گوسفند نباشیم!
با اینکه حال از کل ماجرای ابراهیم خلیل ا... با خبریم و از گذشت و ایثاری که تواون لحظه بخرج داده آگاهیم و این را هم می دانیم که بالاخره هر چی باشه خدا هوای پیغمبرش را داشته اما صحبت سر اینه که اگر همین الان در همچون موقعیتی قرار بگیریم که مجبور بشیم کارد به گلوی یکی از عزیزان بنهیم و چشم انتظاررحمت خدا بمانیم آیا دقیقا جرات و جسارت اون پیغمبر را خواهیم داشت یا خیر!؟مشکل همینه که چه قدر می تونیم بین اطلاعات و عملکردمون تعادل بر قرار کنیم.به دیگر سخن به فعلیت رساندن رو خوانی های کلیشه ای مون بسیار اهمیت داره و با توجه به میزان و پیشرفت آگاهیهای بشر این دوره و زمونه ،هر چند که تصمیم و اعمال باید صحیح تر و صریح تر باشه اما بازم وقتی پای عمل که می رسه می بینیم کاملا نسبت به عصر خویش جاهل و غافلیم.
بحثی هم نداریم که عملکرد ضعیفمان ناشی از سستی ایمان و شاید نوعی از جهالت باشه فقط رو راست متذکر می شویم که کاری که اون بنده ی بت شکن خدا کرده منحصر به فرد بوده و در حیطه ی مقربین می گنجه و بس.اما نسبت دادن این گونه خصوصیات به اولیا الهی و محدود کردن آنها به یک دوره ی خاص به هیچ وجه نفی کننده ی این اصل نیست که هر یک از ما آدما باید در حد خویش و مطابق با باورها گام بر داریم و با دوری گزیدن از تئوری در جهت عمل اقدام نمائیم.الغرض بارها مشاهده شده که آدمیان این روزگار برای فرار از بار مسئولیت وعواقب احتمالی آن تصمیم منطقی خویش را موکول به اما و اگرها می کنند ودر عین حال که می توانند مشکل گشا باشند نظر خود را منوط به اجازه ی دیگران وصدور بخشنامه مینمایند و قادر نیستند که از آموخته ها برای تعمیم در موارد مشابه سود برند و در این راستا مرتکب نوعی جور در باره ی زیر دستان و ارباب رجوعان خویش می گردند.کم ندیده ایم افراد مسن یا بیماری که در اداره ها سر گردانند و نا بلدانی که برای گریز از مسئولیت بخشنامه های رنگارنگ را به رخ آنان می کشند!شاید داستان ذبح اسماعیل تنها دلیل آن واقعه ی نبود بلکه اون بالایی می خواست ببیند که پیامبرش قادر به کاربرد آموخته ها و باور هایش هست یا در امتحانش خلل و تردیدی مطرح خواهد شد!
لپ کلام ،بیایید که گوسفند نباشیم و پیغمبری را پیشه نماییم و در حد معرفت و در سایه ی الطاف پروردگار از آنچه که باور داریم بجا و درست استفاده کنیم و ضمن احترام به قانون، کار ملت را لنگ نگذاریم.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و