درب دو لتی با رنگ زرد و سبز و زنگ اخباری تعبیه شده
در گوشه ی آن. در را می گشایی و پا به درون حیاط که می گذاری بوی عطر گل محمدی به
مشامت می رسد.باغچه ای پر از سبزی که چهار پاره اش کرده اند.تره ، ریحان ، تربچه و
فلفل .در هر سوی باغچه بوته های گوجه فرنگی کوچک اما پر محصول به چشم می خورد.در
وسط حیاط حوضی نسبتا بزرگ با دیواره کوتاه
قرار دارد.شیر آبی در کنار حوض که ابتدا آبش به درون حوضچه ی کوچک می ریزد
و از آنجا به حوض منتقل می شود.عمق حوض شاید یک متر بشود و درو دیوار سیمانیش بارنگ
آبی آسمانی آستری خورده است.ماهی های خرد و بزرگ و قرمز و سیاه در آن غوطه ورند.
در یک گوشه ی حیاط چاهی دیده می شود که گویی دیر
زمانیست از آن استفاده نمی شود.در کنار چاه یک قفس چوبی بزرگ استراحتگاه یک خروس و
3 تا مرغ حنایی می باشد.آن طرف حیاط مطبخ قرار دارد،پر از ظرف های مسی جور واجور.یک
زغال دان و انبرک مخصوص زغال؛ ناخود آگاه زاویه ی دیدت را به قلیان خوش ترکیبی
رهنمون می شود.تشتک قلیان مزین به عکس ناصرالدین شاه با سبیل های آنچنانی و نی
قلیان بلند و تمیز.یک پله گام بر می داری به انبار می رسی مالامال از
دیک،دیگچه،والور ،بشکه نفت ،بطریهای های خالی،بخاری زغالی و ... انباری چراغ ندارد
و نورش از دریچه ای کوچک در سقف با شعاع نوری کم فروغ تامین می شود.کمی آن طرف تر
دستشویی است با آفتابه ی سنگین مسی منحصر بفردش.سنگ دستشویی از موزاییک کلفت و
تمیز درست شده است.دوباره به حیاط بر می گردی و این بار پا به درون اتاق ها می
گذاری .دو اتاق روبروی هم.یکی نشیمن گاه و دیگری مهمان خانه.یک سالن کوچک مربع شکل
اتاقها را به هم وصل می کند.در یک گوشه ی سالن قفسی با دو قناری سالخورده و در طرف
دیگر قفسی با یک پرنده کوچک سفید و غمگین آویخته شده است.در نشیمن گاه یک کرسی با
لحاف قطور که به ضرب زغال گرم می شود.یک رادیوی پیچیده شده در لفافه ی چرمی با وزن
سنگین در طاقچه جا خوش کرده است.یک پیاله مزین به تصویر حضرت علی(ع) و تسبیح بابا
قوری که بالای طاقچه آویخته شده است.به غیر از اینها قرآن- چراغ گردسوزو مقداری
داروی خانگی به چشم می آید.درون یکی از قندانها توت خشک و آن دیگری انجیر خشک
دارد.
در مهمانخانه فرش دستی تمیز با نقوش قدیمی پهن شده
است.عکس فردین و ناصر ملک مطیعی هم که از صفحه ی وسط مجله ی جوانان امروز سال 1355
کنده شده تو پیشونی دیوار نصب شده است. دو تا تبر زین بصورت ضربدری و یک پوست
حیوان به ظاهر شیر بروی دیوار کوبانده شده است.توی طاقچه یک آلبوم مالامال از سکه
،تمبر و عکس های بریده شده از روزنامه ها دیده می شود.
از داخل سالن با پیمودن یازده رازینه(پله) با جستی
نفس گیر به طبقه ی دوم می رسی که دو اتاق به قرینه ی طبقه ی اول در آن موجود
است.سقف خانه ها چوبی با آثار بریز بپاش موریانه ها.یکی از اتاقها مملو از تشک و
لحاف های پنبه ای غول آسا و دیگری از کتاب ووسایل خانه پر شده است.با باز کردن یک
درب چوبی پا بر پشت بام کاه گلی منزل می گذاری و تا چشم کار می کند بافت سنتی را
در قالب گنبدهای پشت بام همسایه ها می بینی. دوباره میتوان با نظاره از پشت بام به
درون حیاط یک نمای کلی از آنچه دیده ای در
مغزت ترسیم کنی.
درب حیاط را می گشایی و پا به درون کوچه می
گذاری.قبل از بستن درب منزل؛ مقوایی با عنوان منزل فروشی را بروی درب می آویزی و
گاماس گاماس از آنجا دور می شوی!
پی نوشت:شاید زندگی در یک آپارتمان فسقلی کوچک و
وررفتن با تنها همدم موجودیعنی گلدان لب طاق، نویسنده را وادار به مسافرت به باغ خیال نموده باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 1:5 توسط عليرضا
|