ناشناس:در سفری که از مشکان به سمت عادل آباد داشتیم به یکی از مشاهیر معروف این خطه بر خوردیم.

 

نامبرده نزدیک ده سال است صبح علی الطلوع در کنار مخروبه ای بساط نموده  و یک آینه رو به طرف خورشید

 

می گیره و یه چیز ها یی رو به آسمون زیر لب می گوید که بر همگان پوشیده است. همزمان با غروب آفتاب کارش

 

تعطیل و تا فردا که روز از نو و روزی از نو.

 

عادل :این هم یکی از برو بچ است که طول شلوغ ترین خیابان مرکزی شهر را عکس جهت حرکت ماشین ها

 

می پیماید  و هراز گاهی چند حدود 10 قدم به عقب برمی گردد و ضمن دعا   وثنا به جان اتومبیل ها باز دو باره راه می افتد.

 

مردک کبریت فروش : این بنده ی خدا نیز کبریت بار فرقون می کرد و با خواندن اشعاری چند در وصف خریداران جد و آبا

 

ایشان را آباد می نمود. هیچ کس از اشعار او در امان نبود تا اینکه به رحمت خدارفت.