حال حاضر
اینک با کاهش وزن بیش از 35 کیلو نسبت به قبل بیماری،دستانی نحیف وپرازسوراخ های آمپول وسرم و آنژکت،رگ هایی بی رمق و ضعیف،علائم ناخوشایند شیمی درمانی ، لباسهایی که ازگشادی بر تنم زار می زنند، انواع دردهای موردی در ناحیه ی جراحی و دغدغه های گوناگون ذهنی و روحی،قند وچربی متغیرو نامیزان درحال گذران ایام هستم تنها به این امید که شاید خدا باری دیگر توفیق و یاری نماید و فرصتی دهد تا ضمن قدر شناسی بیشتر نسبت به الطافش ارزش سلامتی و زندگی را بهتر بدانم.ضمن اینکه اگر نبود لطف دوستان خوبم به یقین حتی نوشتن این سطور نیزمقدور نمی شد بنابراین دم همگی گرم والهی که خیرببینند.
به هرحال دراین اولین فرصتهای قلم زدن هایم، خواستم شرح حالی ازغیبتم ارائه دهم برای خیل دوستانی که علنی وغیر علنی از نبودنم شکوه داشتند و امیدوارم با خواندن شرح حالی که بر من گذشت و می گذرد دلیل موجهی داشته باشم و باز متذکر شوم که عزیزان هر لحظه قدردان سلامت خود باشید و ازآن به خوبی مواظبت نمایید که دری گرانبهاست.
بیاد داشته باشید که همه ی رخدادهای مهم می تواند با یک اتفاق کاملا ساده آغاز شود ودرطی چند روزیا ماه مسیرو روال عادی زندگی راآن چنان تحت تاثیر قراردهد که درعین غیرقابل باوربودن کاملا شدنی وقابل احساس گردد.
{اگر خدا بخواهد ادامه دارد وگرنه}
((الـتمـــــــــــاس دعـــــــــــا))
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و