وقتی موضوعی محدود است در قالب و ساختار محدود جا می گیرد.اما وقتی صحبت از موضوعی با وسعت جهانی است
اصول قالب و ساختار مفهومی نخواهد داشت و هیچ ظرفی نمی تواند پذیرای معنایی به این گستردگی باشد.
صحبت از همدل و همدلیست که از یک یا علی گفتن ساده آغاز و تا خدمت به همنوعان را شامل می گردد.همدلی مرز و
خط کشی و یا رنگ و رنگ کاری نمی شناسد و واژه ای نیست که در قالب به خصوصی آرام گیرد.هر کسی که عطوفتی در
دل دارد و به نوعی آنرا با دیگران شریک شود ،همدلی پیشه نموده و اساس همدلی بر گرفتن باری از مشکلات یک همدل
دیگر است.فرستادن یک صلوات برای دل های ریش،سنگ صبور بودن و راز دل بیان کردن جهت سبک کردن خویش و
گرفتن دستی از کسی در حد توان جلوه های همدلیست که سفید و سیاه و زن ومرد نمی شناسد.شاید کم ترین کاری که یک
همدل می تواند انجام دهد دادن مشورت بر اساس دانسته ها و تجربیات خویش است به دیگر همدلی که نیازمند راهنمایی
است.به هر حال اگر دنیا را مالامال از گرگهایی بدانیم که با دهان باز آمادگی بلعیدن همه چیز را دارند و طعمه ای
سر گشته را به یاد آوریم که به چه کنم گرفتار شده این کمترین وظیفه ی همدلیست که راه را از چاه به او بنماید بلکه
شانس با او یار گردد.اما غرض از این گفتار این بود که همدل در آستانه ی یک سالگی اش برای خود قالب و
ساختار مشخصی قائل نیست و همچنان که صفاتی مثل مهربانی ،راستگویی و عدالت مقید به زمان و مکان خاصی
نیستند همدلی هم فارغ از هر گونه قالب خاص است که قالب شکنان بر آن دل خوش نموده اند!لذا همدلی را هم دل خوش
است نه رنگ و قالب مشخصی و هیچ توفیری ندارد که لطف و عطوفت در چه ساختاری عرضه شود مهم اینست که
همدلی و همزبانی جاری باشد حال با هر شکل و با هر رنگی ؛درست عین باد که همیشه ی خدا می وزد و هر گز
محصور به هیچ سرزمین و بلادی نیست!
+ نوشته شده در شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 15:33 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و قلم فرسایی ها را ابتدا بر پاپیروس نوشته به مدد کبوتر به نسل آدمیان می رساند تا اینکه بر حسب اتفاق و در پی برخورد با نابغه ای و اطلاع از اختراع کامپیو تر در 50 سال پیش تصمیم بر آن شد که انتقال تراوشات مغزی از این پس به جای دود و پیک چاپار بر امواج اینترنت سوار و روانه ی اکناف گردد. بنابر این از میان 50 نام ارائه شده،همدل مقبول افتاد که در حال حاضر دارید حالش را می برید. در ضمن اگر چشمتان به جمال روشنفکر،لاما،دالایی لاما، غوغا.... یا هر بنده خدایی روشن شد، جملگی همدل هستند و محوریت نگاشته ها هم از هر علف یک کلف است و بس.
عارض به حضورتان می شود چون مخچه ی نگارنده از نوع عامه بوده و از درک بد یهیات اولیه عاجزو بسیار بسیار به این دنیای فانی لعنتی زود گذر دلبستگی خاص دارد.
لذانه انحراف به چپ دارد و نه از شانه ی خاکی راست عدول می کند،در مجموع فراتر از ظرف زمان و مکان قرار داشته به نحویکه ژول ورن نویسنده ی فرانسوی هم نمی توانست تولد این چنین زاخار و گاگلی را پیش بینی نماید.
الغرض اگر جایی غلطی را غلوط نوشته،اصلا غلط کرده نوشته و عفو شما را می طلبد،بخوانید و در گذرید.
به یاد داشته باشید پهلوان زنده اش خوبه! چی بود،چی شد،اینا همه حرفه و دو پول سیاه هم نمی ارزه.
آمده ایم که بجنبانیم حال فرقی نمی کنه چی رو یا چه کسی رو. منظور جنباندنه از سعدی و حافظ گرفته تا بر و بچ رپ،شایدم وجدان راکد جنابعالی رو.
اصلا ما سیخیم،تیغ تیز کاکتوسیم. باور کنید برای همه مون این تلنگر لازمه. این همون جنباندنه که گفتیم. گفتم که فکر بدی به سرتون نزنه!
و دست آخر اینکه از کلیه ی دوستان،آشنایان و بستگان که از راه های دور و نزدیک قدم رنجه نموده در این وبلاگ حضور به امر رسانده اند کمال تشکررا داریم،جای لینک هم کم داریم،امیدواریم در مجلس شادیتان جبران نماییم.