کمی آن طرف تر به شهرداری بر خورد یم.نصب پارچه ای با مضمون تقدیر و تشکر جلب توجه می کرد.ابتدا

 

تصور می شد که گران پروژه ای به دست شهرداریان به بار نشسته ولی دقیق تر که می شوی می بینی این همه

 

ادا و اطوار فقط برای آسفالت یک خیابان بوده و بس.اگر خیابانی در شهر بوده که آسفالت نشده می بایست حکم به

 

بی بخاری شهردار قبل داد و چنلنچه اکنون بنا به آسفالت گذاشته شده این همه دک و پوز برای یک آسفالت ساده! پس

 

    رویمان  به دیواراگر خدا نکرده پروژه واقعی به ثمر رسانده شود حتما حضرات شهرداری چی هلاک تبلیغات

 

می شوند!واقعا که آخر شکسته نفسی هستید!!طوطیان شکر شکر شیرین گفتار چنین نقل کرده اند که حسب اتفاق

 

حسینی نامی شهردار این دیار می گردد و آنچنان شکل و شمایل این شهر را منقلب می نماید که تاریخ شهر به خود

 

 یاد نداده و در عوض چون عوام الناس شهر جنبه ی این همه دگرگونی را نداشته از سر عناد  با وی در آمده و زیر

 

 پایش را خالی می نمایند و چون آن بزرگمرد می رود از آن زمان تاکنون آبادی و آبادانی هم از شهر رخت بر می

 

بنددو کلیه ی کارها به جز پفتل بازی سودی نداشته وچه می توان گفت مگر خلایق را هر چه لایق! کمی آنسو تر

 

گوشزدمان شد که فلان جا معاونت آموزش و پرورش شهرستان است و البته که خوب بود

 

گفتنمان وگرنه دیدن انسان های وارسته ای که با دمپایی کله ی ظهر در

 

محوطه ی رو به خیابان لخ لخ می نمودند برایمان شبه ی غیر فرهنگی ایجاد می نمود.ناگفته نماند که به ندرت  هم

 

 آدمیانی رویت می شدند که لباس های به روز و زیبا به تن داشتند و واکس و برق از سر و رویشان جهیدن می

 

کرد گمان برده می شودکه اینان به حتم جز آن طیف فرهنگی نبودند.لازم به تذکر است که اداره ی مالیه ی این دیار

 

جزو رکورد داران جمع آوری خراج و ارسال به مرکز استان است که اگر یک مورد خراج ،خرج شهر شود کلی

 

از مصایب آن بر طرف می شود.از دیگر نقاط عجیب شهر خیابان کاشفی نامیست که بعد ظهر ها تمام هفتاد و دو

 

ملت انگار در این خیابان در رفت و آمدند.اینکه چرا این خیابان شلوغ است بر می گردد به اینکه این تنها خیابان

 

شهر است که از انواع پوشاکی ،خوراکی،لبنی،الکترونیکی ،گوشتی،فرا گوشتی،دانشجویی و غیر ذالک در این

 

خیابان به هم می رسند و غوغایی است که نگو و نپرس.از افاده های مردم این شهر داشتن اقسام دانشگاهست که

 

منجر به پیدایش جوانان تحصیل کرده ی بیعاروبی کار شده است و چون جمعیت فارغ التحصیلان به حد انفجار

رسیده در هر بیغوله ای که اداره،کار خانه ،کار گاهی و شرکتی دایر گشته خیل دانش آموختگان بمانند ملخ جهت

 

استخدام گسیل می گردند.