آخه چه روزه گرفتنی که از سحری تا دم غروب زیر فش فش کولر گازی و باد پنکه عین فوک این شانه آن شانه کنی و دست به سیاه و سفید نزنی که من روزه ام و معذور!

 

آخه چه روزه گرفتنی تویی که جانت بسته به انسولین و قرص زیر زبانیست آن قدر خودت را زجر دهی تا ازبعد افطار تا به سحر اقوام با چشم گریان بر بالینت نگران باشند!

 

آخه چه روزه گرفتنی که همانند دیروز و روزهای قبلش همچنان بر پایمال کردن حق و حقوق دیگران اصرار ورزی!

 

آخه چه روزه گرفتنی که دم افطار جهت گرفتن نزول پولت جلو در خانه ی طرف باشی!

 

آخه چه روزه گرفتنی که حین سجده ،زیر چشمی اطرافت را بپایی که بدانی تو دید عامه هستی یا خیر!

 

آخه چه روزه گرفتنی که گفتار و کردار دیروزت با امروزت یکیست!

 

آخه چه روزه گرفتنی که سفره ی افطارت مالامال خرما،زولبیای اعلا ،سوپ مخصوص،نان رنگین و چلوگوشت باشد و از شکم گرسنه ی همسایه ات بی خبر باشی!

 

آخه چه زوزه گرفتنی که چشم بر واقعیت ها ببندی و نبود ها را بود کنی و مشکلی برای دیگران بتراشی!

 

و سرانجام اینکه:

 

آخه این چه روزه گرفتنی است!مهر و سجاده و تسبیح و ثواب روزه ات بخورد تو سرت با این روزه گرفتنت!