سفرنامه-سبزوار – بخش اوّل
اما در ادامه ی سفرمان به کاروانسرایی رسیدیم که هر چند نشانی از مهربانی و صفا در ان دیده نمی شد امابر آن
کاروانسرای مهر نام نهاده اند.گویند فلسفه ی ساختن کاروانسرا در امان ماندن از خطر سارقان و زور گیران
قدیم بوده است حال آنکه فضای رعب و وحشت و خرابیهای وافر اندرون کاروانسرا ،توریست با جگر شیر می
طلبد.مرمت این بنا به جز مزّمت دستگاههای متولی حاصلی نداشته چرا که ماه هاست که به حال خود یله شده
است.اندکی جلوتر کاروانسرای ریوند واقع شده که بنا بر نصیحت افرادبومی و محلی دیدن انبارهای کاه و بهایم
محصور در ان ابدا ارزش پیمودن راهش را ندارد پس به ناچار عطایش را به لقایش بخشیدیم و جلوتر آمدیم تا
رسیدیم به منارکی عظیم که چون میخ بر پیشانی زمین عمود شده بود.مایه ی ارتفاع بدان حد بود که جدا کلاه از
سر می انداخت و می گویند از چند فرسخی نماد شهر بوده اما اگر بر تارک شب گذرت بر این مناره افتد از چند
ده متری هم رویت نخواهد شد و این هم از دستاورد های اداره عریض و طویل میراث فرهنگی است که کمی
نزدیک به حال با اندکی زحمتی به خویش به نصب نور افکنی اکتفا و حجت بر این بخش از ارث پدری تمام نموده
است.پا به دیار سربداران که می گذاری راسته خیابان بلند و باریکی بنام بیهق شهر را به دو پاره کرده است.این
همان خیابان معروفی است که زیر آبش زده شده است به دیگر سخن قنوات موجود زیر این خیابان مهم شهر را، به
کلی شست و شو دادهو بر باد استوار نموده است.هراز گاهی این خیابان دهان باز کرده و جوانی ،کامیونی یا
موتوری فرو می بلعد و چون شیون ها و شاتان پاتان ها فرو نشیند باز روز از نو و روزی از نو و عجیب از
اشتهای سیری ناپذیر این خیابان.از دیگر نکات دیدنی شهر وجود شرکت تعاونی های بده بستانهای مالی متفق
الاسم و متحد الشکل است یعنی هر چند در نام متفاوتند ولی از نظر جماعت کارمندانش بی نهایت شبیه یکدیگرند.
خیلی سعی بنمودیم که شباهتها را اتفاق پنداریم اما گفتمان حاشیه حالیمان کرد که ملاک کارمندی آنها برادر
سالاری،آبجی سالاری ،باجناق سالاری ،بچه خان دایی سالاری و نوه و نتیجه و اقسام موجودات سالاریست مگر
شایسته سالاری!!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و