بانی یا جانی محیط زیست!
جنگل بان با هیکلی درشت و با گامهای بلند مسافت دایره واری را در جنگل می پیمود و دائما از موبایل به مخاطبش با صدای بلندحرفهای رکیک و نا سزا می گفت.این حرکات جنون وار حکایت از اعصاب داغون و غیر طبیعی محیط بان داشت.او در حین مکالمه ناگهان ایستاد و بچه کلاغی راکه از روی درخت افتاده بود به دست گرفت.با دیدن این صحنه کمی آرامش برخانواده های مستقر در آنجا حاکم شد.
چند قدم آن طرف تر پیر مردی سعی می کرد در آتشدان تعبیه شده در جنگل آتش روشن کند ولی رطوبت اجازه نمی داد.به ناچار متوسل به تکه ای پلاستیک شد و آتش را به هر زحمتی بود روشن نمود.پیر مرد سعی می کرد با تکه های چوبی که در داخل اجاق جنگلی می ریخت آتش را سر و پا نگه دارد.ناگهان محیط بان خصمانه به سمت پیرمرد هجوم بردو گفت: من اجازه نمی دهم با بوی بد پلاستیک فضا را آلوده کنی!پیر مرد جواب داد:می دانم ولی ناچار بودم ،الان پلاستیک تمام می شود و چوبها گر می گیرند.ولی مامورکه انگاری سوژه دستش آمده باشد باز بلند بلند فحاشی را شروع کردو بلافاصله چوبها را به اطراف پرتاب و آتش را خاموش کرد.جمعیت نگران شاهد ماجرا بودند .پیر مرد هم نگاهی به محیط بان انداخت و نا امیدانه از کنارش گذشت.اما انگاری محیط بان ول کن ماجرا نبود و آنقدر برای خانواده های آن اطراف خط ونشان کشید که از فرط هیجان طفلکی بچه کلاغ در میان دستانش خفه شد.سپس کلاغ را در گوشه ای انداخت و غرولند کنان دور شد. بیچاره محیط زیست که باید حتی به بانی اش هم بفهماند که مشکلات صوتی وعدم تعادل روانی هم می تواند آلوده کننده ی محیط باشد!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و