شب چله


تا همین چند سال پیش بود که شب یلدا،چهار شنبه سوری و ... داشت کمرنگ و کمرنگ تر می شد و به این مراسم به چشم لهو و لعب،اشرافی گری و اسراف نگریسته می شد.اما با گذشت زمان وقتی آوار سختی ها و مصایب جورواجور باعث سپیدی موها،چین و چروک پیشانی و اخم و اوقات تلخی شد یه دفعه ملت به خود آمدند که ای دل غافل چرا تو همین ایام گرد هم جمع نشند و الکی هم که شده برای ساعتی غم ها را فراموش نکنند!این بود که باز جشن های باستانی که یکیش یلداست دو باره فروغ پیدا کرد .حالا شما هر کی هستین.بی همه کس یا با همه کس ؛هر طور شده امشب خودتون رو به یک منبع خویشاوندی یا دوستانه پیوند بزنید.دنیا را چه می بینید ،در این اوضاع الاغ گونه ممکن است تنها حضورتان حتی بدون اینکه دیناری خرج کنید شاید دلگرمی برای بغل دستی تان باشد.حتما مسابقه های نفس گیر کشتی یا بوکس را دیده اید و متوجه فرصتهای استراحت حین مسابقه شده اید.امشب هم یلدا مجالی طولانی برای تزریق آرامش و بی خیالی نسبت به مشکلات است و برای استفاده ی بهینه از این فرصت باید سعی نمایید فراتر از حد معمول با دیگران ارتباط بر قرار کنید تا نیروی کافی برای تورنمت نفس گیر زندگی داشته باشید.

هر چند بی استعداد ،بی ذوق،منزوی و آدم گریز هم باشید ،سعی کنید حداقل دو سه تا لطیفه ی جالب یاد بگیرید تا امشب با بیان کردن آنها در جمع به گونه ای متفاوت مورد قضاوت دیگران قرار بگیرید.خلاصه امشب را هر طور شده تشریف ببرید چفت قوم و خویشا و تحرک به خرج دهید و خمودگی را بزارید کنار.این نسخه در لفافه ی تفریح پیچیده می شود ولی در اصل درمان است.فرار از ناملایمات،ری استارت کردن مغز، آمادگی برای فردایی پر تلاش و مهم تر از همه امید به بهبودها.

خوش باشین

مانور زلزله

 

برای تهیه گزارش راهی یکی از مدارس ابتدائی سطح شهر شدم.به همین منظور گزارش ذیل جهت استحضار خوانندگان محترم تنظیم گردیده است:در جلسه ای که مدیر آموزشگاه تشکیل داده بود علاوه بر من گزارشگر تعدادی از فرهیختگان فرهنگی نیز حضور داشتند.درد سرتون ندم که بعد از کلی برنامه ریزی و تایید و تایید صرف توسط زیر دستان ،وقتی به مساله چگونگی زدن زنگ رسیدند به پیشنهاد مدیر مدرسه  قرار شد با کوبیدن لگد به بدنه یکی از اتومبیل ها و فعال ساختن دزدگیر مطابق سال های قبل عمیلیات امداد ونجات آغاز شوداما اندکی بعد یکی از فرهنگیان ابراز داشت برای تکراری نبودن آژیر دزد گیر چه خوب است تعدادی لامپ مهتابی مستعمل را در سالن مدرسه ناگهانی بتر کانند تا ازصدای شکستن آنها به عنوان هشدار زلزله یاد شود.تقریبا اکثر معلمان با این پیشنهاد موافقت کردند و چون به عنوان گرفتن تایید به گزارشگر ماجرا نگریستند ،منم در عین ناباوری ،سمی بودن مواد فلورسنت و هم چنین مشکل خرده شیشه ها را مطرح نمودم و در یک چشم به هم زدن این پیشنهاد وتو شد و دوستان فرهنگی به من به عنوان یک صاحب نظر نگریستند و من هم از این نگاه ها و پیشنهادات ارزنده کف فرمودم.بعد از اندکی سکوت ظاهرا پیشنهادی در مخیله ی آن دیگر فرهنگی جرقه زد و با شوق گفت:مراسم آش خوری پارسال که یادتان هست!اون دیگ بزرگ آش را می گویم!!چه جوره که با انداختن آن دیگ بزرگ از ارتفاع و تولید صدای مهیب عملیات را آغاز نمائیم. تعدادی  سر به نشانه ی موافقت دوباره جنبانده شدو سپس دسته جمعی باز من نگریستند.برای جلو گیری از این پیشنهادات ارزنده وممانعت از نظرات پر بار دیگر به مدیر گفتم:چرا سر صف صبحگاه اعلام نمی کنید که فلان ساعت مانور زلزله است و با شنیدن همین زنگ معمولی عملیات را شروع در نهایت شگفتی از این همه خنگی دو باره و در یک چشم به زدن پیشنهادم تایید شد و بنده مردم از این همه فرهنگی کاری!سر ساعت عملیات با نواختن زنگ شروع شد و مدیر فرت فرت  به ضرب دوربین عکس ثبت می فرمودند و جهت ارسال به اداره ی متبوع آماده می شدند.وقتی حین عملیات در سالن مدرسه قدم بر می داشتم به جرات می توانم بگویم که شاهد بودم در هر کلاس چند ده نفری قط دو یا سه نفر محل امن داشتند و در صورت خدای ناکرده زلزله ی واقعی تلفات بسیار زیاد خواهد بود.میز های فرسوده،وجود پر تعداد شیشه های نازک در کلاس،کمدها و کتابخانه ی مستهلک و غیر استاندارد و از همه مهمتر نبود جان پناه مطمئن و حداقل امکانات ایمنی شمار تلفات را زیاد خواهد نمود.

در انتهای گزارش چند مورد را مطرح خواهم نمود که امیدوارم بشری پیدا شود که پاسخی برای آنها داشته باشد:

- حیرت آور است که چگونه کارشناسان امر با دیدن تصاویر دانش آموزان در حین عملیات کذایی ،هیچ واکنشی نشان که نمی دهند هیچ اقدام به صدور تقدیر نامه برای مجریان هم می نمایند!

- ایجاد فضای آرام و به دور ازتنش در زمان رویداد حوادث ،حداقل کاری است که متولیان امر باید نسبت به آن اقدام نمایند که ظاهرا عکس آن عمل می شود!

- روز بعد از وقوع  زلزله،بازماندگان و افکار  عمومی در مورد شمار تلفات چگونه قضاوت می نمایندکه این همه  کشته بعد از آن همه آموزش  و آمادگی چه توجیهی دارد!!

پیشنهاد به خدا

 

همین اولش عرض شود که دادن پیشنهاد از سوی یک بنده ی خاکی جسارت به ساحت باریتعالی تلقی نگردد بلکه این پیشنهاد،در حقیقت التماس مصرانه ای است تا پروردگار عالمیان را مصلحت چه شاید!

آی خدا!

از همون ازلی که امکان حیات برای جنس آدمی فراهم فرمودی بنا بر حکمت خویش که فقط خود می دانی و بس در روی زمین امراضی نیز یافت شد که با کثرت آدمیان این بیماریها هم گسترش یافت.حالا ما آدمیان خاک سرشت به چند و چون انواع این بیماریها کاری نداریم اما به جان پیامبران معظمت قسم ؛حالمان از این سرطان لعنتی که خوره ی جان بندگانت گشته ،بسیار گرفته است.همین اخیرا با مشاهده ی یک بنده ات که با چهار سر عائله تمام پشمش بر اثر شیمی درمانی ریخته بساط حالگیری برایمان بر پا شد.این بود که آمدیم منزل گفتیم خلوتی کنیم و راز و نیازی بلکه رحم و فرجی از سوی عالی ترین عالی مقام هاحاصل آید!

خداوندا!

اصلا به این کاری نداریم که وجود سرطان و انواعش عبرت،مصلحت،آزمون یا شایدم یاد آوری عظمت خلقت است اما در قیاس با اندک آدمیانی که پولادین اراده اند و به مبارزه علیه بیماریشان می پردازند در صد موفقیت بندگانت عملا صفر است.اینک بدین وسیله استدعا می شود چنانچه روا می دانید شّر این بیماری مهلک را از سر آفریده هایت  کم بفرما چراکه حداقل به شهادت تاریخ مسیحی قریب 2011 سال است از آن در عذابیم.

خدا جان!

خودت بهتر میدانی که حتی دانشمندانمان هم در مقابل این بیماری کشنده هنگ کرده اند وعاجزند، پس عنایتی بفرما این مرض را از ماها بگیر.بزار بگم که این تقاضا نامه از سوی یکی از میلیارد ها بنده ای مطرح می شود که خودش هم نمی داند در آینده در لیست این بیماری رنج آور خواهد بود یا نه!؟اما تو که بزرگواری لطفا به فریاد مبتلایان سرطان مخصوصا اطفال برس که دیدن اوضاع و احوالشان دل هر بیننده ای را می آزرد.

رب العالمین!

شایدم هم روزی را مقدّر فرمودی که بندگانت با یک بار مراجعه به داروخانه و دریافت قرص سرطان خون،مغز،استخوان و.... یک هفته ای خوب خوب شدند و گذشته های ملال آور را به فراموشی سپردند اما یه زحمتی بکش همان روز را هم زودتر برسان که مردیم از بس می خواهیم بمیریم یا شاهد مردنائیم.

ای درد و ای درمان هم!

قول می دیم که بندگان نا شکری برایت نباشیم.

 

چشم به راه کرمت:یک آفریده از کره ی ارض.

از شیر مرغام تا جون آدمیزاد!

 

بالاخره یکی از شبهای گرم تابستان تنها عروس یتیم خانواده خود را حلق آویز نمود تا برای همیشه به اختلافات خود با شوهر و مادر شوهرش درآن روستای دور افتاده پایان بخشد.وقتی ماموران تنها مظنون حاضر یعنی مادر شوهر را برای استنتاق با خود بردند فقط فحش و نفرین شنیدند آنهم پشت سر آن خدا بیامرز.

ظهر روز بعد که مادر شوهر به دلیل نبود شواهد کافی و با قرار وثیقه آزاد شد اولین صحبتش این بود: خدا همه ی شما را لعنت کنه ،اون بدبخت فلک زده که خود کشی کرد و مستقیم رفت به جهنم؛طفلکی مرغ و خروسام از دیشب تا حالا که گرفتارم کردین آب و دونه نخورده اند!

هر چند که اون پیرزن بعد ها به کل تبرئه شد اما تا آخر عمرش از سوی مردم روستا در انزوا قرار گرفت و ا... علم که بعد از مرگش به بهشت برین تشریف برد یا به نزد عروس مظلومش!!

گوسفند نباشیم!


با اینکه حال از کل ماجرای ابراهیم خلیل ا... با خبریم و از گذشت و ایثاری که تواون لحظه بخرج داده آگاهیم و این را هم می دانیم که بالاخره هر چی باشه خدا هوای پیغمبرش را داشته اما صحبت سر اینه که اگر همین الان در همچون موقعیتی قرار بگیریم که مجبور بشیم کارد به گلوی یکی از عزیزان بنهیم و چشم انتظاررحمت خدا بمانیم آیا دقیقا جرات و جسارت اون پیغمبر را خواهیم داشت یا خیر!؟مشکل همینه که چه قدر می تونیم بین اطلاعات و عملکردمون تعادل بر قرار کنیم.به دیگر سخن به فعلیت رساندن رو خوانی های کلیشه ای مون بسیار اهمیت داره و با توجه به میزان و پیشرفت آگاهیهای بشر این دوره و زمونه ،هر چند که تصمیم و اعمال باید صحیح تر و صریح تر باشه اما بازم وقتی پای عمل که می رسه می بینیم کاملا نسبت به عصر خویش جاهل و غافلیم.

بحثی هم نداریم که عملکرد ضعیفمان ناشی از سستی ایمان و شاید نوعی از جهالت باشه فقط رو راست متذکر می شویم که کاری که اون بنده ی بت شکن خدا کرده منحصر به فرد بوده و در حیطه ی مقربین می گنجه و بس.اما نسبت دادن این گونه خصوصیات به اولیا الهی و محدود کردن آنها به یک دوره ی خاص به هیچ وجه نفی کننده ی این اصل نیست که هر یک از ما آدما باید در حد خویش و مطابق با باورها گام بر داریم و با دوری گزیدن از تئوری در جهت عمل اقدام نمائیم.الغرض بارها مشاهده شده که آدمیان این روزگار برای فرار از بار مسئولیت وعواقب احتمالی آن تصمیم منطقی خویش را موکول به اما و اگرها می کنند ودر عین حال که می توانند مشکل گشا باشند نظر خود را منوط به اجازه ی دیگران وصدور بخشنامه مینمایند و قادر نیستند که از آموخته ها برای تعمیم در موارد مشابه سود برند و در این راستا مرتکب نوعی جور در باره ی زیر دستان و ارباب رجوعان خویش می گردند.کم ندیده ایم افراد مسن یا بیماری که در اداره ها سر گردانند و نا بلدانی که برای گریز از مسئولیت بخشنامه های رنگارنگ را به رخ آنان می کشند!شاید داستان ذبح اسماعیل تنها دلیل آن واقعه ی نبود بلکه اون بالایی می خواست ببیند که پیامبرش قادر به کاربرد آموخته ها و باور هایش هست یا در امتحانش خلل و تردیدی مطرح خواهد شد!

لپ کلام ،بیایید که گوسفند نباشیم و پیغمبری را پیشه نماییم و در حد معرفت و در سایه ی الطاف پروردگار از آنچه که باور داریم بجا و درست استفاده کنیم و ضمن احترام به قانون، کار ملت را لنگ نگذاریم.

سرخی حنا

 

حاجی به محض اینکه سر سفره ی رنگین نشست رو به دیگران کرد و گفت:عوض این همه اسراف و سفره ی معاویه پهن کردن کمی هم به فکر مردم بینوا باشید.اما میزبانان با لبخند به افاضات حاجی پاسخ دادند چرا که حاجی مطابق هر جمعه بعد از تناول یک بشقاب برنج و دو نوع خورش و انگولک زدن به کلیه ی دسرها می بایست با نشخواراراجیف خود را برای خواب بعد از ناهار آماده می نمود. این حرفای حاجی سالهاست که تکراری می شود و انگاری تمامی هم نخواهد داشت.

حاجی دیگه سرخی حنات واسه ما...!

علی گونه

علی(ع) با هزار و یک خصلت نیکو می زیسته و آن قدر صفات محسنه در وی تبلور یافته که از همان زمان تا ابد هر یک از افراد که خواستار الگو برداری باشند می توانند از او به عنوان بزرگترین مرجع صفات پسندیده یاد کنند.اینک قصد ما بارز کردن خصوصیت صداقت امام اول است.اگر پی تعریف صداقت هستید باید ذکر شود یا خنگید یا خودتان را به آن در می زنید چرا که جمیع جنبندگان با معنای آن آشنا هستند.سخن ما سر ناراستی،زیر آب زنی و نداشتن صداقت است که این روزا مانند خوره به جان ملت افتاده است.دیدن اینکه یکی ساعتها وقت می گذرد تا بد دیگری را مستند سازد و زیر پایش را از اساس خالی نماید یا مشاهده ی تشکیل گروهی برای زیر آب زنی گروه دیگر آنهم به هر قیمتی دل هر انسانی را به درد می آورد و هر وجدان پاکی را به تفکر وا می دارد که چرا عوض این همه نامردمی در جهت اصلاح نواقص وقت گذاشته نمی شود!این نامردیها وقتی نمود بیشتری می یابد که طرفی که زیر آبش زده شده به کل از زندگی ساقط گردد.اگر مسلمان برای دیگری حق خدادادی حیات و زندگی قائل باشد و ذره ای از لطف علی (ع) شامل حالش باشد هرگز تن به این کثافت کاریها نخواهد داد و هرگز راضی نخواهد شد که دیگری را به فلاکت بنشاند.یک مسلمان واقعی اصلی به نام امر به معروف و ... در اختیار دارد که از آن به عنوان چراغ هدایت دیگران می تواند سود ببرد پس اصلا لازم نیست در خفا و غیاب کسی و به صورت کاملا ناجوانمردانه و سازماندهی شده عمل نمود که این فعل مذموم در تضاد کامل با مرام علی (ع) است.

آی نامسلمان مسلمان نما!مگر تاکنون نشنیده ای که من دزد شب رو نیستم،من شمشیر رو یاروی زنم!کلی از مصایب را می توان با تمسک به مولا علی و صراحت در لهجه و صداقت در نیت به راحتی تمام پشت سر گذاشت.فراموشمان نشود که بروز انرژی منفی از فرد بدون عکس العمل نخواهد ماند و به غیر از عقوبت آن دنیا در همین دنیا نیز بازخورد خواهد داشت.بیایید در این جشن علی ،عوض ادعای علی وار بودن در حد توان خویش اخلاص را ازاو آموزیم و گره هایی را که براحتی گشوده می شوند به نیش ناپاکی نسپاریم.

((یا علی مدد))