ماست چکیده ی ما!
این حکایت صرفاً جهت رو کم کنی جناب آلفرد هیچکاک معروف قلم زده شد!
برای خرید ماست چکیده پا به درون سوپر مارکت گذاشتم و دیدم فروشنده روی مخ یک خریدار
خیمه زده که بله ماست چکیده ی ما منحصر بفرده! نمو نه اش همین آقاکه ازون طرف شهر میاد
اینجا تا چکیده ی اعلا بخره! با پوزخندی مقداری ماست چکیده برای خودم در ظرف کشیدم.
در این حین شنیدم که فروشنده در حالت خفن به خریدار می گفت: بزار یارو) من( بره تا
ماست چکیده خوب بکشم. ظرف ماست را روی پیشخوون گذاشتم و به انتظار نوبت
حساب و کتاب ایستادم. انصافاً هم ماست چکیده چرب و چیلی براش ردیف و کلی جنس دیگه هم
تو بار یارو بست . طرف هم ضمن تشکر بسیار از فروشنده و در حالیکه لبخند رضایت بر لب داشت
نیم نگاهی با تمسخر به من انداخت و شب بخیر گفت. آخه مرد حسابی همینه رسم رفاقت! بعد یک عمر
خرید از در مغازه ات این طوری با ما راه میای! در حالیکه برافروخته بودم همراه با غُرغُرزیاد این
حرفارا بهش گفتم. او همه اش لبخند بر لب داشت. وقتی با دلخوری پول ماست را پرداختم،در آستانه ی
درب مغازه برگشتم که بهش بگم: ای بی معرفت!دیگه اینورا نمی یام. فروشنده پیش دستی کرد و گفت:
عنایت داشتی که ظرف ماست های چکیده را با هم عوض کردم! برو خوونه حالشو ببر. با نگاه به ظرف
ماست تازه اونجا بود که متوجه عمق حادثه شدم و تو مرز بین خوش حالی و حیرت مغازه را ترک کردم.
))بیهق پرو داکشن((
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و