه تلفنی یا اولین ملاقات ابتدا نام خود را بر زبان آورده و معرفی کنید.

 

3 فهرستی از خصائل خوبی که برای عزت نفس در خود سراغ دارید امروز تهیه کنید.

 

4 هنگامی که فردی از شما تقدیر می کند با کلمه ی ساده و مودبانه )) متشکرم(( جواب دهید.

 

5 هنگام شرکت در سخنرانی  و کنفرانس ها در جلوترین و ممتازترین صف بنشینید.

 

6افراشته و مقتدرانه با حالت ریلکس و گامهای تند راه بروید.

 

7 خود را با دیگران مقایسه نکنید.

 

8 با زبان مثبت و دلگرم کننده صحبت کنید.

 

9 یک طرح توسعه و پیشرفت خصائلی که دارید برای خود تنظیم کرده و روی کاغذ بیاورید.

 

10 به هر زبان که صحبت می کنید لبخندی بر لبان داشته باشید.

 

))دکتر دنیس ویتلی((

 

 

up به روزم آرزوست


 

 

تذکر: مراد از نوشتن این مکتوب ساختار شکنی نیست،فقط وفقط پیشنهاد است وبس.

 

بدون شک حافظ،،سعدی و دیگر بروبچ شعرای قدیم همگی نه تنها up به روز دوره ی خویش بوده بلکه اونقدر جلوتر از زمان خود

 سخن می راندند  که الانه ما هر وقت در مشکلی  به دو راهی می رسیم دل به تفال آن ها می بندیم و استعانت می جوییم.

 

 

عجیب اینکه همزمان با بیکاری روز افزون جوان ها،حوصله هایشان نیز هر لحظه کم و کمتر میشود حالا حس نو خواهی را قاطی

موضوع کنید نتیجه حاصله این می شود که دیگر رجوع به قدما با شیوه ی معمول کار ساز نیست.

 

تکلیف چیه؟با کم و محو شدن پیشینیان و نیافتن جایگزین مناسب برای آنها مجبوریم زلف های فردوسی و حافظ را کوپ و تیفوسی یا

یوزارسیفی بزنیم تا جوونا حرفشون رو گوش بدند. خلاصه باید ببینیم دوره چی جور می طلبه تا بتونیم خودمان را ردیف اوضاع کنیم.

 

اما هنرما چی می تونه باشه؟ اینکه تا سرحد امکان ضمن حفظ اصول طرح نو دراندازیم تا اندیشه هامون تار عنکبوت بر نتابه! به

دیگر سخن ناگزیریم up to date شویم تا بتونیم بقا داشته باشیم. اینجاست که

 

یک دفعه محسن نامجو شعر قدیم را با ریتم جدید می خونه و می ترکونه. اون یکی اشعار مولوی را به شکل کامپیوتری و بارکدی

منتشر می کنه و کولاک می کنه،فلان پزشک قبل وبعدعمل، کنسرت جاز می ده و موفق هم عمل می کنه ویا همای سعادتی که بر دوش

گروه مستان با اجراهای نوینشان می نشینه.

 

ایهاالناس هیچ گریز ی نیست اجازه بدید یک رپر،شعر نظامی و خیام رو بخونه،اون مقاله نویس فارسی بودنش را به زبان عامیانه

نشخوار کنه،فلانی تی شرت انگلیسی با آرم تخت جمشیدبپوشه یا به ضرب زبان فینگلیش نطق یارو باز بشه. نهایت اینکه در

عین اینکه مشکلی نیست،چاره ای هم نیست.

 

من باب تذکر به همین دلیل است که داداشتون ضمن احترام به زبان  مادری،چهار مثقال عامیانه رو مخلوط عرب و عجم،فارس

،ترک و کرد نموده تا شماخواننده ی عزیز هنگام سر کشیدن این معجون نوشتاری حوصله تان سر نرود. 

 

 

))آناستازیا - نبیره ی شیخ ابوالحسن خان بیهقی ((

 

 

 

درخواستی 2 - شمع

 

 

ساختمان شمع:

 

1 الکترود مرکزی) مثبت(

2 الکترود منفی) بدنه(

3 عایق چینی

 

فاصله بین دو الکترود) دهانه شمع(  حدود 0/7 میلی متر باید باشد.

 

فاصله کم دهانه: زمان پرش جرقه کوتاه+کیفیت سوختن بنزین پایین+عمر شمع کوتاه

 

فاصله زیاد دهانه: پرش جرقه زیاد+ مصرف برق بیشتر+ فشار به کویل بیشتر و داغ کردن آن

 

انواع شمع:

 

1 شمع پایه کوتاه: شمع سرد

2شمع پایه بلند: شمع گرم

 

ارزش حرارتی یک شمع: نشانگر سرد یا گرم بودن آنست که بروی بدنه آن حک می شود.

 

ارزش حرارتی شمع بیشتر باشد= شمع سرد

 

ارزش حرارتی شمع کمتر باشد= شمع گرم

 

شمع سرد: ویژه موتورهای با دمای ثابت زیاد یا موتورهای هوا خنک) پایه کوتاه(

 

شمع گرم: مخصوص موتورهای با دمای ثابت کم) پایه بلند( مثل پیکان

 

جابجایی شمع گرم) پایه بلند( بجای شمع سرد ) پایه کوتاه( باعث کم شدن حجم محفظه احتراق و ممکن

 

است باعث برخورد پیستون با سر شمع شود ولی می توان به کمک واشر این مشکل را حل کرد.

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

قاتلین محترم زنجیره ای


 

 

این روزا هر روزنامه ای  رو که ورق میزنی چشمت به جمال قاتلین زنجیره ای روشن می شود

 

خواستم اگر مصدع اوقات شریف  نیستم چند لحظه ای کلیه ی آلات و ادوات آدمکشی را کنار بگذارید

 

و چند لحظه ای گوش بدید بلکه خونی ریخته نشه،البته قصد نصیحت ندارم چون که اصلا جرئتش را ندارم

 

ولی عارض به حضورشما عزیزان قاتل می شوم ،اصولا هر چیزی زیادش از مزه می افته

 

آخه پدر صلواتی اولی را کشتی،دومی را نفله کردی انگاری خودتو کشتی،همون رو که میگن وجدان

 

تی تیش پر میکنی آخه یکی تو این دور و زمونه پیدا میشه خودشو مثله کنه. از اون گذشته تو که خودتو گریگوری

 

کردی بقیه را می خوای چی کار کنی! شاید بگی که برای ما یکی و دوتا زیاد فرقی نداره ولی خدائیش برای اونی

 

که کارد رو گذاشتی بغل خرخره اش خیلی فرق می کند. یه زحمتی بکش لطفا هم خودت و هم سایر همکاران را بگو بی خیال شن.

 

هر جای کار هستند چاقشون را غلاف کنند و دست مقتول بی چاره را بگیرندبرسونند جلو بیمارستانی و قول بدهند دیگه از این کارای

 

بد نکنند بلکه خدا بخواد و آدم شن. 

ادامه نوشته

تکراری های پایان ناپذیر


 

 

پیرزن یک بال چادرش را روی صورتش انداخته و های های پشت پنجره طلایی گریه می کند.

 

یک سر نخ به پنجره های مشبک طلایی و سر دیگر آن به دسته ی ویلیچر بسته شده،کودکی نحیف و در مانده در آن نشسته است.

 

خادمین حرم با وسیله ای پر گونه به پشتت می زنند و در مسیر هدایتت می کنند.

 

تعداد زیادی از افراد تا محل درب خروجی حرم به احترام آقا عقب عقب طی مسیر می کنند.

 

افراد زیادی برای کبوتران حرم دون می ریزند و به نظاره ایستاده اند.

 

آقایی کتش را بر پشتش حمایل کرده و در کنار حوض وضو می گیرد. 

 

خانمی در صف اول و کتاب به دست بی محابا از نگاه اطرافیان با امامش گرم صحبت است.

 

مردی جا افتاده آستانه ی مبارک حرم را به حالت سجده می بوسد،آنهم چندین بار.

 

یک نفر پشت به دیوار هی در دل می گرید و باز دوباره در سکوت کامل چشم به ضریح دارد.

 

افرادی هم در یک صف نه چندان طولانی دستهایشان را بروی دستگاه عطر حرم مرطوب و به سرو صورتشان می مالند.

 

هراز گاهی هم صدای صلوات یک دلداده در فضا خواه ناخواه همه را با خود همراه می سازد.

 

زیارت کننده ای هم حین خواندن زیارت نامه با ریتمی خاص بدنش را عقب و جلو می برد.

 

 

این ها، همه وهمه داستان های تکراری هر روزه ی حرم علی بن موسی الرضا است که

 

 نه تنها خسته ات نمی سازد بلکه یه جورایی حال و هوایت را کمپلت عوض می کند.

 

 

)) زائر امام هشتم((

 

آقارضا(ع)



همدلان عزیز


توفیقی دست داد که فردا ساعت 8 صبح در خدمت آقارضا(ع)


باشیم.از طرف کلیه ی بروبچ نایب زیاره هستیم.همین الان نیت کنید


و طلبتون رو تو دل مبارکتون بیان دارید که فردا همدلتون آپ علی بن موس الرضاست.


یا امام هشتم.


بای(همدل)

آلن دلون


 

 

متولد دسامبر سال 1935 در سو،فرانسه است.و فرزند اول یک خانواده از هم پاشیده بود.

 

از چندین مدرسه کاتولیک اخراج شد و سپس شاگرد یک قصابی شد ودر 17 سالگی به نیروی دریائی پیوست.

 

پس ازآن مدتی در باربری کار می کرد،اما چهره جذابش باعث شد تا او خیلی زود وارد سینما شود.

 

از سال 1964 وارد عرصه تولید شد و در اوایل سالهای 1970 هم تهیه کنندگی می کردو کمپانی آدل را

 

تاسیس نمود.در1981نخستین فیلمش را با عنوان بخاطر جان یک پلیس کارگردانی کرد.در سال 1984

 

فیلم سرگذشتمان، او را صاحب جایزه سزار کرد.

 

آثار:دو مرد در شهر،اسلحه ی بزرگ،بورسالینو و دوستان ،سرگذشت آجان،کولی و دارو دسته و...

نمایشگاه


 

 

صبح از شوق دیدار فرصت صبحانه خوردن نداشتم. وقتی هم پا به نمایشگاه بین المللی گذاشتم

 

 محو جذبه های نمایشگاه شده،نتوانستم مهمات به جهاز هاضمه برسانم. لذا حدود ساعت3 بعدازظهر

 

بود که حس کردم گامهای مبارک از فرط گرسنگی سست شده اما این بار که اراده کردم ،چیزی نیافتم

 

که بخورم. حیران و سر گردان دم عصری از نمایشگاه بیرون زدم و جات خالی نزدیک یک ساعت

 

در داخل اتوبوس واحد به علت ازدحام جمعیت  سر پا ایستادم. به میدان رسالت که رسیدم جنازم از

 

اتوبوس پایین آمد. در گو شه ای از میدان نشستم و با چشم بدنبال هر نوع ایستگاه غذا می گشتم

 

که یک دفعه آقا پسرنون بدستی را دیدم که سلانه سلانه در پیاده رو قدم می زد. عارفانه نگاهش

 

کردم شاید فرجی شود ولی انگار که دراکولا دیده سرعتش را زیاد کرد و در رفت. در شهر دوازده

 

سیزده میلیونی تهرون داشتم از گرسنگی می مردم.

 

 

 

ادامه نوشته

درخواستی 1 - صلواتنامه


 

 

گر تو خواهی که بیابی ز جهان راه نجات

بر محمد تو بگو از دل و از جان صلوات

 

 

هر چه خواهی تو طلب کن ز شهنشاه جهان

به علی حیدر صفدر شه خوبان صلوات

 

فاطمه باد شفیع خواه تو اندر محشر

به قد سرو آن ماه درخشان صلوات

 

یاد کن از جگر پاره پر خون حسن

 به رخ انور آن سرو خرامان صلوات

 

هر کجانوش کنی آب روان یاد نما

به لب خشک حسین شاه شهیدان صلوات

 

گر نخواهی که تو بیمار شوی در بر خلق

به علی بن حسین عابد دانا صلوات

 

علم باقر برساند به تو از دین نبی

به همان باقر و آن علم فراوان صلوات

 

گر نشانی به خود از مذهب جعفر داری

 به همان مذهب پاک از سرایمان صلوات

 

دیدی آن گوشه زندان که به موسی چه گذشت

بر سر تربت آن مظهر ایمان صلوات

 

گر به دل هست ترا آرزوی قبر رضا

 به غریب الغربا شاه خراسان صلوات

 

نور بارد در سر گنبد پر نور تقی

به همان گنبد پر نور و درخشان صلوات

 

یاد بنما از آن قامت زیبای نقی

عسکری را تو به لعل لب خندان صلوات

 

گر تو هستی به جهان منتظر حجت دین

به همان مهدی غائب شه خوبان صلوات

 

 

((ثبت شده به درخواست یک عزیزدوست داشتنی))

 

 

 

 

پیروزی   

 

پیروزی عبارت است از به کار گرفتن استعدادهای نهانی.

 

پیروزی عبارتست از دست یابی به هدفی که در فکر و نظرشماست.

 

پیروزی عبارتست از به وجود آوردن جو محبت و دوستی،همکاری،همبستگی اجتماعی و بر عهده گرفتن مسئولیت و انجام آن.

 

پیروزی عبارت است از رسیدن به مقام چهارم در صورتی که دفعه ی گذشته پنجم بوده اید.

 

پیروزی عبارتست است از توجه به حیوانات وانسان ها.

 

پیروزی آنست که در خلوت بدون انکه خود را فریب دهید دست خود را رو کرده ببینید چه بوده و چه کرده اید.

 

پیروزی آنست که که از آنچه که هستید خوشحال باشید.

 

پیروزی عبارت است از اعتیاد به انجام کارهای خوب.

 

پیروزی عبارت است از دوستی و عشق ورزیدن به دیگران بدون توقع پاداش.

 

پیروزی طرز درست فکر کردن و زندگی کردن است.

 

پیروزی رفتار نیک با دیگران است.

 

((دکتر دنیس ویتلی))

 

تفقد


 

 

سیخک دوستان سبب گردید علاوه بر مقدمه ی وبلاگ که همیشه ی خدا پیش روتونه و

هیچ وقت هم نمی خوانیدچند کلام برایتان بپرانم:

 

 

1 از گینس تقاضای ثبت رکوردبه خاطر آپ هر روزه شده) اگه دو باره بعضی هاچشم نزنند(

 

2 این آثار سالها است در اعماق گنجه خاک می خوره)قبلا عنایتی نمی شد اما حالا رو بورسه(

 

3 از دوستان ،نوابغ،متفکران انگشت شمار که بازدید کننده ی دائمی اند تشکر می شود.

 

4 بصورت سفارشی به بر و بچ پشتیبانی thank youمی گوئیم.

 

5هر چه سعی می شود جدی باشیم نمی شود که نمیشود!

 

6باور کنید قلم زدن،تایپ و رله کردن روی اینترنت بصورت تقریبا هر روزه کار حضرت فیل

 

است که فعلا اون فیله مائیم.

 

7 به حضرت عباس سعی میشود کپی رایت را رعایت کنیم،شما هم بکنید )حداقل ذکر منبع(

 

8 یه مدت زیر نظرید تا اگه تو زرد نبودید لینک شوید.

 

9 تا نفس میاد آپ برقرار،ته که کشید الله اعلم.

 

10 زیاد تعریفم نکنید،جنبه ندارم. دیدی انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کردم پدر شما،پدر خودم و

 

پدر ملت را در آوردم ها !؟

 

میدونستی!؟


 

 

ناگوارترین سن انسان جوانیست. چون حس و هوای بچگی هنوز تو مغزت دور می زنه ولی باید ادای مسن ترها رو در بیاری.

 

هنوز طعم ملس عاشقی رو با لواشک، پفک و زغال اخته داری مزه مزه می کنی که یکی خرمالو تعارفت میکنه که این مزه رو میگن:گس.

 

اونوقت دوزاریت می افته که همه ی مزه ها اونی نبوده که چشیدی شاید مزه های دیگه هم باشه.

 

اولین تار موت که سفید می شه می خندی،میگی:اشتباه میکنم. دومیش میگی:الکیه. اما سومی رو که میبینی جا میخوری و می فهمی جوان شدی.

 

آره جوانی همون استارت جاده ایست که انتهاش یک نوری دیده میشه. تازه این که خوبه بعضی ها با اولین استارت جوانی صاف بی مو میشن.

 

خیال ندارم خیلی فلسفیش کنم  ولی جونه داداش یه خبرهایی هست که تا الان نبوده. خلاصه مواظب باش،باید کت و شلوار بپوشی،موقر باشی،

 

حرمت موی سفید بغل گوشات را داشته باشی. کم کم بپرسی حاجی کیه؟حج کجاست؟چه جوری می شه رفت زیارت؟

 

آقا راستی می گن بعد از دوره ی جوانی ،همون دوره ای که بهش میگن دوره ی کچلی- رفتنی یه مزه هایی هست که چه بخواهی چه نخواهی

 

نمی تونی مزه کنی، آخه دندونی برات نمونده،آره عزیزم،آره گلم همین که تو خیابون یه بچه بهت گفت:حاجاقا،حاج خانم عوض اینکه دنبالش

 

کنی تا پدرش رو در بیاری ،محکم باش. آخه داری میری،داری می میری اما حالیت نیست!!

 

راستی پاشو جمع و جور کن،هوا عالیه بزن بیرون حالشو ببر. گور بابای دنیا!بی خیال، ارزششونداره!

 

همین جمله ی آخری جوانیست. همون که میگی: الکیه،اشتباهیه!

 

 

کاش هیچ وقت جوان نمی شدم که بعدش بمیرم!

 

 

))اثر اونی که دوست داشت همیشه کودکستانی  بمونه((

 

 

 

 

 

 

 

 

مشاهیر فاقد مشاعر 2

 

 

دانشمند: این هم یکی از پدید های عصر تکنو لوژی است که تا وقتی از اولین سطر تا آخرین پیام ترحیم روز نامه ای را برایت نخواند،

 

ول کن نیست. بعضی ها به او آقای مطالعه لقب داده اند و بی نهایت نسبت به قلقلک حساسیت دارد.

 

 

آقای ایمنی: نامبرده از جمله نوادر این دیار است که دارای مشاغل پر مخاطره نیز محسوب می شود.

 

او مدت ها ساکن و بی حرکت در کنار خیابان می ایستد و بدون هیچ گونه ندایی یک دفعه دو سه قدم خودش را جلو ماشین می اندازد. هنگامی که راننده ی

 

بینوا و نصف عمر شده ترمز میخکوب می نماید با چهره ی بشاش او مواجه می شود که قاه قاه می خندد.

 

و جالب اینکه راننده ها در این موقعیت نمی دانند بخندند یا گریه کنند) همه رو دیوونه کرده(

 

 

 

 

ادامه نوشته

مشاهیر فاقد مشاعر 1


 

دیباچه:

 

1عارض به حضورتان مشاهیری که در پی می آیندمختص بیهق بوده و غیر بومی ها گیج نشوند

 

2 بی شک از این افراد به واسطه قدمت پریشانی شان یاد شده بنابراین

 

3 تقلای بیهوده جهت ثبت نام خویش در این لیست ننمایید که فضا کم و تعداد کل متقاضیان 70 میلیون نفر تمام می باشد

 

4 در پاسخ به عزیزانی که خواستار معرفی مشاهیر مونث فاقد مشاعر هستند ،باید گفت که فکر می کنم 1 یا 2 وبلاگ پاسخگو

 

نباشد لذا مقررگردید از مشاهیرمونث دارای مشاعریاد شود بلکه فضای خیلی کمتری اشغال شود.   

 

 

علی پلیس: خودمانی ترین موجود خیابان کاشفی است. قبض های جریمه اش زبانزد خاص و عام است.

 

رندی طفلکی را بزک کرده و با گرفتن عکس با کروبات شهره ی شهرش کرده است.

 

 

کاظم عاقل: محدوده ی کاریش خیابان قائم است. بر خلاف سکنات و رفتار تهاجمی اش قلبی از طلا دارد.

 

بوسه های آتشینش منحصر بفرد است. نسبت به کلمه ی - دکتر- تعصب خاصی دارد.

 

اصغر بابا: منطقه تحت پوشش = کوشک . ویژگی منحصر بفرد: گاز گرفتن انگشتان تا مچ دست خود.

 

تکیه کلام: اصغر بابا. بسیارخجالتی و ملبس به پیژامه ی کردی همیشه قهوه ای.

 

 

ادامه نوشته

نصایح الهمدل 7


 

عاقبت تمارض مرض است

 

کوچولو فکر کوچیک و بزرگ فکر گنده میشه

 

اول نشانه گیری بعد شلیک

 

می تونه عاقبت تو با بدان یکی نشه

 

خدای خوشی ها همون خدای نا خوشی هاست

 

حسود به مرگت هم حسودیش میشه

 

هر اسبی لایق کرنش نیست

 

سنگ باش نه شیشه

 

سادگی تربت حسین جا نماز طلا بر نمی تابه

 

اگر شاخک های طرف نمی زنه باهاش درد دل نکن

 

))اهل بیهق((

 

 

آرنولد شوارزنگر


آرنولد شوارزنگر: متولد ژوئیه 1947قهرمان زیبایی اندام. موفقیت او در رشته پرورش اندام به گو نه ای بود

 

 که در نهایت فدراسیون این رشته از او خواست که دیگر در مسابقات این رشته شرکت نکند و میدان را به دیگری وا گذارد.

 

 گام نخست برای بازیگری را با فیلم کونان بربر در سال 1982 برداشت و بعد با فیلم ترمیناتور به این موفقیت افزود.

 

وی در سال1991 فیلم قصه هائی از سرداب را کارگردانی کرد وکریسمس در کانتی کات را برای شبکه تی. ان. تی ساخت.

 

او دانش آموخته در رشته بازرگانی و اقتصاد است و عناوینی مثل آقای جوان اروپا،آقای جهان،آقای عالم راکسب نموده است.

 

دوقلوها،یادآوری کامل،پلیس کودکستان،ترمیناتورها ،دروغ های حقیقی و .... از جمله فیلم های او هستند.

 

 

گنگاسیون


 

یه روز 4 تا گنگ تصمیم گرفتند بدون اذن عیالشون برند تفریح.

 

هر 4 تا هم مثل موش ترسو بودند ولی ادعاشون می شد که گربه رو دم حجله قیمه قیمه کردن.

 

هنوز دقایقی رد نشده بود که اولین گنگ در کمال ناباوری زنگ زد به عیالش و اقرار کرد:

 

راستش عزیزم اگه اجازه می دی... خلاصه گوشی را قطع کرد و گفت: البته فقط برای این که نگران نشن و سرشو

 

از خجالت دوستان پایین انداخت.

 

گنگ بعدی زنگ زد به خونه و از خوش شانسی، بچه اش گوشی رو برداشت و با صدای لرزان گفت:

 

بابایی سلام،مامان اون دور و بر نیست. اگه اومد بگو بابایی کمی دیرتر می یاد خونه.

 

بزار من گوشی رو قطع کنم بعد به مامانت بگو!

 

اما ناگهان عیال سومین گنگ زنگ زد و گفت: کجایی؟چرا دیر کردی؟

 

- به خدا جایی نیستم،داخل شهرم!تا یک ساعت دیگه خودم رو می رسونم. چشم،سر راه گوشت،نون وسبزی هم می گیرم.

 

حتما برای جاروی عصرانه خودم رو می رسونم.

 

اما بشنو از چهارمین گنگ،با اینکه تا الان ساعت ها از گردششون گذشته ولی از ترس اینکه مبادا سبد ظروف گردش

 

اونو لو بده،می ترسه اونا روبا خودش ببره خونه.

 

حالا باید عین سگ توی این هوای بارونی بلرزه تا ببینه کجا می تونه از دست این سبد لعنتی راحت بشه و چه جوری این همه  غیبت رو موجه کنه!

 

و بدین گونه ماجرای سفر 4 مرد نامرد به پایان رسید!

 

))انجمن جهانی زن ذلیل ها((

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نصایح الهمدل 6

 

افسارت رو به هر کسی نده

 

خواسته ها به ترتیب قد،از جلو نظام

 

به اندازه ی زورت زور کن

 

عقل را بیکار نذار

 

بلعیدن پول را سیری نیست

 

اول مغز بعد ریخت و قیافه

 

ذهن بی تربیت را ادب کن

 

رفیق اونه که خوبیش به بدیش بچربه

 

سر مایه ی عقل بیمه نمی خواهد

 

مباد تو بی سوادها بهت بگن پرفسور

 

))بیهقدون((