بالاخره یکی از شبهای گرم تابستان تنها عروس یتیم خانواده خود را حلق آویز نمود تا برای همیشه به اختلافات خود با شوهر و مادر شوهرش درآن روستای دور افتاده پایان بخشد.وقتی ماموران تنها مظنون حاضر یعنی مادر شوهر را برای استنتاق با خود بردند فقط فحش و نفرین شنیدند آنهم پشت سر آن خدا بیامرز.

ظهر روز بعد که مادر شوهر به دلیل نبود شواهد کافی و با قرار وثیقه آزاد شد اولین صحبتش این بود: خدا همه ی شما را لعنت کنه ،اون بدبخت فلک زده که خود کشی کرد و مستقیم رفت به جهنم؛طفلکی مرغ و خروسام از دیشب تا حالا که گرفتارم کردین آب و دونه نخورده اند!

هر چند که اون پیرزن بعد ها به کل تبرئه شد اما تا آخر عمرش از سوی مردم روستا در انزوا قرار گرفت و ا... علم که بعد از مرگش به بهشت برین تشریف برد یا به نزد عروس مظلومش!!