سینمامون سینماست
از فیلم دختر لر گرفته تا آخرین فیلم هایی که روی پرده سینماست یک پای ثابت سینمای ما حکایت عاشقی است. معلوم نیست که داستان
دلداگی را چه کسی تو ایران ما رواج داد ولی هر کی بوده دمش گرم اثر ماندگاری به جا گذاشته است. بعد از انقلاب به فیلم های قبلی فیلم فارسی
می گفتند و هر چند این حماسه ی عاشقی در سالهای اول انقلاب کمرنگ ظاهر شد ولی بعدها آنچنان در ابعاد وسیع تری پدیدار گشت که تلافی آن کمرنگی را
بعمل آورد. آنچه که ما الان در سینماها شاهدیم در حقیقت همان فیلم فارسی ها ی سابق اما از نوع رنگی اش است. به دیگر سخن ما تاکنون فیلم فارسی سیاه و سفید
و فیلم فارسی رنگی داشته ایم که خط تمایز آن انقلاب 57 بود.
هراز گاهی چند ناله ای بر می آمدکه صنعت سینمای ما بعلت نداشتن تکنیک لازم و وسایل به روز در حال پسروی است ولی اکنون که هم تکنیک و هم وسیله اش را
داریم باز هم داریم در یک دایره بسته دست و پا می زنیم.
البته هستند و بوده اند تعداد انگشت شماری که فیلم هایی خارج از قاعده ی عاشقی ساخته اند ولی به علت علاقه ی ذاتی ایرانی به حدیث عاشقی خیلی به
چشم نیامده اند. این مقوله حتی در سینمای جنگ نیز مشهود است.
یه زمانی به فیلم های هندی طعنه می زدیم که آخرش این طوری می شه ولی در حال حاضر فیلم های خودی اکثراً ختم به زکی می شوند.
همه ی شبکه های تلویزیون و پرده های اکران سینما در تسخیرعشق اند. جالب اینکه اگر شیدایی را هم با طنز و یا ترس بیامیزند بیشتر مقبول ذهن ها می شود.
حکایت عاشق کشون قدمتی به اندازه ی ورود سینما به ایران دارد. از همه جالب تر اینکه صنف کلاه مخملی ها و داش آکل هاهم از زمان ظهور تا به الان
افت و خیزداشته ولی اونا هم ثابت هنر هفتم خودیند.
حیرت آورتر اینکه نسلی که قیصر و کفش نوک تیز پاشنه خوابون را تجربه نکرده اینک نه تنها مرام امثال قیصر را می طلبد بلکه قیصر سازی هم می کنند.
حال چه اشکالی دارد که اگر مذاق ملتی غیرت،دلدادگی باشد تو همون دنیا فقط سیر کند؟
فقط اینکه نیاییم قر وناز فیلم هندی جماعت یا رامبو و راکی بازی فیلم ینگه دنیا را خرده بگیریم بلکه یه نیم نگاهی هم به این دایره ی بسته ای که توش فیلم فارسی
شلپ و شلوپ میکنه بندازیم بد نیست!!؟
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و