چند وقتی بود که یک پسر خوش تیپ ته صف نانوایی وا می ایستاد اما همینکه نوبتش می شدراهش رو

می کشید و دست خالی می رفت.

این بار اومد توصف ایستاد و نون گرفت.پرسیدم:چرا؟

گفت:اونوقتا نون گرفتن بهانه ی دیدنش بود اما حالا که بهم رسیدیم نون تنهابهونه ای که حداقل شاید سر

سفره هم رو ببینیم!