تابلو اعلانات

 

تا به حال چشمتون به تابلو اعلانات اداره ها افتاده!معمولا اموراتی که در فلان اداره انجام نمیشه

 

در قالب اطلاعیه با قید فوری و مدت دار نصب میشه که از صد تا فحش خواهر مادر بدتره!!برای

 

مثال دعوت از ارباب رجوع برای راه انداختن کارش که بعد از مراجعه 2 زاریت می افته که یا

 

براثر کثرت مراجعه موارد لازمه تموم شده یا زمانش رد شده  یا نور چشمی ها هاپولی بازی در

 

آوردن!؟دعوت به ورزش های همگانی برای کارمندان قلمبه سالار اداره در بهترین نقطه ی شهر

 

و با امکانات و صرف چای ،دیزی سنگی و کله پاچه را هم از یاد نبرید!زبونم لال آوردن روایات

 

و احادیث بر تابلو اعلانات اداره ها در مذمت تنبلی ،کارمردم راه نیانداختن و پارتی بازی!خلاص

 

تون کنم اگر خواستی بفهمی چه کارهایی در فلان جا انجام نمیشه یا اگر هم انجام میشه ظاهر سازیه

 

 ،یه دیدی به تابلوها بنداز.بی تعارف اگه بخشنامه نون و آب دارباشه از اتاق رئیس و منسوبین

 

خارج نمیشه و اگر هم خارج شد بفهمید که یا شدنی نیست یا کار هر کس خواه نمی باشد.آخه انجام

 

دادن وظیفه چه لزومی به تبلیغ و خودنمایی دارد.انگاری شاهکار کردن دارند کارشون رو انجام

 

میدن!! خنده ات می گیره از دیدن اطلاعیه استخدام با مزایای رسمی در تابلو اعلانات .اگه دو

 

دقیقه پای این اطلاعیه ها دوام بیاری و شنوای نظرات ارباب رجوع ها باشی که میگن:الکیه

 

،پارتی بازیه ،قبلا گرفتن ،بی فایده است ،باید بریم دنبال یه آشنا و ... گوشی دستت میاد.راستی

 

حالا که از دنده ی چپ بلند شدیم یه گیری هم به اضافه کارا بدیم.آخه نا جوان مردا اگه کارتون رو

 

درست انجام بدین عمرا که نیازی به اضافه کار باشه.جای یه مدیر کار درست در همه جا 

 

خالیه که کارمندوشو مجبور کنه که تا وقتی انجام وظیفه اش تموم نشده پاشو از اداره بیرون نذاره!

 

اون وقت خواهیم دید جلو کلی حیف و میل ها چه جوری گرفته میشه!اما گو گوش شنوا! چند روز

 

پیش حین عبور از جلو یکی از این تابلوها ناگاه چشمم به شعری افتاد که بر تابلو نصب شده بود .

 

بنظرم قشنگ آمد،هر چند بعید می دانم که از طرف کارمندان آن اداره اقدام شده باشد و حدس می

 

زنم که محصول یک ارباب رجوع باشه که از هفت خوان رستم گذشته و به هدفش رسیده شایدم

 

دست نیافته باشد!!یه زحمتی بکشید اگر از سراینده ی این شعر خبری دارید ندا بدید تا ما هم در

 

جریان قرار بگیریم.جون شما اراده و تصمیم بشر توام با نصیحت جانانه توش بیداد می کنه.اما شعر(شکایت):

 

گروهی شاکی اند از چرخ و افلاک

گروه دیگر از بخت دگرگون

 

کند قومی شکایت از طبیعت

دگر قوم از محیط فاسد دون

 

یکی بدبختی خود داند از جهل

یکی گوید که هست از علم افزون

 

یکی از بی نظامی شکوه دارد

یکی افغان کند از نظم و قانون

 

ندیدم هیچ کس بی پرده گوید

که نقصان از وجودم نیست بیرون

 

تو را گر نیست بازوی توانا

چه خواهی دگر از چرخ گردون؟

 

ز خود دان سرنوشت تلخ و شیرین

منه تهمت به چرخ و تخت وارون

 

اساس نیک و بد در خویشتن بین

مجوی آن را ز باغ و دشت و هامون

 

((حال کردین!؟))