مسافر کربلا
وقتی مسافر کربلا را در آغوش می کشی اشک در چشمانت حلقه می زند. می دانی چرا؟ چون باز یاد مظلومیت حسین) ع( می افتی.
این چه سری است که شیر مردی با 72 یار به دل سپاهی بزند و در عین دلاوری جان دهد و باز ما بگوییم مظلوم حسین.
حقیقت اینست که حسین مظهر همه خوبی هاست. اما مظلومیتش سرآمد همه خوبیهاش.
سر بر مُهر تربتش می گذاری،ضریحش را می فشری،محل شهادتش را می بینی ناخودآگاه اشک بر گونه ات جاری می شود.
انگار حسین با مظلومیت عجین شده ! عراق کشوری است که در این سه دهه ی گذشته مصیبت ها پشت سر گذرانده ودر همین
آخریش فقط 50 کشور متحد به خاکش حمله نمودند. فکر می کنید چیزی از خاکش باقی مانده . ذره ذره خاکش ،غبار هوایش
آلوده به بمب است. از هزاران هکتار نخل سبز خرما اندکی مانده،آنهم سوخته و بی حاصل. فقر و بدبختی و بیماری در این کشور
موج می زند. هر جنبنده ای که از کنارت می گذرد خطر انفجار و نا امنی دارد. اما با همه ی این تفاصیل مسافر کربلا به عشق
امام سوم خود پای در خاک نینوا می گذارد و همه را به جان می خرد. آیا این معنایی به جز آقایی آن سالار شهیدان دارد!؟
سوغات کربلا ،مهر تربت حسین است. همین که بر سجاده می نشیند نماز رنگ دیگری به خود می گیرد.
رنگ سبز،رنگ خدایی،رنگ دلپذیر اجابت خواسته ها.
خوش به سعادتت مسافر کربلا که با ریختن اشک هایی در کنار ضریح مبارک حسین تبری جستی و آتش دوزخ فرو نشاندی.
حسین مردانگی است،فداکاری و استقامت است اما مظلومیتش چیز دیگری است همان گونه که مسافر کربلا هم،مسافر دیگری است.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و