نسخه آرامبخش

((الا بذکر الله تطمئن القلوب)) نسخه پیچیده شده ی تضمینی الهی هستش که بارها ازهر مسکنی در بستر بیماری برایم موثرتر بوده.ضرر که نداره توهرشرایطی که هستی با خوندن چند باره اش آرامش را به روح و جسمت هدیه کن.

باورکن آسون بدست نیاوردمش،امتحان کن!

بدتر از بد

هر بارکه برای تزریق بر روی تخت شیمی درمانی دراز می کشیدم وناخدا آگاه چشمانم به همدردانم در تخت های مجاور می افتد ازدیدن اختلاف سنی خودم با آنان واقعا دلگیرمی شدم چرا که به نسبت از همه جوانتر بودم و به قول خیلی ها زود گرفتار بیماری شده بودم.این جریان آزار دهنده تقریبا اکثر مواقع ذهنم را به خود مشغول کرده بود تا اینکه در جلسه اخیر شیمی درمانی پسرکی 4 ساله با موهای ریخته شده و مبتلا به سرطان خون را در کنارتختم خواباندند.

متاسفانه چون پیداکردن رگ از دستان این پسر بچه سخت می نمود پرستاران حسابی به زحمت افتاده بودند و ناگزیر شدند برای رگ گرفتن چند بارجای آنژکت راعوض نمایند.نتیجه اینکه خون فراوانی از کودک رفت و شیون طفل معصوم امان از همه بریده بود.در آخر هم مجبور شدند از پاهای نحیف طفلک اقدام به رگ گیری و تزریق نمایند.

بماند که درحین این جریان حال مادر پسر بچه به هم خورد و پدر کودک نیز با چشمانی گریان به نگه داشتن بدن کودکش ناچار بود تا زودتر غائله فیصله یابد.باور کنید هرچند برای ندیدن این صحنه ازچشمان بسته ، هدفون گوشی و موسقی بلند استفاده کردم اما اصلا نتوانستم در خود غرق شوم و بی خیال اطراف گردم.

به گفته پرستاران جریان شیمی درمانی این کودک قریب یکسال است که با همین روال جریان داشته و هر هفته باید همگی این مکافات را پشت سر بگذرانند.واقعا چه می توان گفت:مگر اینکه شکرت خدا.دوزاریم راانداختی که بدترازبدهم هست. پس راضیم به رضایت.

مزیت سرطان

شاید یکی ازخوبیهای سرطان این باشد که چون درمنگنه وتنگنای وقت قرار می گیری به صورت حساب شده به کارهایت می پردازی وسعی می نمایی از ثانیه ثانیه ی زمان حداکثر استفاده را ببری.

روحیه

هنوز دوماه از عمل جراحیم نگذشته بود که با صدای خسته و ناامید بهم زنگ زد وازمن درخصوص دکترجراح ونحوه ی درمانم پرسید.ابتدا تعجب کردم که از کجا منومی شناسه و چه طوری پیدام کرده اما بعدا فهمیدم که ازطریق دکترخانواده تلفنم را گرفته و تماس برقرار کرده است.

بعد نشان دادن چم و خم مراحل،برایش توضیح دادم که چون خودم دوران نقاهت پس ازعمل را می گذارانم قادر به دلداری دادن بهش نیستم ولی باید سعی نماید قویتر ظاهرشود تا بربیماریش فائق آید.

امروز که شنیدم بنده خدا به جوارحق نایل آمده هم خوشحال شدم که درقیاس با او فرصت بیشتری پیدا کرده ام وهم ناراحت ازاینکه باردیگر یکی ازهمنوعانم مغلوب این بیماری مهلک شده است.

خدایش بیامرزدش!

 

من و آینه

همین سال پیش بود که از دیدن بازوان پیچیده و سینه ی ستبردر آینه ی باشگاه بدنسازی بر خود می بالیدم و با زدن انواع ادکلن،ژل و پوشیدن البسه ی شیک بر زمین و زمان فخرمی فروختم اما اینک بعد گرفتار شدن درچنگال بیماری هولناک به شدت از آیینه گریزانم چراکه دیدن چشمان ازحدقه در آمده و اندکی پوست و استخوان به جا مانده ازآن همه هیبت خیلی برایم ناگوار و زجر آور است.

آینه که همان آینه است اما به راستی ماچه زود تغییرماهیت می دهیم.شاید ازآینه شکننده ترخودمانیم اما بی خبریم!

تکون بده!

از ما به شما نصیحت:تو خارجه برای اینکه مریض نشوند،ورزش می کنند اما تو داخله به محض اینکه مریض می شوند شروع به ورزش می کنند پس تا فرصت هست:تکون بده!

ای تو روحت،بلاگفا!

وقتی از زمین و زمان خسته ای یا شایدم دلشکسته،دست به قلم می شی تا بلکه افکارت،آرزوهات یا آلامت رو یک جایی پیاده کنی تا بلکه روحت آرامش پیداکنه و کمی تخلیه ی روانی بشی.کجا بهتر ازهمین دنیای مجازی که همیشه درش به روت بازه و می تونی به راحتی عقده گشایی کنی.

آخه بر عکس تصورات،همیشه گوش هایی برای شنیدن نیستش یا عقل هایی یافت نمی شند تا درکت کنند یا همراهیت نمایند.بنابراین آسونترین راه همین دنیای هزاررنگ اینترنته که می تونه کمی سبکت کنه و حتی با به اشتراک گذاشتن کارات برای دیگران همدل وهمراه هم پیدا کنی.

چه کنیم که این حداقل دلخوشیه که می تونه تسکینت بده.حالا بیا از ته دل کاری کن؛می خواد نوشته باشه یا عکس یا شایدم مقاله و شعروغیر ذالک.بعدش یهویی و بدون هیچ هشداری همین دنیای مجازی قاط بزنه وکل دلخوشی هات روصاف بشوره و ببره وشوربختانه ترازهمه اینکه توهم به هردلیل بکاپی ازمطالبت تهیه نکرده باشی.

حکایت بلاگفا دقیقا همینه که شرحش اومد یعنی هرچند دیرزمانیست که فضای مناسبی رو برای تبادل افکار ردیف کرده بود اما دراین چند وقت گذشته دچارمشکلاتی شده که غیرقابل توصیفه وبه یقین باعث دلسردی خیلی از طرفداراش میشه.

من نوعی که حس وفاداری خاصی نسبت به بلاگفا داشتم وسالهاست که مامن خوبی برای سیاه قلم هام بود اینک و درپی ناپدید شدن کلی ازنوشته هام یا بهتر بگم خاطراتم ،نسبت به این فضا بسیار ناامید شده ام واز زحماتی که برای ثبت دراین وادی کشیده ام بسیارناخرسندم.

خدا ازسرتقصیرتون نگذره مسئولین بی مسئولیت که با این نابسامانیها باعث ازدست رفتن دلخوشیها و زحمات کاربران می شوید.کاری هم به دلایل این آشفته بازارنداریم که می خواد تحریم باشه یا حملات سایبری یا هرکوفت وزهرمار دیگری،اما همین قدر می دانیم که هرزگاهی چند باغیب کردن نوشته ها، ضد حال عمیقی به کاربران می زنید که بسیار ناامید کننده است.

اینک و ازته دل عوض عرض تشکر،عارضم: که ای تو روحت بلاگفا با این سرویس دادن و ضد حال زدنت.امیدوارم یا از اساس ریشه کن بشی یا مانند سابق و با برگردوندن کلیه ی مطالب از دست رفته عذر خواهی بجایی ازکاربرانت داشته باشی .به هر حال مطمئن باش که همگی به عنوان یارناپایداروغیر قابل اطمینان ازت یاد می کنند ودیگرهیچکس مانند قبل رویت حساب نمی کند.

البته دوستان به یادداشته باشند ازاونجایی که هیچ کاری بی حکمت نیست شاید این اوضاع قاراشمیش بلاگفا هم درس خوبی برا خیلی هامون باشه که به هیچ چیزوهیچ کس دل نبندیم چراکه همگی زود گذر وناپایدارند الا خداوند متعال.

روشنا

باوربفرمایید گاهی شرایطی پیش می آید که عمریک لامپ ازعمرانسان بیشتر می شودپس تا توانی روشنائیت را از دیگران دریغ مدار.

بنی آدم

ای همه خوبان!

آیا فکرنمی کنید که در این مجال کم

چگونه خوبیهایتان را جبران نمایم!؟

شاید ناچار شوم

همگی یتان را،

حواله سازم به خدا.

چرا که فقط اوست

که همیشه هست و فراموش نمی کند

نیکی هایتان را درحق همنوع،

توشه ای سازد برای فردایتان.

 

((سپاسگزار لطفتان-همدل))

حال حاضر

اینک با کاهش وزن بیش از 35 کیلو نسبت به قبل بیماری،دستانی نحیف وپرازسوراخ های آمپول وسرم و آنژکت،رگ هایی بی رمق و ضعیف،علائم ناخوشایند شیمی درمانی ، لباسهایی که ازگشادی بر تنم زار می زنند، انواع دردهای موردی در ناحیه ی جراحی و دغدغه های گوناگون ذهنی و روحی،قند وچربی متغیرو نامیزان درحال گذران ایام هستم تنها به این امید که شاید خدا باری دیگر توفیق و یاری نماید و فرصتی دهد تا ضمن قدر شناسی بیشتر نسبت به الطافش ارزش سلامتی و زندگی را بهتر بدانم.ضمن اینکه اگر نبود لطف دوستان خوبم به یقین حتی نوشتن این سطور نیزمقدور نمی شد بنابراین دم همگی گرم والهی که خیرببینند.

به هرحال دراین اولین فرصتهای قلم زدن هایم، خواستم شرح حالی ازغیبتم ارائه دهم برای خیل دوستانی که علنی وغیر علنی از نبودنم شکوه داشتند و امیدوارم با خواندن شرح حالی که بر من گذشت و می گذرد دلیل موجهی داشته باشم و باز متذکر شوم که عزیزان هر لحظه قدردان سلامت خود باشید و ازآن به خوبی مواظبت نمایید که دری گرانبهاست.

بیاد داشته باشید که همه ی رخدادهای مهم می تواند با یک اتفاق کاملا ساده آغاز شود ودرطی چند روزیا ماه مسیرو روال عادی زندگی راآن چنان تحت تاثیر قراردهد که درعین غیرقابل باوربودن کاملا شدنی وقابل احساس گردد.

{اگر خدا بخواهد ادامه دارد وگرنه}

((الـتمـــــــــــاس دعـــــــــــا))