خیام به روایت صادق هدایت
خیام به اقتضای سن،چندین بار افکار و عقایدش عوض شده،
در ابتدا لا ابالی و شرابخوار و کافر و مرتد بوده و در آخر عمر
سعادت رفیق او شده راهی به سوی خدا پیدا کرده و شبی روی مهتابی
مشغول باده گساری بوده،ناگاه باد تندی وزیدن می گیرد و کوزه ی شراب
روی زمین می افتد و می شکند. آن وقت خیام برآشفته به خدا می گوید:
ابریق می مرا شکستی ربی
برمن در عیش را ببستی ربی
من می خورم و تو می کنی بدمستی
خاکم به دهن مگر تو مستی ربی؟
خدا او را غضب می کند،فورا صورت خیام سیاه می شود و خیام دو باره می گوید:
ناکرده گناه در جهان کیست؟بگو
آن کس که گنه نکرده چون زیست؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو
خدا هم او را می بخشد و رویش درخشیدن می گیرد و قلبش روشن می شود.
بعد می گوید: خدایا مرا بسوی خودت بخوان! آن وقت روح از بدنش پرواز می کند.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و