وقتی سوار اتوبوس واحد شدم مردد بودم کدام ایستگاه باید پیاده شوم.به ناچار به قصد پرسیدن نشانی به پیرمردی کروبات زده و مرتب که در شلوغی اتوبوس سرپا ایستاده بود،نزدیک شدم.

- ببخشید آقا ایستگاه باغ وحش کجاست؟

- باغ وحش!؟

- بله قربان،اگه ممکنه نشانی...

- ببین پسر جان بی خود دنبال نگرد.باغ وحش همین جاست!این پسره ی گنده بک را ببین که بدون رعایت حال من پیرمرد نیم ساعته روی صندلی نشسته و اس ام اس بازی می کنه گاوه!خوب نگاه کن اون فروشنده ای که جنس بنجول را چند برابر به مشتری می اندازه یه گرگ بی رحمه!!اوناهاش اون راننده ای که رعایت چراغ قرمز نمی کنه گوسفنده!اون گرازها را نگاه کن که سعی می کنند بی نوبت سوار اتوبوس بشن! خوب دقّت کن فلانی که می خواد با چرب زبونی سر ناموس مردم را از راه به در کنه چه چیزش از روباه مکار کمتره! اینم یه نمونه از الاغ اصیل!زده ماشین مردم رو داغون کرده و در عین حال که مقصره فحاشی می کنه و طلبکاره!اصلا خود شما جوونها که این همه راه اومدید که باغ وحش ببینید و این همه شتر و شیر و پلنگ رو نمی بینید مثل خفاش کورید!

جمعیت تبسم بر لب داشتند ولی نمی خندیدند.شاید تبسم را با تعمق در آمیخته بودند.