بد قولی
بزرگوارمتمکنی را دیدم که از کثرت نیکی به خلق و عدم تعهد مخاطبانش به اذیت گرفتار شده بود.چون زبان بگشود دریافتم که روحش بیش از مالش خسران دیده و از بی تعهدی های زمین و زمان نالان است.
بگفتا که در زمان تنگی معیشت همگی خواهان قد و بالایم می شوند و چنین و چنانم توصیف می نمایند و چون خرشان از پل می گذرد از سایه ام نیز گریزانند.از همه بدتر آنکه بواسطه ی نیات خیرم و بدقولی تعهد دهندگانم انگشت نمای جماعت شده ام ومتهم به ساده لوحی و دل رحمی وافر.
اینک مصمم شده بود که جملگی معوقه ها،ضمانت هاو بدیهی های متعهد شده ی دیگران را جبران نماید تا جای جای تنش بسوزد و ناسزا به مردانگی و غیرت خود روا دارد و همچنین پشت دست خویش داغ بنهد که دیگر به احدی یاری نرساند.
از دیدن احوالات این بزرگ منش منقلب شده و به باطن گفتم:چرا ما به قولی که می دهیم وفا نمی نماییم و برای حرفمان پشیزی ارزش قائل نیستیم.به دست آوردن عزت و اعتبار در نزد دیگران به سادگی صورت نمی پذیرد که آدمی با پشت پا زدن به قولش آنرا آنی از دست بدهد.
الغرض بد قولی نه مرام نیکان است و نه جایگاهی برای آن در شرع و عرف متصور شده و از آن گذشته عدم وفای به عهد نه تنها ظلم به خود بلکه ظلم به دیگران نیز به حساب می آید چرا که حداقل منجر به بی اعتمادی و خشکاندن چشمه های نیکی و مساعدت به همنوعان می شود.
فراموشمان نگردد که زندگی در جمع معنا می یابد و وفای به عهد ضامن ارتباط صحیح با دیگران است.پس برای نیک زیستن بایسته است خوش قول باشیم و هرگز اعتبارمان را به زیر سئوال نبریم که به سادگی قابل برگشت نیست.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و