روحیه
هنوز دوماه از عمل جراحیم نگذشته بود که با صدای خسته و ناامید بهم زنگ زد وازمن درخصوص دکترجراح ونحوه ی درمانم پرسید.ابتدا تعجب کردم که از کجا منومی شناسه و چه طوری پیدام کرده اما بعدا فهمیدم که ازطریق دکترخانواده تلفنم را گرفته و تماس برقرار کرده است.
بعد نشان دادن چم و خم مراحل،برایش توضیح دادم که چون خودم دوران نقاهت پس ازعمل را می گذارانم قادر به دلداری دادن بهش نیستم ولی باید سعی نماید قویتر ظاهرشود تا بربیماریش فائق آید.
امروز که شنیدم بنده خدا به جوارحق نایل آمده هم خوشحال شدم که درقیاس با او فرصت بیشتری پیدا کرده ام وهم ناراحت ازاینکه باردیگر یکی ازهمنوعانم مغلوب این بیماری مهلک شده است.
خدایش بیامرزدش!
+ نوشته شده در جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴ ساعت 15:41 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و