پیرزن یک بال چادرش را روی صورتش انداخته و های های پشت پنجره طلایی گریه می کند.

 

یک سر نخ به پنجره های مشبک طلایی و سر دیگر آن به دسته ی ویلیچر بسته شده،کودکی نحیف و در مانده در آن نشسته است.

 

خادمین حرم با وسیله ای پر گونه به پشتت می زنند و در مسیر هدایتت می کنند.

 

تعداد زیادی از افراد تا محل درب خروجی حرم به احترام آقا عقب عقب طی مسیر می کنند.

 

افراد زیادی برای کبوتران حرم دون می ریزند و به نظاره ایستاده اند.

 

آقایی کتش را بر پشتش حمایل کرده و در کنار حوض وضو می گیرد. 

 

خانمی در صف اول و کتاب به دست بی محابا از نگاه اطرافیان با امامش گرم صحبت است.

 

مردی جا افتاده آستانه ی مبارک حرم را به حالت سجده می بوسد،آنهم چندین بار.

 

یک نفر پشت به دیوار هی در دل می گرید و باز دوباره در سکوت کامل چشم به ضریح دارد.

 

افرادی هم در یک صف نه چندان طولانی دستهایشان را بروی دستگاه عطر حرم مرطوب و به سرو صورتشان می مالند.

 

هراز گاهی هم صدای صلوات یک دلداده در فضا خواه ناخواه همه را با خود همراه می سازد.

 

زیارت کننده ای هم حین خواندن زیارت نامه با ریتمی خاص بدنش را عقب و جلو می برد.

 

 

این ها، همه وهمه داستان های تکراری هر روزه ی حرم علی بن موسی الرضا است که

 

 نه تنها خسته ات نمی سازد بلکه یه جورایی حال و هوایت را کمپلت عوض می کند.

 

 

)) زائر امام هشتم((