همین سال پیش بود که از دیدن بازوان پیچیده و سینه ی ستبردر آینه ی باشگاه بدنسازی بر خود می بالیدم و با زدن انواع ادکلن،ژل و پوشیدن البسه ی شیک بر زمین و زمان فخرمی فروختم اما اینک بعد گرفتار شدن درچنگال بیماری هولناک به شدت از آیینه گریزانم چراکه دیدن چشمان ازحدقه در آمده و اندکی پوست و استخوان به جا مانده ازآن همه هیبت خیلی برایم ناگوار و زجر آور است.

آینه که همان آینه است اما به راستی ماچه زود تغییرماهیت می دهیم.شاید ازآینه شکننده ترخودمانیم اما بی خبریم!