حکایت دل- نون
چند وقتی بود که یک پسر خوش تیپ ته صف نانوایی وا می ایستاد اما همینکه نوبتش می شدراهش رو
می کشید و دست خالی می رفت.
این بار اومد توصف ایستاد و نون گرفت.پرسیدم:چرا؟
گفت:اونوقتا نون گرفتن بهانه ی دیدنش بود اما حالا که بهم رسیدیم نون تنهابهونه ای که حداقل شاید سر
سفره هم رو ببینیم!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:42 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و