اوهوی عمو!


چند سال پیش ماه رمضونی همینکه تلویزیون رو روشن می کردیم غم و اندوه و ماتم و اشک بود که جاری می شد.بعدش تلویزیون اومد به ناگهان روال شادی و خنده و طنز رو رواج داد.الان هم که زدیم به عالم ارواح،ترس و هیجان.

ما هم اولا می گریستیم بعدش خندیم و حالا هم دائم از جا می پریم و می ترسیم.وقتشه برنامه ریزان صدا و سیما با کسب تجارب قبلی و بدون هیچ واهمه ای از مخاطبین هر دمبیلشان با قاطی کردن انواع سناریوها و نشان دادن کمی سلیقه یک گام اساسی در جهت بهبود برنامه های کلیشه ای بردارند.

اینم قبلا گفته بودیم که اگر اوضاع همین جوری باشد بینندگان گنگ،ممکنه متوسل آلات و ادوات لهو و لعب بشقابی شکلی شوند که رو پشت بوم،تو تراس یا کنج حیاط حتی داخل چخ کفترا جا سازی می شه و پارسی وان،فارسی دوش،فارسی سرحموم،فارسی ته حموم،فارسی خشک و تر پخش می کنه و اونوقته که کار شما هم سخت تر و بی مخاطب تر از پیش میشه.

بابا ما بی جنبه ایم،اوهوی عمو!شماکه کار بلد واهل فن هستید چهار تا فیلم خوب روز ببینید؛تقلیدش کنید و بریزید رو آنتن.مطمئن باشید جواب می ده.آخه ما که دستمون به جایی بند نیست و زبونمون مو درآوردبس که گفتیم:این راهش نیست.باور کنید که ما حاضریم در آن واحد هم بگیریم،هم بخندیم و هم بترسیم.فقط لطفا گیر به یک نوع سوژه ندهید که شورش را در آورده اید.

التماس دعا


این دست های خالی و ساده دخیلتان،ما را فقط به رسم

رفاقت دعا کنید.

قدرتان پرنور

(التماس دعا)

بلغورای عاشقی


وقتی که دل به کسی می بازی:

سرخی غروب برات رنگ طلاست!

لاک پشت میزبان زمان میشه برات!

کاکتوس برات بوی گل یاس میده!

کلافه ای که سجاده ات را کدوم طرفی بندازی!

اشکاتم که فقط دنبال بهونه ی جاری شدنه!

گفتارت میشه یک کلام:دیونشم!

هیچی هم بهت کار ساز نیست،آخه روئین تنی!

صدای نبضت روازدرخونه یارباید بگیرند!

هیچکی تو دنیا پیدا نمیشه درکت کنه،مگر او!

خوردن دیازپام هم میشه برات نقل و کاکا!

همه ی نقاشیا ت به سبک 5 کشیده میشه!

مقروض زمین و زمان میشی که سوپرایزش کنی!

پدر ومادرت میشن بی تجربه و تو هم دانای عالم!

خلاصه خلی،دیوانه ای و هیچی حالیت نمیشه!

اینو میگن عاشقی!!

 

حکایت دل – دیونه


حین مکالمه ی تلفنی ترانه ی آشنایی از آن طرف بگوشم رسید.

گفتمش:می دونی من دیونه ی این آهنگم.گفت:اتفاقا چند سالی بود یک دیونه بهم زنگ می زد و اینو برام پخش می کرد.

عاقل!دیونه رو نشناخته بود.

حکایت دل- نون


چند وقتی بود که یک پسر خوش تیپ ته صف نانوایی وا می ایستاد اما همینکه نوبتش می شدراهش رو

می کشید و دست خالی می رفت.

این بار اومد توصف ایستاد و نون گرفت.پرسیدم:چرا؟

گفت:اونوقتا نون گرفتن بهانه ی دیدنش بود اما حالا که بهم رسیدیم نون تنهابهونه ای که حداقل شاید سر

سفره هم رو ببینیم!


طرح سئوال ویژه ماه مبارک

طرح سئوال ویژه ماه مبارک

بالاخره با هر نیتی و اختصاص سرانه ای از بیت المال مراسم افطاری برای کارمندان خدوم بر گزار می شود.

چه در ابتدا و چه در انتها ی مراسم آقای رئیس با چهره ای موقر و متین با مدعوین خوش و بش می کند.اما در

این میان چند نفر از رده پایینی های اداره که عملا کاره ای نیستند بیش از همه و درحضوررئیس ومیهمانان خود

شیرینی می کنند.

رفتار این چاپلوسان به قدری زننده است که نارضایتی و تعجب میهمانان را برمی انگیزد.

حالا سئوال: مسئول این رفتار ناشایست کیست؟

الف)چاپلوسان –چون از هر فرصتی برای خودنمایی سود می برند.

ب)رئیس اداره- چرا که اجازه فرصت طلبی را به عده ای خاص می دهد.

ج)میهمانان – زیرا بی تفاوت نسبت به این سورفتار می گذرند.

لطفا یکی از این موارد را انتخاب کنید و با ذکر دلیل مرحمت نمائید و از حاشیه رفتن و بسط دادن موضوع به عناوین دیگر بپرهیزید.

پی نوشت:ربط دادن این موضوع به دلایلی چون سیستم غلط یا اشتباه کردن همه ی افراد اگر چه ممکن است تا حدودی درست باشد اما چون براحتی و بزودی قابل اصلاح نیست عملا غیرممکن می باشد.پس محدود کردن پاسخ هابه مواردفوق معقول تر به نظر می رسد.

حکایت دل- (تک زنگ)

قرارمون تک زنگ بود.هر تک زنگ یعنی دوستت دارم،بیادتم و فراموشت نمی کنم.اون روز عصرتا دم دمای صبح

 شرمنده ام کرد؛بس که با تک زنگ قربون صدقه ام رفت.

صبح که از خواب بیدار شدم،تلویزیون مدام زیرنویس می داد که مخابرات از اختلال بوجود آمده در خطوط تلفن

 طی 24 ساعت گذشته عذرخواهی می کند!

حکایت دل-یا تو یا هیچی!


گفتم یا تو یاهیچی!

 

اون هیچی رو انتخاب کرد وبرای منم هیچی نموند!

 

حکایت دل – تصمیم غلط


سی سال قبل بنا برمخالفت پدر و مادرمان از همدیگر جدا و با چشم گریان پی سرنوشت خود رفتیم.

حال که بعد از سالها دخترش بزرگ شده می خواهد او را به عقد پسرم در آورد تا بلکه جبران مافات شود.

اما آیا این درست که ما به جای فرزندانمان تصمیم بگیریم.شاید ما هم مرتکب همان اشتباهی شویم که پدر و مادرانمان شدند و حاصلی جز سوختن و ساختن نداشت.

الحذر


دیشب در عالم خیال پیش خدا بودم .بس که سرش شلوغ بود فقط توانست این ندا به من دهد تا به شما آدمیان رسانم:

ای خاکیان!در این وانفسای محکمه الهی که ازدحام مراجعان فزون است به شما امر می نمایم،کلاهتان را سفت بچسبید و کلاه هم بر سر دیگران نگذارید.خود را به هر دلیل ممکن وامدار کسی ننمایید و فقط به امورات خویش مشغول باشید و از سنگ انداختن جلو راه دیگران بپرهیزید که در دادگاه عدل الهی صف های رسیدگی به شکایت ها با شمار ستارگان آسمان برابری می کند.

به یقین تا نوبت به شما برسد هر دو عالم را مفت باخته اید.پس سربزیر و هوشیار باشید و چهار چشم دور و برتان را بپایید که گذرتان به این وادی نیافتد.در اهمیت و تاکید بر حواس جمعی نیز فرمود:دیشب بعد از سالها انتظار نوبت تظلم خواهی به شیطان رسیده بود که از دست چند تن آدمی بسیار شاکی بود و تقاضای رو سفیدی و انتقال به بهشت داشت!

ختم کلام اینکه خدا نیز از خلقت انسانهایی که خواب بر شیطان آشفته ساخته اند و زمین و زمان از دست آنها نالانند ؛انگشت حیرت به دندان گزیده و بیم آن می رود که به علت کثرت نافرمانی مخلوقاتش و جلوگیری از اطاله دادرسی پل صراط و محکمه ی عدل الهی را بی خیال شود و جملگی بندگانش را بدون سئوال راهی طبقات جهنم سازد.پس ای آدمیان :الحذر الحذر!

ثواب به چه قیمتی؟


آخه چه روزه گرفتنی که از سحری تا دم غروب زیر فش فش کولر گازی و باد پنکه عین فوک این شانه آن شانه کنی و دست به سیاه و سفید نزنی که من روزه ام و معذور!

 

آخه چه روزه گرفتنی تویی که جانت بسته به انسولین و قرص زیر زبانیست آن قدر خودت را زجر دهی تا ازبعد افطار تا به سحر اقوام با چشم گریان بر بالینت نگران باشند!

 

آخه چه روزه گرفتنی که همانند دیروز و روزهای قبلش همچنان بر پایمال کردن حق و حقوق دیگران اصرار ورزی!

 

آخه چه روزه گرفتنی که دم افطار جهت گرفتن نزول پولت جلو در خانه ی طرف باشی!

 

آخه چه روزه گرفتنی که حین سجده ،زیر چشمی اطرافت را بپایی که بدانی تو دید عامه هستی یا خیر!

 

آخه چه روزه گرفتنی که گفتار و کردار دیروزت با امروزت یکیست!

 

آخه چه روزه گرفتنی که سفره ی افطارت مالامال خرما،زولبیای اعلا ،سوپ مخصوص،نان رنگین و چلوگوشت باشد و از شکم گرسنه ی همسایه ات بی خبر باشی!

 

آخه چه زوزه گرفتنی که چشم بر واقعیت ها ببندی و نبود ها را بود کنی و مشکلی برای دیگران بتراشی!

 

و سرانجام اینکه:

 

آخه این چه روزه گرفتنی است!مهر و سجاده و تسبیح و ثواب روزه ات بخورد تو سرت با این روزه گرفتنت!

 

 

 

خصوصیام


خوش دارم عین پنتاگون آمریکا  و با گذشت زمان تعدادی از خصوصیام را منتشر کنم:

- رسیدی آستارا پیشم بیا.(پری دریایی)

- برای دوست از دست رفته ات بی نهایت متاثر شدم.خدا بیامرزدش!

- التماس دعا.فراموشمان نکنی.

- یه آدرس توپ برات سراغ دارم.حتما بیا ضرر نمی کنی.استان گلستان- ماهیان.فقط لباس گرم فراموشت نشه.

- سوژه بهت میدم پر و بالاش بده و برام ایمیل کن.شماره حسابتم بفرست تا از خجالتت در بیام.

- خدا مرگت بده با این پست جدیدت؛مستراح!حالم به هم خورد.

- می دونستی خیلی دیونه ای!

- اگر پایه ای بیا قاطی ما شو.(هم – جنس – open)+18

- تولدت مبارک همدل جونم.

- بگو چته دوات دست منه.

- بابام میگه که حرفای قشنگی می زنید اما راستش من اصلا حالیم نمیشه!

- یا فونت نوشته ها را بزرگ کن یا کوتاه تر بنویس یا برو بمیر.

- بووووووووووووس!

- گرفتار خود سانسوری شده ای!با جرات باش و حقایق را بنویس.

- وای همدل جون.منم اهل یزدم.اگر می دونستم اینجایی حتما هر طوری بود می دیدمت.حیف شد.دفعه بعد بی خبر نیایی که عصبانی می شم.

- خفاش – این چه موقع آپ کردن.مگه تو آدمیزاد نیستی!!

- مار کوپولو جان.اگر عکس هم از سفر نامه ها می زاشتی خیلی خوب بود.

- عمرا دلم نمی خواست جای تو باشم.

- راستشو بگو اینا حکایت دل یا واقعیت. ای کلک!

- با هات قهرم!

- وقتی برات کامنت خصوصی می زارم دوست دارم که خصوصی جواب بدی.اصلا هم از گل و شکلک خوشم نمی یاد.حالیت شد!

قصد ازدواج داری؟این ایمیل منه................منتظرتم.

- hamdelaziz.salam.man 1 ghate nekhaei hastam va az neveshtehat khosham miyad.linket kardam .ein payam ra ba ghalame toye dahanam barat neveshtam.be man sarbezan.bye.

- قسمتهایی از وبت که اسمش بود کلمات و ترکیبات تازه و کاریکلماتور قابل تحسینه.چرا ادامه اش نمی دی؟

- خیلی با نصایح الهمدلت حال می کنم.

- این قدر موضوعات این وبلاگ گسترده است که حسابی گیج شده ام!شمع موتور کجا و شعر نو کجا!

- خوش به حالت که هر وقت می خوای میری زیارت امام رضا.سعادت می خواد!

- کل وبت رو این طوری خلاصه می کنم:1 سیاحت 2 زیارت 3 دلخوری از زمونه 4 عشق

- راز و نیازت هم با خدا از جنس دیگس.

- mikhay byam pishet ba esme kochaket baram cament bezar.

- بپا رنگی نشی!خیلی جالب بود وبا زرنگی گفتنی ها رو گفته بودی ناقلا.

- در خصوص نقد فیلم حاضرم باهات همکاری داشته باشم.

- یک رگه اخلاقی و دینی تو نوشته هاتون هستش.ولی خوبیش اینه که نصیحت هاتون ملال آور نیست.ممنون عزیزم و موفق باشی

- چرا داستانک ها رو به صورت کتاب در نمی آری ،تو بازار جواب میده.

-زهر خند با کاریکلماتور چه فرقی داره که اسمش را عوض کردی.

- این خیلی جالبه که تو دنیایی که هر لحظه به سمت نابودی و سردی میره یکی مثل همدل دم از صلح و دوستی می زنه.خیلی خوش باوری دیونه.

- طبع شعرتم که بالاست.جوجه!

خوش به حالت که شکمت سیره و جیبت پر پول و کلی هم وقتی داری اراجیف ببافی.برو کشکت را بساب اسکول در پیتی.

 

بااحترام به همه ی عزیزان همدل، با ماندگار شدن این نظرات در وبم با اجازتون کامنت ها را پاک می کنم.

((همدل))

نفرین الاغ!


عارض به حضورتون که خریت راهم جایگاهی است که چون از

آن درجه عدول گردد الاغ بر اثر فشار بار نقش زمین گشته و کل

اسباب و اثاثی را که بر پشت دارد بر زمین زده و خسرانی بر

بار کننده وارد می گردد.

این نکته ازآن جهت گفته شد که صاحب بار بداند که درست

است که حمار را برای بار کردن آفریده اند اما  هر کاری را اندازه

ای است و افراط در بهره کشی از دیگران ظلم محسوب شده و

اصرار بر ظلم عاقبت خوشی در پی نخواهد داشت.به هر حال

خر را هم خداییست که نگهدارش باشد.بایسته است که

بارکننده از ظلم مضاعف بر حذر باشد و از نفرین خرش نیز در

هراس!

بد قولی


بزرگوارمتمکنی را دیدم که از کثرت نیکی به خلق و عدم تعهد مخاطبانش به اذیت گرفتار شده بود.چون زبان بگشود دریافتم که روحش بیش از مالش خسران دیده و از بی تعهدی های زمین و زمان نالان است.

بگفتا که در زمان تنگی معیشت همگی خواهان قد و بالایم می شوند و چنین و چنانم توصیف می نمایند و چون خرشان از پل می گذرد از سایه ام نیز گریزانند.از همه بدتر آنکه بواسطه ی نیات خیرم و بدقولی تعهد دهندگانم انگشت نمای جماعت شده ام ومتهم به ساده لوحی و دل رحمی وافر.

اینک مصمم شده بود که جملگی معوقه ها،ضمانت هاو بدیهی های متعهد شده ی دیگران را جبران نماید تا جای جای تنش بسوزد و ناسزا به مردانگی و غیرت خود روا دارد و همچنین پشت دست خویش داغ بنهد که دیگر به احدی یاری نرساند.

از دیدن احوالات این بزرگ منش منقلب شده و به باطن گفتم:چرا ما به قولی که می دهیم وفا نمی نماییم و برای حرفمان پشیزی ارزش قائل نیستیم.به دست آوردن عزت و اعتبار در نزد دیگران به سادگی صورت نمی پذیرد که آدمی با پشت پا زدن به قولش آنرا آنی از دست بدهد.

الغرض بد قولی نه مرام نیکان است و نه جایگاهی برای آن در شرع و عرف متصور شده و از آن گذشته عدم وفای به عهد نه تنها ظلم به خود بلکه ظلم به دیگران نیز به حساب می آید چرا که حداقل منجر به بی اعتمادی و خشکاندن چشمه های نیکی و مساعدت به همنوعان می شود.

فراموشمان نگردد که زندگی در جمع معنا می یابد و وفای به عهد ضامن ارتباط صحیح با دیگران است.پس برای نیک زیستن بایسته است خوش قول باشیم و هرگز اعتبارمان را به زیر سئوال نبریم که به سادگی قابل برگشت نیست.