میدونستی!؟
ناگوارترین سن انسان جوانیست. چون حس و هوای بچگی هنوز تو مغزت دور می زنه ولی باید ادای مسن ترها رو در بیاری.
هنوز طعم ملس عاشقی رو با لواشک، پفک و زغال اخته داری مزه مزه می کنی که یکی خرمالو تعارفت میکنه که این مزه رو میگن:گس.
اونوقت دوزاریت می افته که همه ی مزه ها اونی نبوده که چشیدی شاید مزه های دیگه هم باشه.
اولین تار موت که سفید می شه می خندی،میگی:اشتباه میکنم. دومیش میگی:الکیه. اما سومی رو که میبینی جا میخوری و می فهمی جوان شدی.
آره جوانی همون استارت جاده ایست که انتهاش یک نوری دیده میشه. تازه این که خوبه بعضی ها با اولین استارت جوانی صاف بی مو میشن.
خیال ندارم خیلی فلسفیش کنم ولی جونه داداش یه خبرهایی هست که تا الان نبوده. خلاصه مواظب باش،باید کت و شلوار بپوشی،موقر باشی،
حرمت موی سفید بغل گوشات را داشته باشی. کم کم بپرسی حاجی کیه؟حج کجاست؟چه جوری می شه رفت زیارت؟
آقا راستی می گن بعد از دوره ی جوانی ،همون دوره ای که بهش میگن دوره ی کچلی- رفتنی یه مزه هایی هست که چه بخواهی چه نخواهی
نمی تونی مزه کنی، آخه دندونی برات نمونده،آره عزیزم،آره گلم همین که تو خیابون یه بچه بهت گفت:حاجاقا،حاج خانم عوض اینکه دنبالش
کنی تا پدرش رو در بیاری ،محکم باش. آخه داری میری،داری می میری اما حالیت نیست!!
راستی پاشو جمع و جور کن،هوا عالیه بزن بیرون حالشو ببر. گور بابای دنیا!بی خیال، ارزششونداره!
همین جمله ی آخری جوانیست. همون که میگی: الکیه،اشتباهیه!
کاش هیچ وقت جوان نمی شدم که بعدش بمیرم!
))اثر اونی که دوست داشت همیشه کودکستانی بمونه((
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و