آسیاب به نوبت
عشق فامیلی: از اون نوع عاشقی است که محضرش زایشگاه بوده یعنی همون اول تشریف فرمایی شما به دنیا پیوند بند ناف به دختر عمو،پسر عمو،دختر خاله،پسر
خاله و... می خوره ودیگه تکلیف تون برا یه عمر معلومه و علاف خیابون ،اینترنت و جبر نیستید. این نوع عشق اگه گرفت که هیچ اما اگر نگیره منجر به یه
سری جنگ های صلیبی از نوع نسل کشی،آبجی خوری،برادر زنی می شه وتا براندازی ذرُّیات دو خانواده ادامه می یابد.
عشق آخری: دقیقاً وقتی سرت به سنگ خورد مثلاًتو کوچه پس کوچه های عاشقی گیره نیروی انتظامی افتادی یا امواج اینتر نت آنتن نمی داد یا وقتی همه
برای سرتوی فراری دنبال جایزه wanted می گردن یا شایدم از پیوند بند ناف قطع امید کردی یاده پروردگار می افتی که ای خدا تو این قلبو بمن دادی خودتم
جفتشو ردیف کن.
خدا پدر خدا رو بیامرزه که عجب صبری داره! یک قلب آش و لاش ،فاقد گارانتی و نفله رو تحویل می گیره،کمی نور ایمان بهش می تابونه،ردیفش می کنه
و فقط می گه: آدم باش! نوبت عاشقی به تو هم می رسه،عجله نکن.آسیاب به نوبت.
این عشق آخری صبر زیاد می طلبه ولی جون شما اگه طاقت بیاری و ردیف بشه،ارزش ایستادن داره. یه عمر جواب می ده،خدمات پس از
پیوندش هم با خدا و مادام العمره .
فقط حیف که این روزا طاقتا کمه و اکثراً عجول تشریف دارند!!
چی می شد اگه می شد عاشقیِ آخری را اوّل تجربه می کردیم!؟
)) برگرفته از کتاب عشاق البیهق((
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و