بابام می گفت: مدتی بود درد کمر بیچاره ام کرده بود تا بالاخره خانه نشینم کرد و مجبور شدم

 

به نزد دکتر برم. بابا می گفت: پرسان و جویان مطب دکتری یافتم و دردم را برایش گفتم. در حالیکه منتظر نرخ زیر میزی و چانه زدن بودم،

 

نسخه ای برام پیچاند که خودت را برای عمل در بیمارستان آماده کن. گفتم: آقای دکتر هزینه عمل و دستمزدتان چه قدر است می خوام ببینم

 

از عهده اش بر میام یانه!؟ دکتر با تعجب نگاهی به من کرد و گفت: مگر دفترچه ی بیمه نداری؟ - چرا! خوب تموم دیگه. لطفا همه رو به

 

یک چشم نگاه نکن. ما سوگند پزشکی خوردیم تا حد توان از تخصصمان فقط برای خدمت استفاده کنیم نه خدای نکرده برای پول.

 

بابارو بستری و عمل کردند. عمل هم به گفته ی پزشکان موفقیت آمیز بود. اما یکسال بعد باز دوباره کمر بابا بصورت وحشتناک درد گرفت

 

 تا بدان حد که با آمبولانس به بیمارستان انتقال یافت. در عکس های رادیولوژی توده ی ناشناخته و متورم دیده می شد که همه را نگران و بازار

 

نظر و نیازها،دعاها رابرای سلامتی پدر حسابی داغ کرده بود. کلیه ی عکس ها و سونو گرافی ها قادر به شناسایی این توده ی دلهره آور نبودند

 

تا اینکه زمان انجام عمل رسید.

 

خدا پدر این خارجی ها را بیامرزه که اوناهم سوگند خورده بودندگاز استریل را استرلیزه،هموژنیزه و پاستوریزه کنند چون به لطف

 

مسئول دوخت و دوزاتاق عمل اگر گاز استریل جا مونده در بدن بابا چینی یا جنس ناجور می داشت الان بابا بی بابا.

 

راستی بابام در حالیکه هنوز دست به کمر داشت گفت: اونقدر تو این جریان دلهره،زجر و اضطراب پیدا کردم که بهتر دیدم آدم پول زیر میزی رو

 

دو دستی تقدیم کنه راحت تر از اینه که گرفتار سری دوزی  و سهل انگاری بعضی ها بشه!!!؟