بدین وسیله به مسئول صدا و سیما امر می شود نسبت به ایجاد یک شبکه ی ملی تحت عنوان شبکه ی مار کو پو لو،اگه اسمش یاد آور تهاجم فرهنگی
است بزارید ناصر خسرو،اقدام نماید.آخر هر چی پیشنهاد داده می شود که بر و بچ تلویزیون پشت گوش می اندازند ؛گفتیم این دفعه دستور بدیم بلکه فرجی
حاصل شود.عرض به حضورتون اگر نسبت به راه اندازی شبکه ی ناصر خسرو قبول زحمت فرمائید نه مجری می خواهد که حوصله ی بینندگان را سر ببرد
نه به بالا و پایین رفتن نفت دلبستگی دارد و نه تماشاگران محترم از دیدنش چرتشان می گیرد.این شبکه می تواند از صبح زود تا تنگ غروب مستند و تصاویری
از همین ایران خودمان پخش کند و باور بفرمائید آن قدر این کشور دیدنیها دارد که می تواند جذاب جلوه نماید.مابقی وقت خود را هم می تواند اختصاص دهد به
تکرار و باز پخش.حتم که این مقوله ی تکراری بودن را خوب خوب بلدید و گفتن نداشت!لازم هم نیست که اطراف و اکناف جهان را نشانمان دهید آخه ممکنه
چشم و گوشمان باز بشه و دیگر اینکه مدام هم زیر نویس تند تند رد بشه که بر پدر و مادرش لعنت هر کی این شبکه را سیاسی کنه و یا سیاسی کاری در بیاره.
می دونید چرا؟آخه این چشمان لاکردار از اون طرفش با یک جفت عصب وصل مغزه و هر چی دل بیند ؛مخ کند یاد! آره می خواهیم به گفته ی خردمندا عمل کنیم
و باشنیدن شر شر آب افکار نا مربوط را صاف کنیم یا با دیدن دشت و دمن هوایی تازه کنیم ؛شایدم با دیدن بهایم می خواهیم بسنجیم گاهی چه قدر از اونا عقبیم!؟
یه لطف بکنید زودتر زیر این شبکه رو روشن کنید بلکه عوض دیدن جوایز هوسناک بانکا یا انواع و اقسام واما چشممون به چند تا جک و جونور بیافته تا حالیشون
کنیم که ما هم طلبکارایی داریم که کم از خودشان نمی آیند. خلاصه اگه سبزی و گل و بلبل نشونمون بدید ما هم اعصاب و روان آرام و روبراه تحویل می دیم.
فکرش رو بکن یک قسمت از برنامه این شبکه ی خیالی را اختصاص بدی به بینندگان که برات آیتم از مناظر ،اماکن یا آداب و رسومشون بفرستند؛اونوقت کافیه
که شما لنگاتون رو بندازید روی هم و فقط پخشش کنید و آمار مطلوبیت ببرید بالا.
نمی گیم که خدای نکرده قسمتی از برنامه هاتون رو به مستند و مستند سازی و سینمای این کاره اختصاص دهید اما خودش می تونه یه جرقه برای بعضی ها باشه.
دوربین هم که دارید ،یه عده رو بفرستید دنبال این ایرانگردای خارجی تا پا به پاشون فیلم بگیرند هم کارتون ماندگار میشه و هم به ما نشون می دید که این مملکت
مگه چی داره که این همه گردشگر راه به راه میاند و میرند.شبکه که راه افتاد سازمان میراث فرهنگی رو هم منحل کنید آخه دیگه این همه زحمت لازم نیست که
طفلکی ها متحمل بشوند!!راستی این شبکه رو هم فرا ملی نکنید ها ،تا اونایی که از این آنتن استکباری ها دارند؛حالشون گرفته بشه ومجبور بشن دیش دیشاشون رو
بفروشن و بشینند پای تلویزیون تو تو ها رو نیگا کنند!ما همچنان منتظر آخر برج می مانیم تا با راه اندازی این شبکه انتقام یه عمر کوشا و نوشا ،هادی و هدی دیدن
رو ازشون بگیریم!!
پی نوشت:
1 - شتر در خواب...
2- بزک نمیر...
3- آرزو برا دیونه عیب نیست!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت 15:42 توسط عليرضا
|
از اینکه این پسر نره غولت تا 37 سالگی وبال گردنت بود باید اونو ببخشی.وقتی
دستان زمختت را در دست می گیرم ناگهان یاد سمباده زبری می افتم که هر
وقت دست نوازش بر سرم می کشیدی سرم رنده می شد.
یاد مامان بخیر که از بس غرغر می کرد که نمی دانم چی داریم،چی نداریم ،چه خاکی
بر سرمان بریزیم؛دست آخر مجبور شدیم خاک قبرستان روش بریزیم.
راستی چند وقت پیش آبجی کوچیکه را با آقاشون در خیابان دیدم.از یه عابری شنیدم
که پشت سرشان می گفت:طرف آقاشونه یا بابا بزرگشون!یه دفعه یاد حرف
آبجی تو شب خواستگاریش افتادم که هی نق می زد با 25 سال اختلاف سنی تفاهم ایجاد
نمی شه،اما ظاهرا که ایجاد شده آخه 7 تا بچه قدو نیم قد پشت سرشون
رژه می رفتند.
آه بابا جون امروز شانس با من یار بود چرا که از جلو یه منزل اعیانی یه کارتن
محکم و کلفت پیدا کردم با مارک SONY !حتما امشب می تونم توش یه خواب
درست و حسابی بکنم ،هر چند جلو پیتزا
فروشی باید یه چشمم به کارتن باشه و یه چشمم به ته مونده ی غذای مشتریا که هاپولیش
نکنند.
آی بابا میگم کاشکی نو همون بچگی سر همون پنجاه هزار تومن خسیس بازی در نمی
آوردی و منو به همون آقا و خانم دکتره می فروختی شاید الان برای خودمون
کسی شده بودیم.
آخ بابا جون یادت می یاد چه قدر خندیدیم وقتی داداشم را از مدرسه بیرون
انداخته بودند و بهش گفته بودند شیپیشو!!تو هم غیرتی شده بودی و دست اونو گذاشته
بودی
تو دست طرف و گفته بودی باید معلمت را ببوسی و ازش معذرت بخواهی!حیف شد که اقا
داداشمون بعدا اونقدر با سرنگ دستاش رو سوراخ سوراخ کرد که بادش
برای همیشه خالی شد!
اوه پدر دیگه وقتتو نمی گیرم ،آخه باید پرواز کنم ،یه نفر تو دور دستا داره
بهم لبخند می زنه.چه تبسم قشنگی!چشما رو باید شست،جور دیگری باید نگریست.
برم که نوبتمه؛نباید پل سید خندان رو بیشتر از این منتظر گذاشت.باید بپرم،بایدرفت!
خدانگهدار - خلاص
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت 9:20 توسط عليرضا
|
یه مدت
پیش به مقوله ی قاتلین سریالی اشارتی شد و در قالب طنز و جد به این مشکل پرداخته
شد.اما حقیقت این که با معضلات زیاد موجود که اکثر ریشه ی
اقتصادی
دارد و متاسفانه هر روز نه هر ساعت نه بلکه هر دقیقه طیف بیشتری از ملت در گیر آن
می شوندباید منتظر اتفاقات نا خوشایندی
در آینده بود.
هیچ جای
تعجب نیست که جوانکی عصیانگر که روزگار امانش را بریده در خیابان دست به اسلحه
ببرد و مردم را به رگبار ببندد،درست مثل آنچه خبرش را از گوشه
و کنار دنیا می شنویم.شایدم پدری مستاصل جهت رها
شدن از بار مصایب، بی خبر یا با خبر از مادر خانه ناهار یا شامی سمی به شکم اعضای
خانواده واریز نماید
و به خیال
خودش همه را راحت کند.قصد سیاه نمایی در کار نیست اما واقع نمایی شاید چاره ساز
باشد.خواه ناخواه این اتفاقات خواهد افتاد و هیچ تضمینی نیست که پدر
یا مادر
قاتل اولیا شما نباشند و یا چه ضمانتی می توان داد که هر لحظه در مسیر گلوله ی یک
طغیانگر قرار نگیرید!به موازات این اتفاقات گروهی دیگر نیز هستند که
علیرغم
تمکن مالی شاید به علت دل خوشی تن به اعتیاد ،فساد،سرقت های کلان و کلاهبرداریهای
آنچنانی می دهند. در کنار اینناخوشایند
ها آمار خودکشی ها،گریزان
شدن از
منزل و متارکه والدین و پر خاشگری های ناخواسته هم قابل اغماض نیست.اینکه چه کسی
مقصر است در مقوله ی ما نمی گنجد اما اینکه هر چه سریع تر
بتوان در صدی از این ارقام را کاهش داد مد نظر
است.معمولا ایرانی جماعت وقتی گرفتار مشکل می شود در پی راه حل بر می آید.پس
متاسفانه پیش بینی و پیشگیری عمرا و
فقط
تنها هنرمان درمان موقتی یا پاک کردن صورت مساله است و بس.اما حقیقت اینست که تا کی
می توانید نزدیکان را به گمان آسیب پذیر بودن از اجتماع منفک
سازیم.بالاخره
در هر چه بتوان وقفه ایجاد کرد در رشد و نموی فیزیک آدمی معذوریم پس باید ظرفیت ها
را بالا برد و معرفت را ارتقا داد.
در آینده
ای نه چندان دور شاهد خواهید بود:شیر گاز را بابا باز می گذارد و خانواده را به
خواب ابد می فرستد ،بچه های یک محدو ده ی شهر ناپدید می شوند سپس
از زیر
خاک باغچه ی فلان منزل متروکه سر در می آورند.یه قصاب بی رحم می گیرند که سالها
گوشت انسان چرخ می کرده و می فروخته!یه دراکولا لو می رود
که نقاب
انسانی شریف بر صورت می زده است و یک عمر اغفال گری می نموده است.قاچاقچی های اعضا
بدن و انسان زنده هم که جای خود دارند و ...
درسته
که کمی فیلنامه اش جنایی شد ولی متاسفانه آینده واقعیتهای زیر خاکی را عیان خواهد
کردو این آتش زیر خاکسترروزی دامن خیلی ها را خواهد گرفت.
حسن
ختام اینکه یه زمانی مطبوعات داخلی مرگ راک هودسن، هنرپیشه ی ینگه دنیا را که بر
اثر ایدز در گذشت یک جورایی به قیامت،نا اهلی در دنیا و دهها دلیل
محکوم
کننده دیگر مرتبط ساختند و هی پدرانه سر تکان دادند و نیشخند زدند که عجبش شد،حقش
بود!اما این روزا که به آمار ایدزیهای بی گناه وطنی یه دیدی
می
اندازیم دو باره همونای قبلی سر تکون می دند و پدرانه می گویند باید چاره ای اندیشید!
تمسخردیروز،اندیشه
ی تفکر مآبانه ی امروز و فرجام ناگوار فردا!!اینه که می گوییم به وقایع فارغ از این
که برای کی و کجا اتفاق می افته کمی با تامل بنگریم.
باز
فرداها نگی نگفتی ها!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت 18:36 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و قلم فرسایی ها را ابتدا بر پاپیروس نوشته به مدد کبوتر به نسل آدمیان می رساند تا اینکه بر حسب اتفاق و در پی برخورد با نابغه ای و اطلاع از اختراع کامپیو تر در 50 سال پیش تصمیم بر آن شد که انتقال تراوشات مغزی از این پس به جای دود و پیک چاپار بر امواج اینترنت سوار و روانه ی اکناف گردد. بنابر این از میان 50 نام ارائه شده،همدل مقبول افتاد که در حال حاضر دارید حالش را می برید. در ضمن اگر چشمتان به جمال روشنفکر،لاما،دالایی لاما، غوغا.... یا هر بنده خدایی روشن شد، جملگی همدل هستند و محوریت نگاشته ها هم از هر علف یک کلف است و بس.
عارض به حضورتان می شود چون مخچه ی نگارنده از نوع عامه بوده و از درک بد یهیات اولیه عاجزو بسیار بسیار به این دنیای فانی لعنتی زود گذر دلبستگی خاص دارد.
لذانه انحراف به چپ دارد و نه از شانه ی خاکی راست عدول می کند،در مجموع فراتر از ظرف زمان و مکان قرار داشته به نحویکه ژول ورن نویسنده ی فرانسوی هم نمی توانست تولد این چنین زاخار و گاگلی را پیش بینی نماید.
الغرض اگر جایی غلطی را غلوط نوشته،اصلا غلط کرده نوشته و عفو شما را می طلبد،بخوانید و در گذرید.
به یاد داشته باشید پهلوان زنده اش خوبه! چی بود،چی شد،اینا همه حرفه و دو پول سیاه هم نمی ارزه.
آمده ایم که بجنبانیم حال فرقی نمی کنه چی رو یا چه کسی رو. منظور جنباندنه از سعدی و حافظ گرفته تا بر و بچ رپ،شایدم وجدان راکد جنابعالی رو.
اصلا ما سیخیم،تیغ تیز کاکتوسیم. باور کنید برای همه مون این تلنگر لازمه. این همون جنباندنه که گفتیم. گفتم که فکر بدی به سرتون نزنه!
و دست آخر اینکه از کلیه ی دوستان،آشنایان و بستگان که از راه های دور و نزدیک قدم رنجه نموده در این وبلاگ حضور به امر رسانده اند کمال تشکررا داریم،جای لینک هم کم داریم،امیدواریم در مجلس شادیتان جبران نماییم.