از تبریز تا دریاچه ارومیه حدود یک ساعت و نیم فاصله است.وقتی به سه راهی ایلخچی رسیدید با یک گریز به سمت راست جاده پا در میان سرزمینی می گذارید که صاف ،یکدست و مالامال از آب است.زمین نمکزار و گویی زفت آب دریاچه ی ارومیه ماندآب یا تالابی بوجود آورده که مجال برای کشت و زرع باقی نگذاشته است.شاید کویر آب عنوان بجایی تلقی گردد.دریاچه عجیب اورمیه با کیلومترها شوره زار و نمک زار و وزش باد شدید هر مسافری را برای لحظاتی به تفکر وا می دارد.

دیدن سگ و دیگر پرندگانی که در محدوده ی عقب نشینی آب پرسه می زنند فضای غریبی را به وجود آورده است.در ابتدای پل میان گذر دریاچه ی اورمیه یک ایست و بازرسی نیم بند وجود دارد.وارد پل که می شوی حصارهایی از سنگ مانع دید اطراف می شود به نحویکه فراموش خواهی نمود که دقیقا دارید از وسط دریاچه ی نمک می گذرید.هر چند که پل به یاری سنگ ها و صخره های عظیم محکم بنا شده اما حقیقتش اینست که در ساخت آن اصلا سلیقه به کار نرفته است.در وسط یا محل تاج پل به علت اسفاده از فلز و بتون در مقیاس شاید نزدیک به یک کیلومترو کمی بیشتر بخوبی شمال و جنوب دریاچه تا دور دست ها رویت می شود.چه حالی می دهد اگر زمان غروب بر روی پل دریاچه تشریف داشته باشید!آقا پلیس مستقر در وسط پل مانع از ایستادن بروی پل و تماشای اطراف می شود به ناچار به پایین سازه ی پل رفته و می توان با پارک خودروها سیر به تماشا پرداخت.بر خلاف آنچه نقل می شود نه تنها اگر تن به آب دریاچه بسپاری امکان غرق شدن هست بلکه قبل از غرق شدن به احتمال قوی بر اثر شوری آب کور یا دچار فرسایش فیزیکی می گردید.

اثرات فرسایش نمک را بر روی پایه های قطور فلزی پل می نوان دید.در شمال پل یک اسکله درب و داغون و یک جرثقیل آماده به کار دیده می شود.تمام ساحل دریاچه از صخره های محکم نمکی تشکیل شده و در بعضی موارد اشکالی پدید آمده که ناخداگاه شما را یاد مرجانهایی می اندازد که در فیلم های مستند دریایی می بینید.دست زدن به آب دریاچه می تواند توام با سوزش غلظت نمک می باشد و هم چنین لک افتادن بر روی شلوار و کفش هم.نوعی لجن غلیظ نمکی هم در ساحل دریاچه می تواند درد سر ساز برای تماشاگران سهل انگار باشد.از وسط پل که عبور می کنید باز به قسمت ضخره ای زمخت و خشن پل می رسید که اگر ان.جی .او باز باشید حق را به طرفداران محیط زیست می دهید که معتقدند اینچنین پلی فقط و فقط می تواند دریاچه را بخشکاند و بس.

با کمال تاسف عارضیم که به حد یک دریا یعنی کیلومتر ها و شایدم فرسنگها دریاچه ی ارومیه خشکیده و انگاری علت اصلی آن همین پل می باشد که بین شمال و جنوب دریاچه فاصله انداخته و غلظت نمک آن را روز به روز بیشتر می نماید.کاش می شد عین پل های خارجی سازه ای می داشتیم که آب براحتی در زیر آن جریان می داشت!آن سوی پل ایستگاه عوارضی جا داری وجود دارد که به نسبت پولی که اخذ می نمایند اصلا خدمات ارائه نمی دهند.نه ایستگاهی بروی پل جهت تماشا ،نه سرویس بهداشتی،نه مغازه ای و نه دکه ای برای اطلاعات مختصر در مورد دریاچه!بعد از پل و با ساعتی گازیدن به ارومیه می رسید.ورودی شهر سرشاراز ماشین های میوه فروشی با قیمت هایی نسبتا مناسب.

اورمیه شهری قدیمی اما تمیز با خیابان کشی های بزرگ به نظر می آید.در اورمیه از ساختمانهای بلند و برج های آنچنانی به نسبت مر کزیت استان خبری نیست. پارک وسیع و زیبای ساحلی این شهر هر روز میعادگاه ورزش دوستان زن و مرد می باشد.دمشون گرم!سرویس های بهداشتی بهداشتی دارند ولی هر چه تفحص کردیم در نیافتیم که آن دو لوله ی بزرگ در وسط استخر پارک ساحلی نماد چه چیزی است!؟

وجود میوه به خصوص سیب و انگور طبق طبق.ختم کلام اینکه اورمیه شهر تمیز و خوبیه.از اورمیه که به قصد مهاباد بزنید بیرون 115 کیلومتر راه دارین که باید از بین باغات سیب و انگور بگذرید.بازم با دیدن خشکی ها ی دریاچه اورمیه به فاجعه بار بودن موضوع پی می برید.در فاصله ی اورمیه تا مهاباددریاچه پشت سد حسنلو،پارک ملی دریاچه اورمیه،تالاب یادگار لو و قم قلعه از دیدنی ها محسوب می شود.در جنوبی ترین قسمت دریاچه اورمیه در محلی به نام حیدر آباد واقع در حوزه ی پارک ملی دریاچه به اسکله ای برمی خورید که بیانگر روز های خوب و پر آب گذشته بوده ولی در بیان عمق فاجعه می توان گفت که از انتهای این اسکله چوبی تا کیلومتر ها که چشم کار می کند شوره زار است و از آب خبری نیست.

پیام آخر اینکه : در صورت امکان برای دیدن دریاچه ی اورمیه هر چه زودتر بشتابید زیرا باور بفرمائید تا چند سال دیگر چیزی ازش باقی نمی ماند!