وقتی تو بیایی!
وقتی تو بیایی
هوای صفا سیتی از سرم خواهد پرید
زرد زرد خواهم شد و تو سرخ و آتشین!
وقتی تو بیایی
مرا سخت به خود می خوانی
من تمنای ماندن می کنم و تو اصرار بر رفتن!
وقتی تو بیایی
من به سان گنجشککی و تو مانند عقابی
طعمه ای ناچار برای صیادی قهار!
وقتی تو بیایی
من عین موش قایم خواهم شد
اما تو مرا از سوراخ بیرون خواهی کشید!
وقتی تو بیایی
من کیم! بابام کیه! فایده نداره
آخه برای تو شهرام بهرام معنا نداره!
وقتی تو بیایی
داس به دست و روکش به سر
من از ترس بر خود می لرزم!
وقتی تو بیایی
می گویی:در چشمانم خوب بنگر
اما مرا یاری ایستادن نیست چه رسد به دید زدن!
وقتی تو بیایی
من ربم را یاد می کنم
غافل از اینکه خود گماشته ی اویی!
وقتی تو بیایی
نمی دانم کدام کارنامه را رو کنم
ناکرده های سفیدم را یا کرده های سیاهم را!
وقتی تو بیایی
لطف کن آخر از همه، قبض روحم بفرما
بلکه در این چند صباح عمر؛ آدم شوم شاید!
پ.ن:تو مایه های استاد یوش سروده شده بود،مثلا!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و