یه تیپ اسپرت زدید و قدم به کوچه ی خاطره ها می زارید.یه دل سیر نگاه به آجرهای مثلث،مربع،مخمس و مسدس دیوارهای کوچه باغ قدیم می اندازید.به محض اینکه

 

بارون پاییزی هوا را عاشقانه کرد ،بوی نم و کاهگل را تو کوچه پس کوچه های تنگ و باریک استشمام می نمایید.به حوض مادر بزرگ می رسید با ماهی های قرمز

 

کوچولو؛ عکستو تو صافی آبش روتوش می کنی.اگرامکانش می بود لذت خوردن یک آبگوشت لذیذ رو در مطبخ خونه ی قدیمی تجربه می کردید؛اونم با دسر دوغ

 

دست ساز مالامال از نعنای خوش بو.می خواهید اوج خوشی رو با خوابیدن زیر درخت انگور روی یک زیرانداز کهنه اما تمیز و شمردن حبه های انگور در تلالو

 

نور خورشید درک کنید.اگر تشنگی غالبتون شد از کوزه ای که با گونی نمناک گوارا شده رفع عطش کنید،نوش جانتان.

 

دیدن تشت ،آفتابه،پارچ و دیگ مسی انسان را می بره به اون دوردورا،جایی که با یادش بخیر باد،وصفش می کنیم.می رید داخل اتاق و به تسبیح بابا غوری با خاصیت

 

 شب نمایی که به دیوار آویخته شده نگاهی می اندازید.  دو تا تبرزین منقش به تصاویری از جوانمردی،یا هو و یا علی مدد سینه ی دیوار میخ شده.چند تا آلبوم تو گنجه

 

جا خوش کرده ؛یکیش پر از سکه های مختلف و پول های کاغذی ،دیگری به تمبر اختصاص داره به قدمت عمر آقا کلاغه!گوش دادن به یک رادیوی لامپی و گذاشتن

 

 یک صفحه روی گرامافون نا خود آگاه تو را یاد تلاش توماس ادیسون جوان تو آزمایشگاه می اندازه.دیدن ریحان ها و نعناهای معطر توی باغچه بی گمان یه دونه نون

 

گرم و پیاله ی ماست طلب می کنه.اوج معصومیت را می تونی وقتی از راه پله های پشت بام بالا رفتی ببینی؛دو تا یا کریم و بچه شون روی حصیر چوبی جمع شده جلو

 

پنجره لانه کرده اند.درب اتاق ها همه چوبی و گلدانهایی با تصاویری از شاهان سبیل کلفت قاجار روی بعضی از طاقچه ها دیده می شد.

 

وقتی چادر نماز گل گلی نه نه آقا و جانماز ابریشمیش را می بینی چند دقیقه ای یاد گذر عمر با سرعت برق و باد خواهی افتاد.از دیدن این چیزا یه احساس خوب

 

 زنده شدن خاطره ها همراه با دل نگرونی از دست دادن فرصت ها بهت دست میده.از خونه که میزنی بیرون یه آقا با کلاه لبه دار میگه: تموم شد؟سر تو به نشانه ی

 

آره پایین می اندازی و بعدش چهار پنج تا سمسار حرفه ای عین مور و ملخ می افتند به جون خاطره هات.

 

بله عاقبتش معلومه،فردا این موقعه لودرا و بوردزلا اینجا رو با خاک یکسان می کنند.آخه قراره اینجا یه چند طبقه ی مشت بنا بشه.حتما پس فرداش هم قیل و قال

 

جمعیت ،امان همه را می بره!! و دوباره روز از نو و روزی هم از نو؛باز قراره خاطره تولید بشه اما در ابعاد وسیع تر و جدید تر.زندگی همچنان  بر

 

ایوان خاطره ها جاری خواهد بود.