در اوج تدریس ریاضی ،در کلاس با لگد باز شد و مادری با چهره ی برافروخته از خشم و در حالیکه دست دخترش را در دست داشت؛رکیک ترین و منفورترین کلمات را نثارم کرد.من و دیگر دانش آموزان هاج و واج نظاره گر این صحنه بودیم.مادر با دهانی کف کرده به قدری خشمگین بودکه اصلا متوجه التماس های دخترش که سعی داشت مادر را به بیرون کلاس هدایت کند نمی شد.

مادر فریاد می زد:خانم معلم ایکبیری دیشب دخترم از فرط درد تا به صبح گریه می کرد ،تو اصلا حق نداشتی به خاطر کمی دیر آمدن به مدرسه 5 بار او را دور حیاط کلاغ پر بدهی!من از حیرت و وحشت روی صندلی خشکم زده بود.بالاخره وقتی دختر و هم کلاسیهایش توانستند به مادر حالی کنند که آن فلانی این فلانی نیست وفلانی دیگریست.چند دقیقه بعد تکرار همین سرو صدا از دفتر خانم مدیرنمونه ی منطقه به گوش رسید.

فردای آن روز مدیر مربوطه برای اینکه خدشه ای به عنوانش وارد نگرددعلاوه بر اینکه دخترک را سر صف جایزه و مسئولیت ویژه داد زنگ تفریح همه ی دبیرها را جمع کرد و طی سخنان تهدید آمیزی گفت:دوست دارد همه ی مشکلات مدرسه در داخل مدرسه حل شود و به بیرون درز نکندو بلافاصله تعهد نامه های چاپ شده ای را در اختیار همکاران گذاشت و از همه امضا گرفت!

ساعت بعد غائله خوابیده بود و من در دفتر به ابلاغ مدیر نمونه ای رئیس آموزشگاه که بروی دیوار و در کنار تلویزیون نصب شده بود خیره شده بودم. یکی از همکارها از سر بیکاری تلویزیون رو روشن کرد و این خبر در فضا پخش شد:بر طبق آخرین گزارش های رسیده ،زندانیان گوانتانامو در شرایط بد روحی و روانی به سر می برند .مسئولین این زندان در برابر اعتراض ها و تجمعات واکنشی نشان نداده و اوضاع را کاملا عادی و مطلوب گزارش می دهند!کلیه ی همکاران نگاههای معنا داری به هم انداختندو هر کدام به نوعی با زندانیان دربند گوانتانامو ابراز همدردی کردند!